تو پایدار بمان ای تمامیت ایران

گزارشات و تروریسم

  حمید و کارون را سلاخی کردند و گفتند اشتباه شده

حمید حاجی زاده، شاعر و دبیر ادبیات متخلص به "سحر" بود که نیمه شب 31 شهریور 77 در منزل خود به اتفاق فرزندش به قتل رسید. کارون، پسر 9 ساله آقای حاجی زاده با 10 ضربه چاقو و خود او با 27 ضربه چاقو جان باختند. هرچند حکومت مسولیت قتل آنها را برعهده نگرفت اما حمید حاجی زاده و فرزندش از قربانیان قتل های زنجیره ای بودند وماموران وزارت اطلاعات در نهایت در پاسخ به پی گیری های خانواده این شاعر کرمانی، قتل فجیع این پدر و پسر را "یک اشتباه ساده" خوانده اند.
قتل های زنجیره ای نامی است که رسانه ها بر قتل نویسندگان و دگراندیشان در دهه 70 نهاده اند. در دی ماه 77 وزارت اطلاعات با انتشار بیانیه ای مسولیت 4 قتل از این نوع (داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده) را بر عهده گروه خودسری در این وزارتخانه گذاشت اما هیچ توضیحی درباره علل قتل و چگونگی قتل سایر دگراندیشان و نویسندگان نداد.
محمد حاجی زاده، برادر حمید حاجی زاده در گزارشی با عنوان "گزارش یک قتل، کارون در من است امشب" جزئیات قتل برادر و برادرزاده اش را در نشریه پیام هاجر منتشر کرده بود و اکنون فرخنده حاجی زاده، خواهر حمید حاجی زاده که خود نویسنده و عضو کانون نویسندگان است در مصاحبه با "روز" از قتل برادر و برادرزاده اش و همچنین پی گیری های خانواده اش و فشارهایی که بر خانواده او از سوی نیروهای امنیتی تحمیل شده سخن می گوید.
محمد حاجی زاده در تشریح صحنه قتل برادر و برادرزاده اش نوشته بود: "پزشک قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادررا 27 از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود... آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت ! …کسانی که در غسالخانه حضور داشته‌اند و یا جسد کارون را دیده‌اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفته‌اند که باید این آثار قبل از پاره پاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد".
در شرایطی با فرخنده حاجی زاده مصاحبه کردم که "ارس" فرزند حمید حاجی زاده نیز حضور داشت او که در 13 سالگی و نیمه شب 31 شهریور جسد پدر و برادرش را و صحنه قتل آنها را دیده از نظر روحی توان صحبت کردن در این مورد را ندارد و با آغاز مصاحبه با فرخنده حاجی زاده، با گریه انجا را ترک میکند.
فرخنده حاجی زاده اما به "روز" میگوید که برادر و برادرزاده اش قربانی قتل های زنجیره ای شده اند و او امیدوار است روزی دادگاهی عادلانه، دادرسی عادلانه صورت دهد و قتلان آنها مجبور به پاسخگویی شوند.
او پیش از این در کتابی به نام "من، منصور و آلبرایت" جزئیات قتل حمید و کارون حاجی زاده را نوشته و این کتاب توسط انتشارات خاوران پاریس منتشر شده است.
مصاحبه روز با فرخنده حاجی زاده، خواهر حمید حاجی زاده را در ذیل بخوانید.

خانم حاجی زاده اکنون 13 سال از قتل برادر و برادرزاده شما میگذرد امکان دارد برگردیم به 13 سال پیش و بگویید که چه اتفاقی افتاد؟
آن شبی که این فاجعه شوم رخ داد عروسی پسر برادر ناتنی ما بود. اروند و ارس، دو پسر حمید برای عروسی رفته بودند و حمید منتظر همسر و پسر کوچکش کارون بود که از کرمان برسند وقرار بود آنها هم به عروسی بروند.اما وقتی به خانه می رسند خسته بودند و دیر هم شده بود لذا از رفتن صرف نظر میکنند. در اصل آن شب قرار بوده حمید در خانه تنها باشد اما با با صرف نظر کردن همسر و پسر کوچکش از رفتن به عروسی و به طور اتفاقی تنها نمی ماند. همه چیز خیلی طبیعی بوده و همسرش در اتاق دیگری خواب بوده و دختر عموی من و بچه هایش پیش حمید و کارون بودند. آنها می روند و مشکل خاصی نبوده تا ساعت 3 و نیم شب که دو پسر دیگر برادرم از عروسی برمیگردند. می بینند که چراغ ها خاموش است و چون حمید همیشه با چراغ روشن می خوابید یعنی مدام در حال نوشتن یا مطالعه بود و همیشه چراغ روشن می ماند و او خوابش می برد لذا فکر میکنند کسی خانه نیست. پسر بزرگ برادرم از تیر چراغ برق بالا میرود و داخل خانه می پرد در را باز میکند و وارد خانه می شوند می بینند فیوز قطع است ابتدا توی اتاق متوجه کارون می شوند که روی زمین افتاده و رویش را که کنار می زنند وحشت می کنند می روند بالای سر پدرشان و می بینند که او نیز کشته شده. به اتاق دیگر که میروند می بینند مادرشان خواب است نمیدانیم او بی هوش بوده یا چی که به زور می توانند او را بیدار کنند و پسر برادرم می گوید که بابا سکته کرده. همسر برادرم می گوید بالای سر حمید و کارون رسیدم بدن حمید گرم بود دیگر نفهمیدیم چی شد ارس می دود توی کوچه و با سنگ بر سر خودش میزند بر درب همسایه ها می کوبد و....

و بعد کسی مسولیت قتل برادر و برادرزاده تان را برعهده نگرفت درست است؟ چه توضیحی به شما و خانواده شما دادند؟ پی گیری هایتان به کجا رسید؟
از همان ابتدا مشخص بود که قتل عادی نیست هرچند می گفتند قتل شخصی بوده اما خود ما هم که زیاد هنوز نمیدانستیم مساله چیست دنبال انگیزه و قاتل می گشتیم یادم است پیش رئیس آگاهی کرمان می نشستم و مدام انگیزه ردیف میکردم و می بافتم که مثلا شاید زمانی دختری را دوست داشته و اکنون شوهر آن دختر فهمیده و... عمق فاجعه اینقدر بود که ما هم حالت عادی نداشتیم. اما رئیس اداره آگاهی کرمان می گفت این قتل عادی نیست. بازپرس پرونده می گفت این قتل انگیزه ای به بزرگی چنار میخواهد و دنبال این جور چیزها نگرد باید کسی یا داروی روانگردان مصرف کرده باشد یا انگیزه ای فراتر از این ها داشته باشد و... تمام این سالها پی گیریهای ما ادامه داشت همه جا رفتیم هر کار یم توانستیم کردیم از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجویی و... در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده. سه سال پیش هم در آستانه بازنشستگی من، مرا مجبور کردند و از من خواستند بنویسم که در قتل برادرم انها مقصر نبوده اند.

برادر و برادزاده شما نیمه شب 31 شهریور 77 به قتل رسیدند و آذر همان سال 6 نویسنده و روشنفکر دیگر به قتل رسیدند و وزارت اطلاعات مسولیت 4 قتل را پذیرفت. آیا شما در این زمینه پی گیری نکردید؟ چه پاسخی دادند با خانم شریف که صحبت میکردم میگفت در نهایت هیچ پاسخی به آنها نداده اند به شما چه گفتند؟
به ما که ابتدا هیچ پاسخی نمیدادند اما بعد گفتند بروید از وزارت اطلاعات شکایت کنید.یعنی ماموران وزارت اطلاعات که ما را احضار وبازجویی میکردند به ما می گفتند بروید از وزارتخانه ما شکایت کنید یا می گفتند اگر راست می گویید بیایید جلوی وزارت اطلاعات اعتصاب کنید و چرا نمیکنید و... خیلی بی رحمانه بود بازی ای که با ما شروع کردند. در نهایت برادرم گفت باشد اصلا قتل معمولی بوده، بیاورید دست قاتل را بگذارید توی دست ما و قول میدهیم یک سیلی هم نگذاریم او بخورد. اما جوابی ندادند رئیس اداره آگاهی کرمان، بازپرس پرونده و حتی پزشکی قانونی که می گفتند ظرف سه روز قاتل را پیدا میکنیم دیگر حاضر به دیدار ما نمی شدند و در نهایت گفتند به بن بست خورده ایم و قضیه فراتر از این حرفاست و.... خیلی اذیت کردند تاسال 78 که بر اثر پی گیری های ما و رفت و آمدهای ما و... بالاخره به ما گفتند که این مساله یک اشتباه ساده بوده.

یعنی به نوعی پذیرفتند که قتل برادر و برادرزاده شما توسط وزارت اطلاعات رخ داده و آن را اشتباهی ساده خواندند؟
بله دقیقا به ما گفتند اشتباه ساده بود. یعنی با ضربات چاقو برادر و برادرزاده ام را سلاخی کردند و فقط گفتند اشتباه ساده بوده. تا سه سال پیش که موقع بازنشستگی من، حراست دانشگاه مدارک و بازنشستگی مرا گرو نگهداشت و یکبار ماموران وزارت اطلاعات آمدند محل کارم و نزدیک 6 ساعت مرا بازجویی کردند یکبار هم مرا خواستند یکبار هم همسرم را خواستند و... به آنها گفتم خودتان گفته اید اشتباه ساده بوده آخر چطور با یک اشتباه ساده اینطور فجیع دو انسان را می کشند گفتند که آن برگه های بازجویی در پرونده نیست.از من درباره کانون نویسندگان و همچنین کتابی که درباره حمید نوشته بودم بازجویی کردند. کتابی به نام "من، منصور و آلبرایت" نوشتم که توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شد و در این کتاب جزئیات قتل برادرم و کارون را و همه مسائل را نوشتم تمام اسامی هم واقعی هستند در این کتاب و هیچ اسم مستعاری نیست اسامی اعضای خانواده و فامیل کرفته تا ماموران و.... همان موقع من فرصت مطالعاتی برایم پیش آمده بود ویزا گرفته بودم بروم نیویورک یک ترم هم یک کالجی مرا دعوت کرده بود، اما به من گفتند که دو چیز را بنویس و برو سفر. اول اینکه بنویس قتل برادرت و بچه اش به ما ربطی ندارد و کار ما نبوده. دیگر اینکه بنویس کانون نویسندگان، غیر قانونی است و هیچ ارتباطی با آنها نداری و... گفتم که تمایلی به سفر ندارم و دلم برای مسافرخانه های ناصر خسرو تنگ می شود و نه چیزی می نویسم و نه سفری می روم. نکته ای میخواهم بگویم همان موقع که قتل ها سر و صدا به پا کرد و نیازی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح در سیمای جمهوری اسلامی یک نکته گفت که خیلی معنا داشت او گفت که ما فقط 4 قتل را قبول میکنیم. وقتی کلمه "فقط" را به کار برد نشان میدهد که قتل های فراتر از اینها بوده وگرنه چرا می گوید "فقط" 4 قتل؟

خانم حاجی زاده، برادر شما چه نوع فعالیتی داشت و چرا او را و "کارون" اش را چنین فجیع به قتل رساندند. در اصل میخواهم بدانم برادر شما چه خطری برای حکومت داشت که حذف فیزیکی او را در پیش گرفتند؟
شاید میخواستند در شهرهای مختلف ایجاد رعب و وحشت کنند که چنین فجیع کشتند. تنها برادر من نبود که در شهرهای مختلف، خیلی ها به این شکل یا شکل های دیگر حذف فیزیکی شدند و مسولین باید توضیح دهند که چرا چنین کردند. برادر من معلم بود شاعر بود. او ابتدا حقوق میخواند که یک ترم محروم از تحصیل شد بعد که انقلاب فرهنگی شد او رفت کرمان و ادبیات خواند. من بعد از قتل برادرم رفتم دانشگاه بهشتی تا ببینم چرا برادرم محروم از تحصیل شده بود اما پرونده ای از برادرم وجود نداشت هر چه گشتیم نبود. بعد از اینکه ادبیات خواند معلم شد اما در دوران معلمی هم او را تبعید کردند با اینکه او از کسانی بود که برای پیروزی انقلاب مبارزه کرده بود اما از همان سالهای اول انقلاب تبعید شد، محروم شد، منزوی شد اینقدر اذیت اش کردند و حلقه را بر او تنگ تر کردند که برای چاپ آثارش هم دیگر نمی رفت. او قربانی اندیشه اش شد فقط به جرم بیان و به خاطر ابراز اعتقاداتش کشته شد. اما آخر کارون چه گناهی داشت او فقط 9 سال داشت. صحنه قتل را آنطور که برای من بازسازی کردند و نماینده پزشکی قاونی با صراحت می گفت که در هر دادگاهی حاضرم شهادت دهم که سه نفر بوده اند وارد شده اند و حتی چایی هم خورده اند شاید فکر میکرده اند که کارون بعدها می تواند آنها را شناسایی کند شاید میخواستند حمید را بیشتر زجر بدهند نمیدانم. حمید از یک کودک هم بی گناه تر بود حتی اگر او مخالف سیاسی بود یا شعرها و اندیشه هایش مخالف بودند اما کارون بی گناه بود کارون....

گویا برادرتان قبل از قتل تصمیم به انتشار برخی از آثارش گرفته بود و قصد داشت به تهران نقل مکان کند درست است؟
بله. من و برادر دیگرم ساکن تهران بودیم و حمید خیلی تنها بود در نمایشگاه کتاب یادم است یکی از دوستان برادرم که به خاطر مسائل امنیتی نمی توانم نام او را بیاورم به ما گفت حمید در خطر است حمید را دریابید. من هنوز عذاب وجدان دارم که چرا حرف او را جدی نگرفتم. حمید همان موقع آمد تهران یک ماهی پیش ما بود در سکوت مطلق بود حرفی نمیزد از او خواهش کردم آثارش را بیاورد حتی نام کتابش را انتخاب کردیم و میخواستیم بگذاریم "پرستوها به ابر پرواز میکنند" رفت تا برای انتشار آماده شان کند زنگ زد و گفت که همه را تایپ کرده و آماده است خوشحال بود گفت دنبال انتقالم هستم اما دیگر نه تهران آمد نه کلاس درس رفت. وقتی ما رفتیم هیچ اثری از شعر ها و نوشته هایش که گفته بود تایپ کرده و اماده است نبود. تمام خانه به هم ریخته بود پر از کاغذ و خون، دیوار ها پر از خون بود جای دستان و پنجه های خونین حمید روی دیوارها بود. انگشت های حمید بریده شده بود و آویزان بود من ندیدم اما بچه هایش و برادرم و دیده بودند. شاید میخواسته کارد را بگیرد که به کارون نزنند نمیدانم... خانه سلاخ خانه بود... تعداد ضرباتی که زده بودند و نوع ضرباتی که زده بودند به شدت شبیه قتل فروهرها بود. اینقدر این 4 قتل یعنی قتل برادرم و برادرزاده ام و قتل داریوش و پروانه فروهر شبیه هم بود که انگار یک سناریو بوده تنها تفاوت این بود که داریوش فروهر را روی صندلی نشانده بودند و حمید چون خانه اش در حال بازسازی بوده و میز و صندلی هم نداشته روی زمین بود. بیشتر ضربه ها از قسمت بالای سینه زده شده بود و... همان موقع یکی از دوستان حمید را که احضار کرده بودند و در بازجویی گفته بودند که حمید در تهران به دیدار فروهر رفته در حالیکه حمید مدتی که تهران بود اصلا بیرون نمی رفت.

و بعد چه مشکلاتی برای خانواده شما پیش امد غیر از احضارها و بازجویی هایی که گفتید آیا مشکل و مساله دیگری به وجود آوردند؟ آیا اجازه برگزاری مراسم سالگرد و بزرگداشت به شما میدهند؟
اول باید بگویم که با قتل یک انسان تنها او را به تنهایی نمی کشند همه خانواده را می کشند و قتل کل خانواده است چون دیگر زندگی عادی را از خانواده می گیرند. اما بعد از کشته شدن حمید و کارون، در یک کلام بگویم که ما غیر مجاز شدیم. کتاب های من غیر مجاز شدند و همین چند وقت پیش در پاسخ به دوستی که می پرسید در چه ژانری می نویسی این مدت؟ گفتم در ژانر غیر مجاز. در عرصه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مشکلات و تنگناهای بسیاری به وجود آمد و فقط زندانی خانه های خودمان هستیم زندانی درون خودمان و انگار که خط بطلانی بر ما کشیده اند. هنوز نمی توانیم یک مراسم ساده سالگرد برای برادرم و کودکش بگیریم این فاجعه نیست به نظر شما؟ ما هر سال فقط می توانیم برویم کرمان و برویم روستای زادگاهمان و سر خاک برادرم و کارون برویم و برگردیم و برای هیچ نوع مراسمی اجازه نمیدهند. همین دیروز سالگرد محمد مختاری و محمدجعفر پوینده بود حتی تاج گل را توقیف کردند. اجازه ندادند حتی یک ربع بالای مزار این عزیزان بایستیم. پوستر را گرفتند و روبان سیاهی که نام کانون نویسندگان روی آن بود را از روی تاج گل برداشتند و بعد تاج گل را دادند. تازه این که تهران است و نیروی اجتماعی قوی وجود دارد ببینید در شهرستان ها چه خبر است. در هر شهری معمولا، اثار شعرا و نویسندگان برگزیده را جمع میکنند و مجموعه هایی منتشر میکنند در کرمان که میخواستند برای مجوز به ارشاد بفرستند گفته بودند باید نام حمید حاجی زاده را حذف کنید در نمایشگاه کتاب عملا اجازه ندادند و گفتند نامی به اسم حاجی زاده نداریم و..

و این مسائل چه تاثیری بر زندگی شما و اعضای خانواده تان گذشت خانم حاجی زاده این 13 سال چگونه گذشت بر شما؟
خیلی تلخ، محمد مختاری دوست نازنین من بود محمد جعفر پوینده، داریوش و پروانه فروهر همه به شکل فجیعی کشته شدند و شاید نتوان گفت چه کسی دردش عمیق تر است من دردم فجیع تر است یا پرستو (فروهر) که به شدت دوستش دارم یا مریم (همسر محمد مختاری) همه زجر کشیدند و می کشند اما یک تفاوت است اینکه آنها همدردی اجتماعی را پشت سرشان داشتند ما اما نه تنها نداشتیم بلکه یکی یکی اطرافیان ما کنار می رفتند از ما دوری میکردند و حلقه دور ما تنگ تر و تنگ تر می شد و زمانی به صفر رسید. خیلی تلاش کردیم که نگذاریم آتش مرگ حمید و کارون خاموش شود با چنگ و دندان پیش رفتیم انگ خوردیم، حمید انگ خورد و... کار به جایی رسید که رئیس اداره آگاهی کرمان و بازپرس ویژه قتل از برخی از روشنفکران شهر ما، به من نزدیک تر بودند که پای حرفم می نشستند... نمی توانم بگویم ما تک تک چی کشیدیم خیلی سخت است خیلی خیلی درداور است مخصوصا اینکه مردم شهر من به دلایل خاصی، همیشه فریادشان را در گلو می ریزند و فریاد نمی کشند با اینکه حمید را به شدت دوست داشتند اما سکوت کردند و ما در تنهایی، وحشت و بی کسی ماندیم و با چنگ و دندان سعی کردیم ثابت کنیم که حمید ما تکه تکه شده که کارون 9 ساله ما تکه تکه شده.... خیلی بی رحمانه بود له له میزدیم برای ذره ای همدردی اما حتی سعی میکردند در خانواده ما شکاف ایجاد کنند. اینقدر فشار روانی اورده بودند که من حتی به خودم شک کرده بودم خیلی عذاب کشیدیم و حمید در تنهایی، سکوت و انزوا کشته شد و این خیلی غمناک بود. و حمیدهای بسیاری در شهرستان های مختلف کشته شدن دکه قتل آنها حتی اندازه حمید و کارون ما هم صدا نداشت. حمید ما به هر حال خواهر و برادری دست به قلم داشت که کوتاه نیامدند و به هر قیمیتی ایستادند اما خیلی از خانواده ها سکوت کردند و صدایی هم برنخاست. حتی بعد از انتخابات دو سال پیش که اعتراضات شروع شد و بچه های مردم که بچه های ما هم هستند آنطور کشته شدند. ارس عکس سلاخی شده پدر و برادرش را برداشت رفت همپای مردم اما هیچ کسی توجهی نکرد اسمی نیاورد و نپرسید که این عکس کی است؟ ارس تمام تلاشش را کرد و تنها کسی که توجه کرد فقط ماموران نظامی بودند که او را گرفتند و زدند و....

و ایا حرف دیگری مانده؟ حرفی که در این 13 سال نزده باشید و بخواهید با مردم در میان بگذارید از حمید حاجی زاده و...
حرف که خیلی زیاد است خیلی اما من واقعا ممنون هستم از شما از همه کسانی که حمید و ما را فراموش نکردند. دیروز دوستی به من می گفت هر سال برای حمید می نوشتی امسال ننوشتی. راست هم می گفت گفتم هستند دوستانی که اگر من غفلت میکنم جور مرا می کشند مثل مسعود نقره کار که تاکنون هرگز او را ندیده ایم و نمی شناسیم اما همیشه سالگرد برادرم و کارون که می شود می نویسد. شما و پرستوی فروهر و اینها مرهمی است بر درد بزرگی که هیچ وقت از یاد نخواهد رفت اما این مرهم کمک میکند کمی با این درد کنار بیاییم. هرگز فراموش نمیکنیم و تمام تلاشمان را میکنیم که حمید و کارون های دیگر کشته نشوند. خیلی حرفها است اما الان انگار بازگشته ام به همان 13 سال پیش به همان روزها وپرتاب شده ام به آن حال و هوا. فقط میخواهم بگویم که برای همه بچه هایی که در این سالها کشته شدند در دهه 60 جان باختند در جبهه کشته شدند من مادر، خواهر، همسر و دوست آنها هستم و برایم هیچ فرقی نمیکند. میخواهم بگویم که به یاد داشته باشیم کسانی که به ما نزدیک تر هستند وقتی کشته می شوند داغشان سنگین تر است اما داغ کشته شدن همه عزیزانمان سنگین است سکوت نکنیم سر تجاوز ها اینقدر سکوت کردند و کردند که این کار شنیع سر نزدیکان خودشان که امد صدایشان هم درآمد در حالیکه اگر همان سالهای اول سکوت نمیکردند دیگر تکرار نمی شد نگذاریم بلا سر خودمان بیاید بعد بفهمیم یعنی چی. صدای همه باشیم چه آنها که بعد انتخابات کشته شدند چه آنها که در 33 سال کشته شدند خیلی ها هستند در شهرستان ها که اندازه حمید و کارون ما هم صدا نداشتند صدای آنها بشویم که مهم تر هستند به نظر من.

خانم حاجی زاده شما در تهران هستید و با انتشار این مصاحبه آیا مشکل جدیدی برای شما پیش نخواهد آمد؟ از تبعات آن....
آفتاب از این که داغ تر نمی شود عزیزم. صد در صد باز مرا خواهند خواست باز فشار خواهند آورد اما من میدانم که حمید و کارون زنده نخواهند شد و همه تلاش من در این است که کمک کنم حمیدها و کارون های دیگر کشته نشوند و برای همین است که سکوت نمیکنم. خانواده ما ویران شد من سرطان گرفتم و دکترها گفتند از فشار عصبی است ویرانی برادرهایم را دیدم اروند و ارس دو پسر حمید داغون شدند همین الان که با شما صحبت میکردم ارس اینجا بود دیگر طاقت نیاورد با اینکه 27 سالش است با گریه بیرون رفت او در 13 سالگی صحنه قتل را دیده و... نباید بگذاریم این جنایت ها تکرار شود. امیدوارم کاری کنیم که کارون ها، حمیدها، غفار حسینی ها، مجید شریف ها و هزاران انسان بی گناه دیگر کشته نشوند. توی زندان ها نمانند و امیدوارم که روزی دادگاهی عادلانه برگزار شود دادرسی عادلانه صورت گیرد و همه چیز برای همه مردم روشن شود و قاتلان عزیزان ما مجبور به جوابگویی شوند
روز آنلاین

________________________________

اجلاس بین المللی مبارزه با تروریسم در تهران!!

اجلاس دو روزه  بین المللی مبارزه با تروریسیم, در ۴ و ۵ تیرماه ۹۰ در سالن اجلاس سران تهران برگذار شد . رژیم مدعی شد که از ۶۰ کشور و سازمانهای بین المللی در این اجلاس شرکت کردند.
در این اجلاس ۶ رئیس جمهور، آصف علی زرداری از پاکستان، حامد کرزای از افغانستان، جلال طالبانی از عراق، علی رحمان از تاجیکستان،  عمر البشیر از  سودان و  از کوبا معاون رئیس جمهور شرکت کرده بودند.   نخست وزیران موریتانی، سریلانکا و آنتیگو و ۶ وزیر خارجه از جمله وزرای خارجه لبنان، عمان و ترکمنستان شرکت کرده بودند. دبیر شورای امنیت ملی ارمنستان و مشاور امور خارجی الجزایر از دیگر شرکت کنندگان این اجلاس بودند. از تعداد دیگری از کشورها هیئت هائی شرکت کرده بودند.
مسئول نهاد ضدتروریسم سازمان ملل متحد، نماینده سازمان کنفرانس اسلامی و نمایندگان تعدادی از  سازمان‌های منطقه‌ای در این کنفرانس شرکت کردند.
در این اجلاس ولایتی پیام خامنه ای را خواند که خامنه ای آمریکا را حامی تروریست در عراق، افغانستان و ... نامید. احمدی نژاد اولین سخنران بود وبعد روسای جمهور و نخست وزیران سخنرانی کردند.
در این اجلاس دو پنل تشکیل شد:

هدف دیکتاتوری آخوندی از برگزاری این کنفرانس:
هدف (بیان نشده و) اصلی رژیم از این کنفرانس، خروج از انزوا بعنوان اسپانسر تروریسم، و نشان دادن قربانی تروریست بودن خودش از طرف مجاهدین بود. به بیان دیگر مقابله با خروج از لیست مجاهدین

پیام خامنه ای و سخنرانی احمدی نژاد با حمله به آمریکا و غرب تلاش میکردند که آمریکا و غرب را تروریسم دولتی و حامی تروریست ها (یعنی مجاهدین) معرفی کنند.
شکست از پیش این کنفرانس
سایت دیپلماسی ایرانی در روز ۴ تیر (روز اول این کنفرانس) تا آنجائی که میشد در سایت در ایران بیان کرده، شکست و مسخره بوده این کنفرانس را مطرح کرد، در زیر قسمت هائی از آنرا میخوانیم:
دیپلماسی ایرانی ۴ تیر ۹۰ : با تیتر “ مبارزه با تروریسم با همراهی عمر البشیر!“نوشت:
اجلاس بین المللی مبارزه جهانی با تروریسم امروز در تهران آغاز به کار کرد. به نظر می رسد یکی از دلایل برگزاری این اجلاس، بهبود وضعیت ایران در فضای بین المللی باشد. یعنی ایران با برگزاری این اجلاس تلاش می کند ضمن این که نشان دهد تلاش غرب برای منزوی ساختن ایران موثر نبوده است، موجی ایجاد کند که بر امواجی که علیه ما به وجود آمده است غلبه کند. ... ولی در حال حاضر مشکل ما مشکل اتهامات تروریستی نیست که با برگزاری این نشست به دنبال رفع آن باشیم. ما دو مشکل با غرب و جامعه جهانی داریم؛ اول، مسئله اتهام نقض حقوق بشر از سوی جمهور اسلامی ایران و دوم، مسئله فعالیت های هسته ای ایران. .... بنابرین برگزاری این کنفرانس چندان نمی تواند در تغییر فضای کنونی علیه کشورمان تاثیر گذار باشد. ...
از سوی دیگر حضور فردی چون عمر البشیر که متهم به نسل کشی است در کنفرانس مبارزه جهانی با تروریسم هم می تواند موجب تخریب وجهه ایران شود هم از موقعیت و اثر گذاری این کنفرانس در راستای ذکر شده بکاهد. حکم بازداشت عمر البشیر، رئیس جمهور سودان سه سال پیش به اتهام ارتکاب جرائم ضد انسانی و جنایات جنگی در دارفور از سوی دادگاه بین‌المللی لاهه صادر شد و کمتر کشوری در جهان حاضر به پذیرش او است. .... حضور فردی چون عمر البشیر در این کنفرانس قطعا از اعتبار این کنفرانس می کاهد ...“
به این ترتیب عدم شرکت کشورهای جدی در این کنفرانس و برعکس حضور کسانیکه بنحوی دست در ترور دارند، این کنفرانس را با شکست مواجه کرد و کسی این کنفراس و بیانیه آنرا جدی نگرفته و نخواهدگرفت. 
 پنل “نقش سازمان های بین المللی و منطقه ای در مبارزه با تروریسم“   پنل “دیدگاه ادیان الهی در مقابله با تروریسم“ بهمن طاهریان مبارکه دبیرکنفرانس گفته: “رویکرد اجلاس اقدام جهانی بین المللی در پیشگیری و مبارزه با تروریسم است ...  ایران با ۱۷ هزار نفر قربانی در ۳۰ سال گذشته بزرگترین قربانی ترویسم بوده و منافقین کارنامه سیاهی دارند! “این در حالی است که برخی با این گروهک به صورت گزینشی برخورد می کنند.“ شبکه خبر رژیم : به اعتقاد کارشناسان آنچه موجبات برگزاری چنین کنفرانسی را از سوی کشورمان فراهم کرده و در عین حال موفقیت آن را تضمین می کند، مواضع اصولی ایران به عنوان بزرگترین قربانی تروریسم در امر مبارزه ای با این پدیده شوم و پرهیز از معیارهای دو گانه در این زمینه است. ایران با ۱۷ هزار نفر قربانی در ۳۰ سال گذشته بزرگترین قربانی تروریسم است. ....  با وجود اینکه غرب شعار مبارزه با تروریسم را می دهد اما عملا به مامن و پناهگاه تروریست هایی تبدیل شده است. اعضای گروهک  تروریستی منافقین که مسئولیت اغلب این حملات را بر عهده گرفته یا در غرب اقامت دارند و یا در عراق تحت حمایت نیروهای امریکایی هستند. .
همبستگی ملی

_____________________________

با مداحان خامنه ئی آشنا شوید


نام و مشخصات ۵ مداح معروف تهران در فهرست سازمان‌دهندگان لباس‌شخصی‌ها

1- حسین سیب سرخی متولد 54 تحصیلات سیکل، مداح خصوصی بیت رهبری و قمه زن معروف تهران، مداح جوانی است که در سال 77 به علت دستگیری در خانه فساد به جرم اینکه با نام مامور قلابی قصد اخاذی داشت به 2 سال زندان محکوم شد، اوج معروفیت او به سال 80 می رسد. از آن سال به بعد نوچه حسین سازور و منصور ارضی شد. او همواره به عنوان سر تیم عملیات لباس شخصی ها بوده است و تنها قمه زنی است که رهبر با ایشان ارتباط دارد. از نیرو های ایشان می توان به مصطفی خیریان مشاور ایثارگران احمدی نژاد و سجاد صابری ظفر قندی (برادر زاده قاضی ظفر قندی ) اشاره کرد. دو برادر دیگر او مجید و سعید (معتاد) هم از سردمداران لباس شخصی ها هستند.



http://myup.ir/images/27009211104270804535.jpg
حسین سیب سرخی متولد ۵۴ تحصیلات سیکل


http://myup.ir/images/31075576518432875271.jpg
حسین سیب سرخی متولد ۵۴ تحصیلات سیکل

۲- احد قدمی داماد پروین احمدی نژاد متولد ۶۰ ، تحصیلات سیکل، اخراجی حوزه علمیه آقای مجتهدی به جرم لواط ، اخراجی سپاه انصار و حراست ایران خودرو به جرم دریافت رشوه، در دولت احمدی نژاد مدیرکل حراست شهرداریها و دهیاریها کل کشور شد.


http://myup.ir/images/90724159759470075340.jpg
احد قدمی از مداحان معروف و دایی همسرش



http://myup.ir/images/61149919344210423791.jpg
پروین احمدی نژاد خواهر محمود احمدی نژاد و مادر خانوم احمد قدمی
۳- حسین سازور : رئیس لباس شخصی‌ها محل تجمع‌شان مقر چکش طلا در میدان خراسان است. او همواره مسلح بوده و رو به مردم تیر اندازی میکرد. 



http://myup.ir/images/08175747366256201519.jpg
حاج حسین سازور


http://myup.ir/images/76618883264207317641.jpg
حسین سازور

۴-منصور ارضی : رهبر مداحان که همیشه نطق‌های تند او گریبان هاشمی و خاتمی را گرفته است. 


http://myup.ir/images/29816805126139800343.jpg
منصور ارضی


http://myup.ir/images/81860659686989410075.jpg
منصور ارضی

۵- روح الله بهمنی: داماد دیگر پروین احمدی نژاد کارچاق کن وام میلیاردی


http://myup.ir/images/18172708816082514854.jpg
روح الله بهمنی داماد دیگر پروین احمدی نژاد



http://myup.ir/images/51625022984812488700.jpg
روح الله بهمنی داماد دیگر پروین احمدی نژاد



http://myup.ir/images/00204906009049514328.jpg
روح الله بهمنی

http://myup.ir/images/27751831370077727078.jpg
رضا هـلـالـی و روح الله بهمنی


http://myup.ir/images/57148986172409514564.jpg
عکس مجید صالحی (بازیگر) و حاج رضا هلالی(مداح) در مکه

۶- رضا هلالی:عکسهای زیر گوشه‌ای از فیلمی است که در وبلاگ فرشاد ابراهیمی قرار داده شده: اين فيلم بسيار كوتاه را از مجلس ترياك كشی با قليان « حاج عبدالرضا هلالی» يكی از مداحان مشهور و جنجالي انصار حزب الله را ببينيد. البته پكي ايشان ميزند و پكي هم خانمی كه در كنار دستش نشسته است ! فيلم گرچه بسيار كوتاه است اما واضح و گويا و لخت و عور تمام ماهيت مدعيان دينداري و حزب الله در ايران را به نمايش مي گذارد . بد نيست بدانيد كه هلالي در ماه محرم سال گذشته در حسينيه امام خميني و در جوار رهبر عزيزش علي خامنه اي اذن جهاد مي خواست تا تمامي بدحجابان را در مملكت امام زمان از دم تيغ بگذراند !البته از جماعتي كه افشاگري هاي حجه السلام پروازي را كه از فسق و فجور حزب الله و رهبر پرده برميداشت را دروغ نام نهادند ، افشاگري هاي منرا كه تمام زير و بالاي ايشان را فاش مي ساخت را دروغي به تحريك و تطميع دوم خردادي ها معرفي نمودند، هيچ بعيد نيست كه اين خانم را هم حوري و فرستاده شده از سوي امام زمان و يا نائبش معرفي نمايند



http://myup.ir/images/43724689365966218957.jpg
مجلس ترياك كشی با قليان « حاج عبدالرضا هلالی» يكی از مداحان مشهور و جنجالي انصار حزب الله


تصویر عبدالرضا هلالی به همراه یک زن معلوم الحال که به قول خودش همسر دومش است و خب حتما این مرام همه مداحان است که زنشان در حضور کس دیگری یعنی همان فیلمبردار این چنین بپوشد و به عیاشی بپردازد



http://myup.ir/images/89382400460826723660.jpg
عبدالرضا هلالی به همراه یک زن معلوم الحال

http://www.youtube.com/watch?feature=pl ... CVAmhQKKm8
فیلم هلالی مداح اهل بیت در حال تریاک کشی 

حال این آقا رضای ما که عاشورای امسال در خدمت ولایت به نوحه خوانی مشغول بود و از آقاش اجازه میخواست همه زنهای بد حجاب را از دم تیغ بگذراند … معروف به لیدا را برای عشق بازی برگزیده تا نشان دهد این جماعت آفتاب پرست تغییر رنگ را خوب بلد است

۷- حاج سعید حدادیان:سعید حدادیان که از مداحان حکومتی معروف در ایران است تا کنون با رانت های بی بدیل سپاه و دولت و حمایت های نهاد رهبری توانسته است جایگاه ویژه ای برای خود دست و پا کند. او که در بسیاری از حوادث کشور در نقش لیدر و محرک چماقداران ظاهر شده است علاوه بر منسب ها و مزایای دولتی در سپاه پاسداران در حال تبدیل شدن  به استاد دانشگاه است!!! سعید حدادیان معروف به حاج سعید با سفارش ویژه کامران دانشجو اکنون در طبقه سوم دانشکده ادبيات دانشگاه تهران کلاسى را براى تدريس درسى غيردانشگاهى با عنوان ”سلسله مباحث نگاهى به دعا“ در اختياردارد! این جلسات که توسط بسیج دانشجویی تشکیل شده بود کم کم به عنوان کارگاه آموزشی مطرح شد و اکنون تبدیل به یک کلاس ثابت با حضور استاد ! سعید حدادیان شده است. در پی اعتراض تعدادی از اساتید دانشگاه ادبیات بنرهای تبلیغاتی مربوط به این کلاس ها با قید استاد سعید حدادیان جمع آوری شد. اما به گفته مسولان بسیج دانشجویی دوره جدید این کلاسها به زودی برگزار می شود. 



http://myup.ir/images/79314822400190835809.jpg
سعید حدادیان



http://myup.ir/images/44787090981695417629.jpg
حاج سعید حدادیان در کنار احمدی نژاد دست تکان میدهد!


http://myup.ir/images/68335264859086657134.jpg


http://myup.ir/images/34464567445837356401.jpg
حاج سعید حدادیان سر کلاس درس دانشگاه تهران به عنوان استاد!


همه مداحان گرد حاج منصور:

http://myup.ir/images/10189557862630959578.jpg

ماه مبارک رمضان – هیئت موج الحسین
ایستاده وسط: حجت الاسلام والمسلمین سید حسین مومنی ، سمت چپ ایشان حاج حسین سازور و حاج حسن افشار
ردیف وسط از راست به چپ

______________________________________

دادستان رژیم: قرارنیست همه ی زندانیان با اعدام بمیرند

سعيد پورحيدر هم سلولی محسن دگمه‌چی بوده؛ زنداني‌ای که بر اثر بيماری و نبود امکانات پزشکی در زندان، درگذشت.او از آخرين روزهای آقای دگمه‌چی مي‌گويد و از رفتار پزشکان و پرسنل بهداری اوين با اين زندانی در روزهای آخر زندگيش.

سعيد پورحيدر خاطراتش از محسن دگمه‌چی را اينگونه آغاز مي‌کند. او ۵۲ روز با آقای دگمه‌چی هم سلول بوده است.

سعيد پورحيدر، روزنامه‌نگار، سابقه دوبار بازداشت پس از انتخابات دارد. بار اول ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ دستگير شد و يک ماه را در سلول انفرادی بند ۲۴۰ اوين گذراند.


دويچه‏وله: آقای پورحيدر، شما چه مدت با آقای دگمه‏چی هم‏سلول يا هم‏بند بوديد؟


سعيد پورحيدر: من سال گذشته که برای بار دوم بازداشت شدم، مدت ۵۲ روز توی بند ۳۵۰ با مرحوم محسن دگمه‏چی هم‏اتاق بوديم و در اصل، ايشان در تخت طبقه‏ی پايينی من بودند.

شما در وبلاگ‏تان و همين‏طور صفحه‏ی فيس‏بوک‏تان مطالبی را منتشر کرده‏ايد که نشان مي‏دهد در همين مدت کمی که با آقای دگمه‏ چی هم‏سلول بوده‏ايد، رابطه‏ی عميق و دوستانه‏ای با ايشان داشته‏ايد. ايشان را چگونه آدمی ديديد؟




پيش از پاسخ به سئوال شما، توضيحی در مورد روابط دوستی در زندان بدهم. روابط دوستانه در زندان هرچند ممکن است مدت آن کوتاه باشد، اما روابط بسيار عميق و دوستانه‏ای است که با دوستي‏های خارج از محيط زندان بسيار متفاوت است.


مرحوم محسن دگمه‏چی انسان بسيار بسيار نازنين و باشرفی بودند. توی زندان هرکسی بر اساس تخصص و مبنای کاری که دارد، به دوستان کمک مي‏کند. ايشان به خاطر اين‏که از بازاريان معروف تهران بودند، در فروشگاه بند مشغول کار بودند و به دوستان خيلی کمک مي‏کردند. ايشان کمک حال خيلی از بچه‏هايی که مخصوصاً تازه وارد زندان مي‏شدند، يا از بندهای ديگر به بند ۳۵۰ منتقل مي‏شدند بودند و به دوستانی که احياناً مشکل مالی داشتند يا هنوز روز پولی به حساب‏شان واريز نشده بود، کمک مي‏کردند. يعنی همان کاری را که خارج از زندان انجام داده بود، در داخل زندان برای خود زندانيان انجام مي‏داد. خيلی انسان دوست‏داشتني‏ای بود و محبوب همه‏ی هم‏بندان‏اش در داخل زندان بود.


همه جا اتهام آقای دگمه‏چی کمک مالی به خانواده‏‏های زندانيان سياسی اعلام شده است. آيا اطلاع داريد که عنوان اتهامی ايشان دقيقاً چه بود؟ چون کمک به خانواده‏های زندانيان سياسی از نظر قانوني، جزو موارد مجرمانه به حساب نمي‏آيد.


تا جايی که من مي‏دانم، اتهام اصلی ايشان هواداری از سازمان مجاهدين خلق بود. البته در دادگاه، خود مقامات دادستانی و وزارت اطلاعات علاقه داشتند اين موضوع را بيشتر برجسته کنند که اتهام ايشان کمک مالی به خانواده‏ی زندانيان سياسی است. در صورتی که چنين عنوان اتهامي‏‏ای را ما در قانون نداريم. خود دادستان هم در مصاحبه‏ای که انجام داده بود، گفته بود چنين کاری اصلاً جرم نيست. منتها مي‏خواستند از اين طريق، پيغامی به کسانی که در بيرون به خانواده‏های زندانيان سياسی کمک مي‏کنند برسانند که اگر بخواهيد به اين خانواده‏ها کمک کنيد، ما به راحتی مي‏توانيم شما را محاکمه و محکوم کنيم.


اما اتهام اصلی آقای دگمه‏چی هواداری از سازمان مجاهدين خلق بود. ايشان به‏خاطر حضور دخترشان در قرارگاه اشرف، سفری به اين قرارگاه داشتند که همين را مبنای اتهام قرار داده بودند.


در کل، زندانيان سازمان مجاهدين خلق، در داخل زندان از وضعيت مناسبی برخوردار نبودند. يعنی نسبت به بقيه‏ی زندانيان، هيچ توجهی به آنان نمي‏شد.


آقای پورحيدر، شما در مطلب‏تان اشاره کرده‏ايد که با وجودی که وضعيت جسمانی آقای دگمه‏چی بد بود، ايشان را به زندان رجايي‏شهر منتقل کردند و نوشته‏ايد که شما مي‏دانستيد در آن‏جا حتی از آرام‏بخش‏هايی هم که در بهداری اوين به ايشان تزريق مي‏کردند، خبری نبود. وضعيت جسمی ايشان در هنگام انتقال به رجايی شهر، دقيقاً چطور بود؟


البته آن موقع که من با آقای دگمه‏چی هم‏بند شدم، وخامت وضعيت جسمانی ايشان هنوز شروع نشده بود. اواسط آبان‏ماه بود که حال ايشان به‏تدريج هرروز بدتر مي‏شد و مسئولين و بهداری زندان هيچ توجهی به وضعيت ايشان نمي‏کردند. پزشک اصلاً ايشان را معاينه نمي‏کرد و هرروز که مي‏گذشت، وضعيت ايشان حادتر مي‏شد. از همان اواسط آبان‏ماه که دردهای ايشان شروع شد، از همان ابتدا دردهای خيلی شديدی داشتند، شب‏ها اصلاً نمي‏توانستند بخوابند، هيچ چيزی نمي‏توانستند بخورند، به شدت لاغر شده بودند، رنگ‏شان زرد شده بود و خيلی سخت قادر به راه رفتن بودند. ايشان نمي‏توانست حتی توی تخت خود بنشيند، چه برسد به اين‏که بخواهد بخوابد.


وقتی شبها حال ايشان خيلی بد مي‏شد، از افسر نگهبان زندان درخواست مي‏کرديم که ايشان را به بهداری منتقل کنند. چندباری او را بهداری بردند و در آن‏جا نه در جهت درمان، بلکه در اين حد که شب‏ها بتواند بخوابد، به ايشان آرام‏بخش تزريق مي‏کردند که هيچ تأثيری روی وضعيت‏شان نداشت. اما متأسفانه با همان وضعيت، حکم تبعيد ايشان به زندان رجايی شهر را اجرا کردند که در آن‏جا ديگر از امکانات بهداشتی و ديگر امکاناتی که در زندان اوين به نسبت بهتر است، خبری نبود و همين وضعيت ايشان را خيلی حادتر کرد.


خودشان مي‏دانستند که مبتلا به سرطان بدخيم هستند و ممکن است مدت زيادی زنده نمانند؟


تا زمانی که در زندان اوين بودند، خبر نداشتند. در اواخری که توی اوين بودند، زمانی که ديگر حال‏شان خيلی وخيم شد و مجبور شدند او را به بيمارستان منتقل کنند و يکي‏ دوتا عمل جراحی انجام بدهند، پزشکان بعد از چند آزمايش به ايشان گفتند که سرطان دارند. يعنی اين اواخر خودشان مي‏دانستند.


آقای دگمه‏چی اولين زنداني‏ای نبوده که در اثر بيماری در زندان فوت شده است. قبلاً هم زندانيان ديگری را داشته‏ايم که با همين وضعيت روبرو بوده‏اند. آخرين آن‏ها، آقای اکبر محمدي، آقای ميرصيافی و آقای حشمت‏ساران بودند. الان هم زندانيانی هستند که وضعيت جسمی مناسبی ندارند. از جمله آقای حسين رونقي، خانم فرح واضحان، آقای منصور اسانلو و همين‏طور آقای حامد روحي‏نژاد که بيماری ام‏اس دارند. وضعيت داخل زندان برای کسانی که بيماري‏های خاصی مانند ام‏اس، ناراحتی قلبي، ناراحتي‏های کليوی و� دارند، چگونه است؟ فکر مي‏کنيد اين‏گونه بيماران مي‏توانند شرايط زندان را واقعاً تحمل کنند؟


 من چون در اوين زندانی بوده‏ام، مي‏توانم فقط در رابطه با زندان اوين صحبت کنم. البته دوستانی که نام برديد، از افرادی هستند که بيشتر شناخته شده هستند. اما دوستان ديگری هم هستند که اسم‏شان کم‏تر در جايی گفته شده، مانند آقای سعيد متين‏پور، ابوالفضل عابدينی و خيلی دوستان ديگری که از ناراحتی قلبي، مشکل درد کمر و يا بيماري‏های ديگری رنج مي‏بردند.


خود اتاق‏های بند ۳۵۰ اوين هيچ مشکلی نداشت برای اين‏که اين‏گونه دوستان بتوانند آن‏جا بمانند. اما موضوع اصلي‏ای که بيماری آن‏ها را تشديد مي‏کند و باعث مي‏شود که از بيماري‏شان رنج ببرد، عدم رسيدگی مسئولين زندان و عدم رسيدگی بهداری زندان اوين نسبت به بيماران زندانی است.


موارد زيادی را مي‏توانم نام ببرم؛ حتی خودم و يا دوستی به نام غلامحسين عرشی که نامه‏ای در اين زمينه منتشر کرد. وقتی ما به بهداری مراجعه مي‏کرديم، در بهداری نه تنها رسيدگی نمي‏کردند، بلکه در بعضی موارد حتی پزشکان و کادر بهداری زن اوين، متأسفانه بچه‏هايی که از بند ۳۵۰ يا بندهای ديگر مراجعه مي‏کردند را مورد ضرب و شتم قرار مي‏دادند. اما نه تنها به اعتراض زندانيان در اين زمينه رسيدگی نمي‏شد که حتی وضعيت پزشکي‏شان برای دادستان و مقامات امنيتی هيچ اهميتی نداشت و اين باعث مي‏شد که بيماری اين دوستان خيلی سريع تشديد بشود. مسئولان بهداری که جای خود، آن‏ها هيچ توجهی به اين دوستان نمي‏کردند، اما مسئولان دادستاني، مسئولان وزارت اطلاعات و نهادهای امنيتی هم کم‏ترين توجه را به زندانيان بيمار داشتند.


من موضوعی را مي‏خواهم مطرح کنم که به نظرم خيلی مهم است؛ آن‏هم اظهارنظر دادستان در مورد وضعيت محسن دگمه‏چی است. دادستان تهران يا يکی دوتا از معاونين ايشان، روزهای يکشنبه و چهارشنبه‏ی هرهفته با زندانيان سياسی زندان اوين ملاقات‏های حضوری داشتند. معمولاً کسانی که به اين ملاقات‏ها مي‏رفتند، پيغام‏های ديگر زندانيان و يا اگر کسی نامه‏ای داشت را به آن‏ها منتقل مي‏کردند.


تقريباً دو هفته پيش از آزادي، من يکی از کسانی بودم که بايد با دادستان ملاقات مي‏کردم. در اين ملاقات بعد از اين‏که صحبت‏های خودم تمام شد، در مورد وضعيت آقای دگمه‏چی توضيح دادم و به آقای دادستان گفتم که ايشان وضعيت مناسبی ندارند و نياز به اين دارند که حتماً تحت نظر پزشک و تحت معالجه باشند. خيلی درد مي‏کشند و بايد هرچه سريع‏تر به وضعيت ايشان رسيدگی شود. يا به ايشان مرخصی بدهيد، يا به بيمارستان اعزام کنيد. آقای دادستان در پاسخ من گفتند: «اين موضوع هيچ ارتباطی به شما ندارد، شما به فکر پرونده‏ی خودت باشد» و مهم‏تر از همه اين جمله‏‏ی ايشان بود که به نظر من خيلی قابل تأمل است. ايشان گفتند: «قرار نيست که همه‏ی اين‏ها با اعدام بميرند و با اعدام کشته شوند». اين يعنی اين‏که ما خودمان مي‏دانيم وضعيت آقای دگمه‏چی چيست و رها کرده‏ايم که اين‏طور جان خود را از دست بدهد.

برای اين‏که از هزينه‏های تبليغاتی و ديگر هزينه‏های اعدام خلاصی پيدا کنند، بعضی از دوستان را اين‏جوری زجرکش مي‏کنند و باعث مرگ آنان مي‏شوند. متأسفانه اگر اين روند ادامه داشته باشد، در آينده اخبار ناگوارتری �اميدوارم نشنويم- اما خواهيم شنيد.


ر مورد وضعيت بهداری اوين چطور؟ در نوشته‏تان اشاره کرده‏ايد که وقتی آقای دگمه‏چی را به بهداری مي‏بردند، پزشک بهداری اوين مي‏گفته است که او دارد تمارض مي‏کند. آيا پزشکان بهداری اوين، واقعاً چنين برخوردی با بيماری زندانيان دارند؟


صرفاً با زندانيان سياسی زندان اوين برخورد بسيار نامناسبی دارند. حال زندانيان مالی يا زندانيانی که از بندهای ديگری مي‏رفتند، وقتی به بهداری مي‏رفتند، هيچ مشکلی نداشتند. آن‏ها را بستری مي‏کردند، حتی برای آزمايش‏ها و عمل جراحي، به بيرون از زندان منتقل مي‏کردند. اما بر اساس دستور و يا سفارش و يا به هر دليل ديگری که بود، وقتی زندانيان سياسي‏ به بهداری منتقل مي‏شدند، پزشکان زندان در اکثريت قريب به‏اتفاق موارد، حتی به خودشان زحمت يک معاينه‏ی ساده را نمي‏دادند و فقط مي‏گفتند که زندانيان سياسی چون مي‏خواهند مرخصی بگيرند، چون مي‏خواهند جوسازی کنند، چون مي‏خواهند مقامات را تحت فشار بگذارند، دارند تمارض مي‏کنند. در صورتي‏که واقعاً اين‏طور نبود.


آقای پورحيدر، در بخش ديگری از نوشته‏‏ی شما و همين‏طور در سايت‏های ديگر عنوان شده که آقای دگمه‏چی در اين اواخر تحت فشارهای روحی خيلی زيادی بوده‏اند. به‏خصوص اشاره شده به آخرين ملاقاتی که با خانواده‏شان داشتند و برخورد بدی که گويا مأموران زندان در اين ملاقات، با خانواده‏ی ايشان داشته‏اند. شما از جزييات اين مسئله خبر داريد و مي‏توانيد برای ما توضيح بدهيد؟


در زمينه‏ی فشارهای روانی به زندانيان سياسي، آقای دگمه‏چی مستثنی از بقيه‏ی زندانيان نبودند. اما چون وضعيت جسمانی ايشان خيلی وخيم بود، نياز بود که حداقل اگر از نظر پزشکی به وضعيت جسمی ايشان رسيدگی نمي‏کنند، از نظر روحی بتوانند به ايشان مقداری کمک کنند که متأسفانه اين‏طور نبود.


من از خانواده‏ی ايشان شنيدم که در يکی دو ملاقات‏هايی که داشته‏اند، در ملاقات‏هايی در حد پنج دقيقه، آن‏هم در بيمارستان و در حالی که همسرشان روی تخت بيمارستان است، يکی دوتا از مأموران امنيتی بالای سر خانواده ايستاده و اجازه‏ نمي‏داده‏اند زياد با هم صحبت کنند، اجازه نداده‏اند بعد از مدت‏ها دوری از هم، به راحتی با هم صحبت کنند. بعد از يک سال دوري، در اولين ملاقات حضوري، ‏آن‏هم روی تخت بيمارستان و در آن شرايط جسمانی نامساعد، برخوردهای بسيار زشت و زننده‏ای هم با خود آقای دگمه‏چی و هم با همسر ايشان داشته‏اند. با اين که آقای دگمه‏چی روحيه‏ی خيلی قوي‏ای داشتند، اما اين کارها باعث ناراحتی شديد خانواده و خود آقای دگمه‏چی شده بود.


آن‏طور که من از خانواده‏‏ی آقای دگمه‏چی شنيدم، در آخرين ملاقات پنج دقيقه‏ای که با آقای دگمه‏چی داشتند، برخورد مأموران امنيتی بسيار زشت و زننده بوده و دو سه ساعت بعد از بازگشت همسر آقای دگمه‏چی به منزل، خبر فوت آقای دگمه‏چی را به ايشان مي‏دهند. قطعاً اين برخوردها و اين شکنجه‏های روحی- روانی روی آقای محسن دگمه‏چی يا بقيه‏ی دوستان، در تشديد وضعيت بيماري‏شان بي‏تأثير نيست

راديوآلمان

 

 ____________________________

به گزارش دو روزنامه معتبر آلمانی و اتریشی هکرهای جمهوری اسلامی چند گواهینامه دیجیتال یک شرکت امنیت وبسایت‌ها را دزدیده‌اند. با این اقدام، می‌توان کاربران اینترنت را به پایگاه‌های اینترنتی جعلی هدایت کرد.

زوددویچه سایتونگ" (آلمان) و استاندارد (اتریش) روز پنجشنبه (۲۴ مارس) سرقت گواهینامه‌های دیجیتال شرکت کومودو در ایالت نیوجرسی آمریکا را تایید کردند. احتمال می‌رود که هکرهای جمهوری اسلامی در این دزدی دخالت داشته باشند.

شرکت کومودو با صدور گواهینامه‌های دیجیتال هویت کابران اینترنتی را تایید می‌کند. مسئولان این شرکت گفته‌اند که دست کم ۹ مورد از حملات سایبری را ردیابی کرده که با توجه به پیچیدگی آن ممکن است کار جمهوری اسلامی باشد.

راهی برای کنترل ارتباطات اینترنتی

به گفته مسئولان شرکت آمریکائی، هکرها روز ۱۵ مارس امسال توانسته‌اند به گواهی‌نامه‌هائی برای نسخه‌جعلی سامانه ایمیل گوگل که به "جی میل" موسوم است دسترسی یابند. آن‌ها همچنین به گواهینامه دیجیتال صفحه ورود کاربران یاهو، برخی از وب‌سایت‌های شرکت مایکروسافت، مرورگر موزیلا فایرفاکس و همچنین شبکه تلفنی اینترنتی اسکایپ دستبرد زده‌اند.

گواهینامه دیجیتال، به کسانی که صاحب آن هستند اجازه می‌دهد که تحت شرایطی بتوانند از طریق جعل نسخه امن وب‌سایت‌ها، به اطلاعات رمزگذاری شده دسترسی پیدا کنند. مثلا اگر کسی در ایران بخواهد به حساب کاربری خود در یاهو دسترسی پیدا کند، از طریق کسانی که گواهینامه‌را در اختیار دارند، به یک وب‌سایت جعلی هدایت می‌شود. صاحبان گواهینامه، به این ترتیب می‌توانند به حساب کاربری و رمز عبور او دسترسی پیدا کنند.


تدابیر امنیتی شرکت‌ها

به گفته مسئولان شرکت کومودو، هنوز روشن نیست که چند کاربر در ایران به دام این ترفند افتاده‌اند. برای کاهش زیان کاربران، شرکت کومودو تاکنون ۹ گواهینامه دیجیتال را لغو کرده که یکی از آن‌ها به شرکت مایکروسافت مربوط است.

هکرها ظاهرا توانسته‌اند روز ۱۵ مارس شناسه کابری و رمز عبور یکی از واحدهای اروپائی شرکت کومودو را به دست آورند و با ورود به سیستم آن به گواهینامه‌های دیجیتال دسترسی یابند.

برپایه گزارش رسانه‌ها، شرکت‌هائی که هدف حمله هکرها قرار گرفته‌اند، دست به اقدامات مناسبی برای خنثی کردن اثرات این حمله زده‌اند. مسئولان شرکت تلفنی اسکایپ گفته‌اند که شرایط را با دقت تحت‌نظر دارند و تاکنون مورد مشکوکی ندیده‌اند. موزیلا فایرفاکس نیز نسخه‌های ۴ و ۵ / ۳ خود را ره روز کرده تا بتوانند گواهینامه‌های جعلی را تشخیص دهند و به صورت خودکار رد کنند.


روزنامه اتریشی استاندارد از مسئولان کومودو نقل کرده است که آن‌ها توانسته‌اند در فاصله‌ای کوتاه تهاجم هکرها را کشف و همه گواهینامه‌های به سرقت رفته را باطل کنند. به این دلیل، احتمال این که هکرها به نتیجه مطلوب برسند از آن‌ها سلب شده است.


اهداف سیاسی هکرها


مسئولان شرکت کومودو تصریح کرده‌اند که هکرها برای دسترسی به گواهینامه دیجیتال نیازمند امکانات ، فن‌آوری دولتی و پشتیبانی مالی بوده‌اند و دولت ایران، چنین امکانات پایه‌ای و اطلاعاتی را در اختیار دارد. هدف مهاجمان، از دید شرکت کومودو، سرقت مشخصات کاربری شهروندان ایرانی، برای کنترل ارتباطات اینترنتی آنان بوده است.

وال استریت ژورنال با اشاره به این نکته که ایران دارای حدود ۲۰ میلیون کاربر اینترنتی است، به نقل از کارشناسان اینترنتی نوشته است:«با توجه به گسترش اعتراضات کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا ایران می‌کوشد شبکه‌های اجتماعی و فعالیت‌های اینترنتی را کنترل کند.»


دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد حاضر نشده به پرسش‌های خبرنگار وال استریت ژورنال پاسخ بدهد. اما جمهوری اسلامی مدت‌ها است تاکید می‌کند که در زمینه جنگ سایبری به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است.

رادیو صدای آلمان 

_____________________________ 

پدر جانباخته راه آزادی، محمد مختاری: پسرم را با گلوله کشتند، جنازه را بردند، شعار دادند، سینه زدند و فیلمبرداری کردند

فرشته قاضی: پدر محمد مختاری در مصاحبه با روز خواهان معرفی قاتل فرزندش شد و گفت او از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.محمد مختاری، 22 ساله و دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه آزاد شاهرود روز 25 بهمن و در جریان اعتراضات مردمی، براثر اصابت گلوله جان باخت.او در آخرین استتس در صفحه فیس بوک شخصی خود نوشته بود: خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!
عکس پروفایل او نیز در فیس بوک، فراخوان راهپیمایی 25 بهمن بود. نزدیکانش می گویند او یک معترض بوده است وعکس های منتشر شده از او نشان میدهد که دستبند سبز بر دست دارد.با این حال پیکر این جانباخته 25 بهمن، روز 27 اسفند بر دستان لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی تشییع شد.
پیش از این برخی وب سایت ها نوشته بودند محمد مختاری از ناحیه کتف آسیب دیده و به علت تاخیر در رسیدگی پزشکی و انتقال نیافتن به‌موقع به بیمارستان، فوت کرده است. روز نیز به نقل از این منابع خبر را نوشته بود اما اسماعیل مختاری در مصاحبه با روز اعلام کرد که فرزندش از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان مصطفی خمینی جان باخته است.

مصاحبه اسماعیل مختاری، پدر محمد مختاری را در ذیل بخوانید.

- آقای مختاری فرزند شما یک معترض بود؟ ممکن است ابتدا درباره محمد بفرمایید؟

محمد مثل جوان های دیگر بود، فکرش آزاد بود و دانشجوی سال آخر مهندسی معدن بود. در این جریاناتی که پیش آمده و دو دستگی هایی که شده بود محمد طرفدار سبزها بود. یکسال و نیم بیشتر بود که طرفدار سبزها بود و دستبند سبزی به دستش بسته بود. دستبندی که هیچ وقت از دستش باز نمیکرد اما روز 25 بهمن این دستبند را باز کرد و به دستگیره در بست و رفت. الان هم این دستبند به دستگیره در است. او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود، نماز میخواند، روزه می گرفت، شب های احیا می آمد تهران پیش ما. گاهی می گفتم بابا سحری نخورده ای روزه ات را بشکن، اما می گفت نه. هر سال می رفت تکیه خیابان مهر و محرم ها همیشه در این تکیه زنجیر میزد؛ پارسال هم علمدار بود.... در عین حال مدرن بود، فوتبال بازی میکرد، تفریحاتش را داشت و رفیق دوست بود. خیلی از رفقایش را تازه من شناخته ام بعد از اینکه محمد رفت. عکس ها و فیلم های محمد را منتشر کردند و کلیپ ها و عکس های او را برای ما آوردند.ا لبته اینکه گفتم محمد مذهبی بود توضیح بدهم که ما دو نوع مذهبی داریم یک طیفی بعد از انقلاب مذهبی شده اند و طیفی هم از قبل از انقلاب مذهبی بوده اند؛ خانواده ما هم از قبل از انقلاب مذهبی بودند. من 4 پسر داشتم و سعی می کردم به انها و همچنین دخترم برسم تاجایی که می توانند درس بخوانند همیشه می گفتم هر چه باشد من تامین میکنم حتی اگر شده خانه را بفروشم می کنم اما شما باید درس بخوانید محمد هم درس میخواند...........

- محمد در آخرین استتس خود در فیس بوک نوشته ": خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته‌ام!" آیا او یا شما فکر میکردید ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟

من فکر میکنم به خود محمد الهام شده بود؛ یک چیزی الهام شده بود چون دو سه مساله برای ما مبهم است. همین چیزی که در فیس بوک نوشته بود. یا شوخی ای که همان روز موقع ناهار با خواهرش میکرد. محمد به خواهرش گفته بود که این ناهار آخر است. از طرفی محمد تمام این یک سال و نیم ـ– دو سال اصلا مچ بند سبزش را از دست باز نمیکرد. به او می گفتم مراقب باش مشکلی پیش نیاید می گفت در امتحان هم آستین ام را بالا میزنم که خوب مچ بند سبزم را ببینند. اما روز 25 بهمن باز کرد به دستگیره در بست و رفت. اینها را که کنار هم میگذارم انگار به او الهام شده بود. من هم آن روز میدانستم که محمد رفته خیلی نگران بودم از سرکار به خانه که رسیدم مدام راه می رفتم از نگرانی و... اما اصلا فکر هم نمیکردم چنین شود.......

- شما چگونه از شهادت فرزندتان خبردار شدید؟

یک نفر زنگ زد گفت پسرتان بیمارستان مصطفی خمینی است و سنگ به سر او خورده و پانسمان کرده اند. خودمان را رساندیم و متوجه شدیم که جریان چیز دیگری است. گفتند باید جراحی شود و جلو خونریزی را بگیریم و ببینیم چقدر آسییب دیده. گفتند 5 ساعتی طول می کشد اما یک ساعت هم نشد او را به آی سی یو بردند. دست به پاهایش کشیدم پاهایش سرد بود نفس نمی کشید شلنگ اکسیژن هم از دهانش جدا شده بود. با این حال شب در آی سی یو بود و صبح رفتیم گفتند ساعت 6 و نیم صبح فوت کرده.

- گلوله به کدام ناحیه اصابت کرده بود؟

تیر به پیشانی محمد خورده و بیرون نیامده بود؛ یعنی توی سرش گیر کرده بود. دقیقا به پیشانی، همان وسط خورده بود. بعد از شستن پیکر محمد، صورتش را باز کردیم و جای گلوله را بوسیدم و....

- پیکر محمد را چگونه تحویل گرفتید؟

در بیمارستان به ما تحویل ندادند گفتند باید کارهای قانونی اش انجام و پرونده تشکیل شود. رفتیم کلانتری و پرونده تشکیل دادیم روز بعد تشییع کردیم.

- شما در تشییع پیکر محمد حضور داشتید؟ گزارش ها و عکس هایی که منتشر شد نشان میداد که تشییع توسط نیروهای بسیجی صورت گرفته.

صبح آمدند هماهنگ کردند و قرار بود ساعت 10 و نیم تحویل دهند که تشییع کنیم؛ پسرم رفت تحویل بگیرد اما ساعت 2 و نیم آمدند. گفتیم از حیاط خانه بلند کنیم تا مسجد ببریم و سوار آمبولانس کنیم. ما هنوز توی حیاط بودیم که جنازه را بردند. من بعد عکس ها را که نگاه میکردم دیدم از دوستان و آشنایان ما کسی زیر تابوت نبوده. یعنی تشییع را خودشان کردند و ما هم پشت سر بودیم. من دم در بودم که رسیده بودند جلو مسجد. آنجا هم ایستادند و شعار دادند و سینه زدند و فیلمبرداری کردند که من خیلی ناراحت شدم. ساعت 5 و نیم هم گفتند برویم بهشت زهرا. گفتم بهشت زهرا که ساعت 3 می بندد گفتند باز است.

- محمد در کدام قطعه به خاک سپرده شده؟ آیا خود شما محل تدفین را انتخاب کردید؟

در قطعه 249، ردیف 83، قبر 6 به خاک سپردیم. در قبری دو طبقه که زیرش دوست محمد است و رویش خود او. برای خودمان هم عجیب است که چطور این قسمت شد. محمد دوستی به نام روزبه داشت که خیلی با هم رفیق بودند، همیشه با هم بودند در شاهرود با هم درس میخواندند سه سال پیش تصمیم می گیرند با هم به تهران بیایند. پدر و مادر روزبه مسافرت قبرس رفته بودند. پنج شنبه بعد از ظهر قرار می شود روزبه و محمد راه بیفتند اما محمد می گوید روز بعد می آید. روزبه راه می افتد به سمت خانه اش در تهران. روز بعد که محمد آمد نگران بود می گفت روزبه تماس نگرفته. کمی خوابید و دوباره بلند شد و رفت خانه او. کفش های روزبه را پشت در می بیند اما در را کسی باز نمیکند. در را می شکنند و می بینند روزبه روی تخت افتاده و کف کرده، گاز باز مانده بوده. محمد خیلی اذیت شد اصلا باور نمیکرد وقتی روزبه را دفن می کردند همین که سنگ لحد را گذاشتند محمد رفت توی قبر خوابید گفت خاک را روی من هم بریزید. از انجا او را در آوردیم و با او کلی حرف زدیم که قسمت روزبه این بوده و.... تا الان که خود محمد اینطور شد. موقع تشییع اصلا به ما نگفته بودند کجا میخواهند دفن کنند. پدر روزبه آمد گفت آن قبر را دو طبقه خریده بودم و محمد هم باید برود همان جا. هماهنگ کردیم و محمد من هم صاف رفت همانجا که یک بار روی سنگ لحدش خوابیده بود. پایین روزبه است و بالا محمد. حتی فکر هم نمیکردیم قبری که روزی محمد از آن عکس گرفته بود روزی خود محمد برود داخل آن و بشود خانه اش..........

- در برگه پزشکی قانون علت فوت محمد را چی نوشته اند؟

اصابت گلوله به سر

- شما تا جایی که میدانم مراسمی برای شب هفت محمد نگرفتید؛ دلیل خاصی داشت؟

ما اعلام کرده بودیم مراسم سوم را در مسجد نبی می گیریم و شب 7 را در خانه. گفتند مسجد نبی جا ندارد. گفتیم خانه می گیریم. بعد جریان یک اسفند شروع شد و ما هم مراسم نگرفتیم شب 7 رفتیم بهشت زهرا با فامیل و آشنایان. مراسم چهلم هم 6 فروردین است و ما 5 فروردین که جمعه است سر خاک محمد می رویم و همان جا چهلم را می گیریم.

- شما شکایتی در این زمینه نکرده اید؟ منظورم برای شناسایی قاتل محمد است.

روز اول گفتند شکایتی دارید؟ گفتم از کی شکایت کنم؟ اما الان شکایت نامه نوشته ام و پی گیری خواهم کرد. باید قاتل را معرفی کنند تا دل مادرش آرام شود، دل ما آرام بگیرد. می گویند منافقین کشته اند؛ خب معرفی کنند. بچه من نزدیک دو متر قدش بود از روبرو زده بودند مستقیم توی پیشانی. هرکسی که کشته معرفی کنند....

- ممکن است بپرسم اکنون مادر محمد چه وضعیتی دارد؟ سایر اعضای خانواده همین طور.هرگز فکر میکردید که محمد به تظاهرات می رود و ممکن است......

هیچ کسی باور ندارد من الان هم باور ندارم فکر میکنم محمد، شاهرود است ترم آخر بود و 4 سال بود می رفت و می آمد. الان هم فکر میکنم محمد آنجاست. اکثرا ساعت یازده و نیم می رسید. چند شب پیش ساعت حدود یازده و نیم زنگ خورد یکهو مادرش گفت محمد آمد...... باورمان نمی شود جوان سالم و ورزشکاری بود فوتبال بازی میکرد.... همیشه ترس این را داشتم که رفته شهرستان تنهاست گیر رفقای ناباب نیفتد، هیچ وقت فکر این را نمیکردم که اینگونه... نمیدانم چطور شد.الان عکسش روی مانیتور کامپیوتر، روبروی من است دستانش را باز کرده، حالتی که میخواهد کسی را بغل کند دست چپش هم سبز بسته........ مادرش خیلی بی قرار است مدام فیلم ها و عکس های محمد را نگاه میکند هر روز این فیلم ها و عکس ها را می بیند و.... هیچ یک از اعضای خانواده باور نداریم منتظریم که بیاید... اما محمد با یک اعتقادی رفت او در فیس بوک خود همه چیز را نوشته بود و پسوردش را هم با خود برد

روز

______________________________

آذربایجان، گذرگاه قاچاق هرویین از ایران به اروپا

سفارت آمریکا در آذربایجان در اسناد محرمانه خود که توسط ویکی‌لیکس انتشار یافته درباره قاچاق مواد مخدر در آذربایجان و نقش ایران در آن گزارش داده است. سایت روزنامه آلمانی "دی ولت" در شماره روز جمعه خود (۲۱ ژانویه / اول بهمن) بخش‌هایی از این گزارش را منتشر کرده است.
این روزنامه می‌نویسد که مسیر اصلی قاچاق مواد مخدر از ایران، از آذربایجان می‌گذرد و به اروپا می‌رسد. یک سند مخفیانه سفارت امریکا در باکو با تاریخ ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹ با استناد به داده‌های محرمانه بازرسان نهاد مبارزه با موارد مخدر سازمان ملل متحد از افزایش سرسام‌آور قاچاق مواد مخدر از ایران به آذربایجان سخن می‌گوید. طبق این سند در سراسر سال ۲۰۰۶ تنها ۲۰ کیلو هرویین که از ایران می‌آمده در آذربایجان کشف شده است، در حالی که در سه ماهه اول سال ۲۰۰۸ پانزده هزار و در سه ماهه اول سال ۲۰۰۹ نزدیک به ۵۹ هزار کیلو هرویین که منشا آن ایران بوده، به دست ماموران مبارزه با قاچاق مواد مخدر در آذربایجان افتاده است. سفارت آمریکا در گزارش خود در این باره نوشته است که هرویین کشف شده مراحل آزمایشگاهی را به طور کامل گذرانده و برای عرضه به بازار آماده بوده است.
طبق اسناد محرمانه سفارت آمریکا در آذربایجان، حضور بازرسان نهاد مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل به خواهش الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان، صورت گرفته که وضعیت موجود را خطرناک ارزیابی کرده بوده است.
بیشتر هرویین ایران راهی اروپاست
در سندی سری با تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۸ از سفارت آمریکا در باکو آمده است که هرویینی که به دست ماموران در جمهوری آذربایجان کشف و مصادره می‌شود، حدود یک پنجم هرویینی است که به آذربایجان می‌رسد. طبق این سند، ۹۵ درصد این هرویین از ایران می‌آید که تقریبا همه آن به بازار اروپا می‌رسد.
این بدین معناست که قاچاقچیان ایرانی مواد مخدر صدها میلیون یا حتی چند میلیارد یورو پول بدست می‌آورند.
 یک گرم هرویین در خیابانهای اروپا حدود ۶۰ یورو بفروش می‌رسد. برآورد می‌شود که معتادان اروپایی حدود ۱۵ میلیارد یورو در سال هرویین می‌خرند.

مشارکت نیروهای امنیتی ایران در قاچاق
"برلینر مورگن پست" با استناد به سند مخفیانه دیگر سفارت آمریکا در باکو به تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹ از قول معاون وزیر امور خارجه آذربایجان، خالاکوف می‌نویسد که نیروهای امنیتی ایران در امر معاملات موادمخدر سهیم‌اند. وقتی آذربایجان قاچاقچیان مواد مخدر را براساس قراردادی که میان دو طرف ایران و آذربایجان بسته شده، تحویل ایران می‌دهد تا دوره محکومیت خود را در زندان کشور خودشان بگذرانند، اغلب پیش می‌آید که این قاچاقچیان به سرعت آزاد می‌شوند.
به قول خالاکوف، دولت افغانستان به دولت آذربایجان گفته است که «نیروهای امنیتی ایران» فعالانه با «گروههای افغانی خاص قاچاق مواد مخدر همکاری دارند». افزون بر این، به گفته خالاکوف، بازجویی‌ها از قاچاقچیان نشان می‌دهند که وابستگان به نیروهای امنیتی ایران به طور فعال در معامله و تولید مواد مخدر دست دارند.
به نوشته این روزنامه، بسیاری از اسناد مخفی وزارت امور خارجه آمریکا در باره ایران نشان می‌دهند که جنگ قدرتی شدید بخصوص بین رهبران پرقدرت سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در عرصه معاملات مواد مخدر وجود دارد
رادیو آلمان.



_________________________________

احضار عامل سرکوب اشرف به دادگاه اسپانیا
 
خبرگزاری فرانسه گزارش کرد: ژنرال شمری رئیس پلیس عراق که توسط دادگاه اسپانیا، در جریان تحقیقات قضایی حول یک حمله مرگبار توسط نیروهای عراقی به کمپ مخالفان ایرانی، برای حضور در دادگاه احضار شده بود، روز سه شنبه نقش خود را در این حمله به کلی انکار و تکذیب کرد و گفت «من بیگناهم». «نیروی مسلحی که وارد اشرف شد و در حمله ۲۸ و ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۹ شرکت داشت از بغداد آمده بود. من تکرار می کنم که نیرویی که وارد کمپ شد، از خارج استان دیالی آمده بود. بعد از اینکه این نیروها وارد کمپ شدند از پلیس دیالی خواستند که یک ایستگاه پلیس در کمپ برقرار کند و این فقط آن چیزی است که ما انجام دادیم.»

شمری گفت «من نمیفهمم که چرا شکایت علیه من است. من هیچ ربطی با آنچه آنجا رخ داد ندارم. وباز هم تکرار میکنم که نیرویی که وارد کمپ شد از خارج استان دیالی آمده بود.»

به گزارش خبرگزاری فرانسه: نیروهای امنیتی عراق در روز ۲۸ ژوئیه ۲۰۰۹ کمپ اشرف، محل استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، نیروی اصلی اپوزیسیون تبعیدی ایران را که در استان دیالی قرار دارد را مورد هجوم قرار داده بودند. منابع پزشکی و امنیتی عراقی گفته اند که در نتیجه این حمله ۱۱ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

از سوی دیگر مُثَنَّا التمیمی، رییس کمیسیون امنیتی در شورای استان دیالی درگفتگو با رادیو سوا گفت«سرلشکر عبدالحسین الشمری بعنوان مسئول امنیتی که دستوراتش را از مقامات دولتی بالاتر دریافت می‌کند، انجام وظیفه میکرد».

سازمان مجاهدین خلق ایران درباره ادعای بیگناهی و تکذیب های صریح داموک شمری پیرامون قتل و مجروح کردن مجاهدین در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ اعلام کرد:
تا آنجا که به جرایم داموک شمری بر میگردد، مدارک و اسناد آن در دادگاه اسپانیا موجود است و ما از اینکه او وکیلش در دادگاه در این باره از خود دفاع کنند استقبال می کنیم.
اما در شمار مدارکی که منتشر شده و به اطلاع افکار عمومی هم رسیده است، نامه ششم اکتبر ۲۰۰۹ به امضای علی الیاسری رئیس کمیته سرکوب اشرف در نخست وزیری عراق می باشد. الیاسری در این نامه که آن را دیرهنگام و دو ماه بعد از ۶ و ۷ مرداد، در شب آزادی ۳۶ گروگان اشرفی، عجولانه و برای سلب مسئولیت کشتار از خودش و مالکی نوشته است، به شمری میگوید:
با توجه به اینکه قرار نبوده سلاح گرم بکار بگیری و می باید حقوق بشر را در تنظیم رابطه با ساکنان اشرف مراعات می کردی، درمورد علت کشته شدن ۱۱ تن از ساکنان اردوگاه در حین عملیات بررسی و نتیجه را هر چه سریعتر به ما گزارش کنید.
بنابراین آقای داموک شمری میتواند در دادگاه همه حقایق را بر ملا و بیگناهی مورد ادعای خود را اثبات کند.
سازمان مجاهدین خلق ایران خاطر نشان کرد: این مطلب که آقای تمیمی هم میگوید که شمری دستوراتش را از مقامات بالاتر دریافت میکرده است کاملاً درست است و همچنانکه مجاهدین از قبل گفته اند، سایر مقامات دولتی که در این جنایت بزرگ علیه بشریت دست داشته اند باید یکی پس از دیگری در برابر دادگاه قرار گرفته و از خود دفاع کنند. مطمئنا نوری مالکی و مسئولان کمیته سرکوب اشرف در عداد این افراد هستند که کماکان به محاصره ضد انسانی دو ساله و شکنجه و آزار همه جانبه ساکنان اشرف ادامه میدهند.
از این رو اگر آقای شمری واقعا حسن نیت دارد پیشنهاد ما به او اینست که پاسخ سوالات زیر را کتبا به دادگاه ارسال نماید:

۱- مقامات دولتی که طبق دستور آنها، این اقدامات جنایتکارانه را مرتکب شده است چه کسانی هستند؟
۲-همه میدانند و مالکی هم بارها اذعان کرده است که موضوعات مربوط به اشرف تحت کنترل شخص اوست. داموک شمری چه دستوراتی و در چه زمانهایی مستقیم یا غیر مستقیم از مالکی و کمیته سرکوب اشرف برای اعمال فشار و سرکوب ساکنان اشرف دریافت کرده است؟

۳-شمری چه ارتباطاتی علیه اشرف با دژخیمان کمیته سرکوب بویژه دژخیم صادق محمد کاظم، و با سفارت رژیم ایران و نیروی تروریستی قدس داشته و چه امتیازات یا پولی دریافت کرده است؟

۴-شمری چه اطلاعاتی از ارتباطات کمیته سرکوب اشرف و دستیاران مالکی در این خصوص با نیروی تروریستی قدس و سفارت رژیم ایران دارد؟

بدیهی است که اگر آقای داموک شمری از پاسخ این سوالات طفره برود حاکی از این است که تکذیب و ادعای بیگناهی تنها برای فرار از مجازات است .
همبستگی ملی

 

__________________________

فراگیر شدن سرکوب

کارنامه حقوق بشری جمهوری اسلامی در ‌سال گذشته نشان می‌دهد که نگاه امنیتی به فعالان مدنی و سیاسی، شامل حقوقدانان و شهروندان عادی نیز شده است. یکی از نتایج سرکوب‌های جاری، محکومیت پیاپی ایران در عرصه‌های جهانی بوده است.
انتخابات دور دهم ریاست جمهوری در ایران، فصل تازه‌ای در مطالبات حقوقی مردم و رویکردهای حاکمیت به این خواست‌ها گشود. پاسخ معترضانی که سراغ رای خود را می‌گرفتند، زندان، احضار، اخراج و سرکوب بود.
پیش از انتخابات، نخبگان، دانشجویان، فعالان مدنی یا سیاسی بودند که متهم به تلاش در جهت "تضعیف نظام" یا "اقدام علیه امنیت ملی" می‌شدند. اما رویدادهای پس از انتخابات، شهروندان عادی یا حقوقدانان را نیز با سرکوب، دادگاه و عقوبت آشنا کرد. فراگیر شدن بازداشت، ادبیات جدیدی با نام  "زندانیان سیاسی گمنام" را به واژگان اجتماعی افزود.... یک شهروند که مایل به افشای نام خود نیست، تاکید می‌کند که تنها پس از انتخابات بود که در روز روشن، مردم را زیر گرفتند، از روی پل پرت کردند یا به گلوله بستند.
دکتر خلیل بهرامیان، وکیل دادگستری، به دویچه‌وله می‌گوید که مقوله حقوق بشر همواره در ایران، مقوله‌ای فانتزی بوده اما « پس از انتخابات پرده‌دری شد و آنچه قبلا با احتیاط نسبی انجام می‌دادند، برای حفظ قدرت خود، عریان کردند».
وی اعدام فرزاد کمانگر در ۱۹ اردیبهشت سال ۸۹ را  تلخ‌ترین تجربه در حرفه‌ی خود می‌داند و می‌گوید که موکل‌اش سمبل تمام جوانان، آموزگاران، فعالان صنفی یا شهروندانی بود که گرفتار نگاه امنیتی، سرشار از سوءظن و سرکوب جمهوری اسلامی شدند.
نعمت احمدی، حقوقدان و روزنامه‌نگار نیز از سرفصل جدیدی پس از انتخابات در رویکردهای قضایی و حقوقی نام می‌‌برد. وی در گفتگو با دویچه‌وله از‌دانشجویان یاد می‌کند که انتقادها و فعالیت‌شان در سال‌های گذشته با ستاره، محرومیت تحصیلی یا تذکر انضباطی روبرو می‌شد، اما در ۱۸ ماه گذشته تنها با زندان و تبعید کیفر داده شدند. او با اشاره به حاشیه‌نشین کردن فردی چون هاشمی رفسنجانی، از مغضوب شدن شیخ و محتسب در دوران اخیر می‌گوید.
 تهدید و دستگیری وکلای دادگستری

دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی، افزون بر پیگرد و دستگیری فعالان سیاسی و مدنی، پرونده‌هایی نیز برای وکلای مدافع آنان گشوده است.خلیل بهرامیان به دلیل دفاع از فرزاد کمانگر، پرونده‌ای در دستگاه قضایی دارد و به‌تازگی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب محاکمه شده است. محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع بسیاری زندانیان سیاسی چون مجید توکلی، در ماه مهر ۸۹ محاکمه شده و اتهاماتی چون نگاهداری اسلحه در دفتر خویش دارد. محمد اولیایی فر، وکیل شماری از فعالان دانشجویی و کارگری، در اردیبهشت سال ۸۹ به اتهام "تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه" دستگیر و با دستبند و پابند به اوین منتقل شده است.
نسرین ستوده، وکیل زندانیان سیاسی چون عیسی سحرخیز، از شهریور ماه سال جاری به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" در اوین به‌سر می‌برد. شادی صدر و محمد مصطفایی پس از دستگیری و تهدید به بازداشت، ناچار شدند ایران را ترک کنند.
نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر، پس از دستگیری و بازجویی در اوین، دچار شوک عصبی شد و به بیمارستان رفت. محمد سیف‌زاده و عبدالفتاح سلطانی، همکاران دیگر این کانون نیز پرونده‌های مفتوحی در دادگاه انقلاب دارند وممنوع‌الخروج هستند
.
مقاومت مدنی در داخل، انزوا در خارج

هنجارهای حقوق بشر در ایران در یک سال و نیم گذشته سیری قهقرایی داشته‌اند، اما به موازات آن نیز، افکار عمومی بیش از پیش در طلب حقوق خود بوده است.
دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس فدراسیون بین‌المللی جوامع حقوق بشر، می‌گوید که نامه‌نگاری از درون زندان به آیت‌الله خامنه‌ای و اعلام جرم زندانیان سیاسی علیه سران سپاه، بی‌سابقه و جلوه‌ای از مطالبات بازگشت ناپذیر شهروندی و حقوقی مردم هستند: «خانواده‌های زندانیان بیانیه می‌دهند و در باره شکنجه‌ها و فشارهای عزیزان خود نامه سرگشاده به مسئولان می‌نویسند. این نشان می‌دهد که مردم ایران ساکت نمی‌شوند. از طرف دیگر این نشانه ضعف دستگاه حاکم است که یک فعال دانشجویی یا حقوق بشری را به ۸ سال زندان محکوم می‌کنند. این علامت سستی در حاکمیتی است که دیگر نه پایه دارد نه اقتدار.»

«ما در سه مقطع شاهد دستاوردهایی بودیم. اول کاندیدای عضویت در شورای حقوق بشر شدند ولی نامزدی خود را به بهانه عضویت در شورای حقوق بشر زنان پس گرفتند. اما دیدیم که برای عضویت دراین شورا تنها ۱۹ رای آوردند. سپس اکثریت بزرگی در کمیته سوم، نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کردند و این قطعنامه به‌زودی در مجمع عمومی سازمان ملل به رای گذاشته می‌شود. این همبستگی و همدردی جامعه بین‌المللی با مردم ایران، در اثر مبارزه و مقاومت آنهاست

رادیو صدای آلمان 

_________________________________

 قتل دکتر سامی

  روز دوم آذر سال‌روز حمله به دکتر کاظم سامی و کشته شدن او در سال ۱۳۶۷ است. (۱) کاظم سامی از منتقدین حکومت جمهوری اسلامی و اولین وزیر بهداری پس از انقلاب ۱۳۵۷ در کابینه مهدی بازرگان بود.
علی‌رغم گذشت ۲۲ سال از قتل کاظم سامی، مرگ وی هنوز با ابهامات بسیاری روبه‌رو است و برخی بر این باورند که او از جمله اولین قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در جمهوری اسلامی بوده است. کاظم سامی که هنگام کشته شدنش در آذر سال ۱۳۶۷ رهبری تشکلی به نام جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) را برعهده داشت از سیاستمداران ملی - مذهبی ایران بود. وی بزرگ شده مشهد و از نزدیکان فکری افرادی چون محمدتقی شریعتی، طاهر احمدزاده، مهدی بازرگان و آیت‌الله محمود طالقانی بود......

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، کاظم سامی اولین وزیر بهداری نظام جمهوری اسلامی شد. وی هنگامی که وزیر بهداری بود در تیرماه سال ۱۳۵۸ طرح «طب ملی» را اعلام کرد که به موجب آن قرار بود هزینه دکتر، دارو و درمان همه ایرانیان از سوی دولت تامین و تاسیس بیمارستان غیردولتی غیرقانونی شود. با این وجود وی در هفتم آبان ۱۳۵۸ در اعتراض به عدم تجانس در هیات وزیران و نیز نارضایتی از عملکرد شورای انقلاب و دولت استعفا کرد (۳)، اگرچه خود مهدی بازرگان و دولتش نیز هشت روز بعد و پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان استعفا کردند.

کاظم سامی در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ نیز نامزد شد...با این وجود کاظم سامی درابتدای سال ۱۳۵۹ در انتخابات اولین دوره مجلس به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد. (۵) وی در این دوره به لحاظ سیاسی به افرادی چون مهدی بازرگان نزدیک بود. کاظم سامی پس از اتمام دوره مجلس اول تا هنگامی که در آذر ۱۳۶۷ در اثر یک سوء قصد کشته شد سمت و مسئولیت سیاسی رسمی نداشت، اما در زمره منتقدین داخل کشور حکومت جمهوری اسلامی تعریف و دسته‌بندی می‌شد.

روایت رسمی از قتل سامی

بنا بر روایت رسمی از قتل کاظم سامی، ساعت ۱۱:۳۰ روز چهارشنبه ۲ آذرماه ۱۳۶۷ شخصی که خود را غلام همتی معرفی می‌کرده، در واپسین ساعات کار طبابت دکتر کاظم سامی وارد مطب وی در کوچه خسرو خاور در خیابان ولی عصر تهران شده، ولی چند لحظه بعد با شنیدن فریادهای دکتر سامی، همسرش سراسیمه از طبقه بالا که منزل دکتر سامی بوده به طبقه پایین مراجعه کرده و آن مرد را با کلت و چاقو و خون‌آلود در کنار پیکر مجروح دکتر سامی دیده است و این فرد حتی تهدید به انفجار نارنجک نیز کرده است. (۶) سامی با وجود انتقال به بیمارستان دو روز بعد درگذشت.

خودکشی قاتل سامی در حمام

سه هفته پس از قتل کاظم سامی، علی‌اکبر محتشمی، وزیر کشور وقت جمهوری اسلامی، در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که محمود جلیلیان قاتل کاظم سامی بوده و در حمام برلیان اهواز خودکشی کرده و مرده است.

پزشکی قانونی می‌گفت قاتل را کشته و حلق‌آویز کرده‌اند

سال‌ها بعد در نهم آذر ۱۳۸۷ نیز مهدی خزعلی، فرزند آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی، از روحانیون بانفوذ در جمهوری اسلامی، در مطلبی در وب‌سایت خود نوشت که میرعماد دادستان وقت به درخواست و شکایت همسر کاظم سامی، دستور نبش قبر جلیلیان که به عنوان قاتل معرفی شده بود را داده و پزشکی قانونی پس از معاینه جسد وی نظر داده است که جلیلیان برخلاف نظر وزارت کشور خودکشی نکرده، بلکه کشته شده و بعد حلق‌آویز شده است.

چکیده / رادیو فردا

___________________________________

تعیین خط فقر خیلی هم ساده است!

کافی است مسئولان به جای سنگر گرفتن در پس استدلال‌هایی که کسی را قانع نمی‌کند، آمار مهندسی شده‌ی خودشان از تعداد بیکاران، کودکان از تحصیل بازمانده، زنان تن‌فروش، توزیع‌کنندگان خرده پای مواد مخدر را بخوانند و نگاهی به دور و برشان بیاندارند، آن گاه به راحتی می‌توانند بفهمند خط فقر کجاست.
شهرزادنیوز: میزان "خط فقر" در ایران به یک معما تبدیل شده است. دولت سال‌هاست که از اعلام خط فقر، که پایه‌ی تعیین حداقل دستمزد است، خودداری می‌کند. استدلال دولت چیست؟
احمدی‌نژاد سال پیش در پاسخ به سوال یک خبرنگار گفت: "خط فقر از این سرکاری‌هاست؛ خط فقر یک چیز نوسانی است، بستگی دارد شما خط فقر را چه چیز تعریف کنید، می‌شود خط فقر".
پیش از او عبدالرضا مصری، وزیر وقت رفاه، گفته بود خط فقر محرمانه است و تنها به "مراجع رسمی" اعلام می‌شود. او افزوده بود: "این ‌که به مردم بگوییم اگر ۳۰۰ هزار تومان حقوق بگیرید، فقیر هستید، به‌جز آن‌که از نظر روانی برای آن‌ها ایجاد مساله می‌کند، چه فایده‌ای دارد؟"
تازه‌ترین اظهار نظر مربوط به صادق محصولی، وزیر فعلی رفاه و تامین اجتماعی، است که روز 22 آبان اعلام کرد: "برای كشورما نمی‌شود خط فقر تعریف كرد چون كشور ما بزرگ است و بخش شهری و روستایی و تنوع فصل دارد". محصولی در ادامه افزود: " اگرتعریف مثلا یك دلاری خط فقر را به كار ببریم برای خانواده‌ای 4 نفره ماهانه 120 هزار تومان می‌شود كه البته این برای كشور ما مناسب نیست"(1).
در پس هر پنهان‌کاری چیزی وجود دارد که پنهانکاران از علنی شدن آن هراسانند. وقتی اطلاعات از مردم پنهان می‌شود، چیزی برای پنهان کردن وجود دارد. اما اشکال این جاست: دولت می‌خواهد چیزی را پنهان کند که قابل پنهان کردن نیست. چگونه می‌شود چیزی را که همه می‌دانند، می‌بینند و لمس می‌کنند پنهان کرد؟
بر پایه‌ی آمار و اظهار نظرهای رسمی، اوایل سال جاری 40 میلیون تن از مردم ایران زیر خط فقر به سر می‌بردند. در خردادماه امسال، عادل آذر، رئیس مرکز آمار ایران، در این رابطه گفت که بیش از 10 میلیون تن از جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق و بیش از 30 میلیون زیر خط فقر نسبی بسر می‌برند(2). با توجه به گسترش بیکاری و بالارفتن نرخ تورم در سال جاری، روشن می‌شود که فقر در ایران نه تنها نسبت به چندماه گذشته کاهش نیافته بلکه افزایش نیز داشته است.
در حالی که آخرین اظهارنظر دولتی در مورد "سرکاری"، محرمانه و یا غیر قابل محاسبه بودن خط فقر در ایران انتشار می‌یابد، اقشار مختلف مردم در زندگی واقعی و روزمره با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند.
فروش کلیه برای سیر کردن شکم
فیلم ده دقیقه‌ای "بدن فروشی مردان و زنان ایرانی" که در یوتیوب قرار داده شده است(3) ابعاد فروش کلیه در ایران را نشان می‌دهد. این فیلم مستندی است از مراجعه‌ی زنان و مردان به "انجمن حمایت ار بیماران کلیوی" در تهران که مهرماه امسال ساخته شده است. فیلم با این مجادله آغاز می‌شود: "آقا کله پاچه که نمی‌خوایم بفروشیم". اشاره‌ی مرد به بهای نازلی است که برای کلیه‌اش به او پرداخت خواهد شد.
دوربین چند تا از داوطلبان فروش کلیه را ثبت کرده است. همه‌ی آن‌ها می‌خواهند کلیه‌شان را بفروشند تا مشکلات مالی‌شان را حل کنند: دو پسر جوان، زن سی و هفت ساله‌ای که برای فروش کلیه آمده اما سنش بالاتر از سن مجاز (23 تا 34 سال) است، و موفق نمی‌شود مسئول گیشه را راضی کند، مهرداد 23 ساله که وقتی متوجه شد همسرش تصمیم گرفته کلیه‌اش را بفروشد خود پیشقدم شد، مرد جوان متاهلی که پس از دو سال کار قراردادی در مترو حالا بیکار شده و قرض بالا آورده است، و سهیلا.
سهیلا 27 ساله، دختر زیبارویی است که شاغل است و باید هزینه‌ی زندگی دو خواهر کوچکترش را هم تامین کند. او در توضیح علت روی‌آوردن به فروش کلیه می‌گوید:
برای گرفتن وام به جاهای مختلفی رفتم که همه‌شان جوابشان منفی بود. اما جاهایی هم که جواب مثبت می‌دادند، قصد سوء استفاده از من را داشتند. نمی‌خواهم اسم بیاورم، اما در جاهای دولتی می‌گفتند: تو احتیاج به کمک نداری، با این قیافه‌ات می‌تونی یکماهه همه‌ی قرضهاتو بدی.
در این جا رو به خبرنگار می‌گوید: شما می‌فهمید که منظورم چیه؟ و ادامه می‌دهد: دیگه واقعا از نگاه‌هاشون حالم به هم می‌خورد. رفتم سراغ کسانی که پول نزول می‌دن و ازشون پول قرض گرفتم. الآن هم اگر تا دو هفته دیگر پولشون رو پس ندم، کارم به زندان می‌کشد. راه دیگه‌ای نداشتم. احساس خوبی ندارم. شاید اگر یکی از عزیزانم، حتی یک دوست و یا یک هموطن در شرایطی قرار می‌گرفت که همینطوری می‌خواستم کلیه‌ام را هدیه کنم، مطمئنم که خیلی خوشحال بودم. غمی که الان تو وجودمه رو نداشتم.
دوربین سپس او را که اشک در چشمانش حلقه بسته روی تخت عمل بیمارستان نشان می‌دهد. در این حال یک زن چادری بالای سر او می‌آید و به او می‌گوید یک سازمان خیریه هزینه‌ی عمل جراحی درآوردن کلیه‌ی او را تقبل کرده است.
انجمن حمایت از بیماران کلیوی 137 شعبه دارد که فیلم مربوط به یکی از شعبات آن و سهیلا یکی از بیشمار مراجعه‌کنندگان به این مرکز است. خرید و فروش کلیه هم در ایران مانند سایر امور، یک بازار رسمی و یک بازار غیر رسمی دارد. در فیلم توضیح داده شده که افرادی که با مراجعه به مراکز رسمی، به فروش کلیه اقدام می‌کنند، نسبت به سال قبل بنحو قابل توجهی افزایش یافته است.
کافی است مسئولان به جای سنگر گرفتن در پس استدلال‌هایی که کسی را قانع نمی‌کند، آماری را که خودشان پس از مهندسی از تعداد بیکاران، کودکان از تحصیل بازمانده، زنان تن‌فروش، توزیع‌کنندگان خرده پای مواد مخدر منتشر می‌کنند، بخوانند و نگاهی به دور و برشان بیاندارند، آن گاه به راحتی می‌توانند بفهمند خط فقر کجاست.
معیار تعیین خط فقر آن مبلغی از درآمد است که یک فرد با کمتر از آن نتواند هزینه‌ی مایحتاج اولیه‌ی زندگی شامل خوراک، مسکن، آموزش، بهداشت و درمان را برای خود و خانواده‌اش تامین کند. افرادی که قادر به تامین یکی یا بیشتر از احتیاجات اولیه‌ی زندگی خود نیستند در هر کجای جهان که باشند، به درجات مختلف زیر خط فقر قرار دارند. البته در کشورهای مختلف خط فقر متفاوت است. به همین دلیل، خط فقر در ایران که دولت سالانه ده‌ها میلیارد دلار از فروش نفت و سایر منابع طبیعی درآمد دارد، نمی‌تواند معادل یک یا دو دلار درآمد روزانه و همپایه‌ی فقیرترین کشورهای آسیا و آفریقا محاسبه شود.
پانوشت‌ها 1- ایلنا، 22 آبان 1389
____________________________

بند متادون کجاست و زنان سیاسی تا چه وقت آنجا می‌مانند

  اواخر هفته گذشته بود که بسیاری از رسانه ها خبر از انتقال تمامی زندانیان سیاسی زن در زندان اوین به قرنطینه متادون بند نسوان دادند. زنان سیاسی همچنان در بند متادون نگه داری می شوند. در این مدت بارها این سوال مطرح شد که بند متادون اصلا کجاست و چه شرایطی بر آن حاکم است؟
در بخش موسوم به فرهنگی بند نسوان، سالن همیشه دربسته‌ای وجود دارد که زندانی‌ها به آن، نام “بند متادون” را داده‌اند.
بند متادون، یک سالن دربسته مجهز به دوربین مدار بسته، به صورت یک سلول جمعی است و زندانی را از آزادی عمل در محدوده کوچک زندان نیز محروم می‌کند. اگر در بندهای عادی، زندانیان از حق رفت و آمد در راهرو و هواخوری برخوردارند، در این بخش این حق نیز از زندانیان سلب شده و زندانی ناچار است تمام ساعات خود را در همان سالن دربسته بگذراند.
بند متادون در زندان اوین مخصوص زندانیان تازه واردی است که دارای اعتیاد هستند و جهت ترک اعتیادشان پبش از انتقال به بندهای دیگر به این بند منتقل می‌شوند. از این رو به لحاظ شرایط بهداشتی از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست. این بند که به صورت قرنطینه، منفک از بندهای عادی زندان است، در جریان دستگیری های حوادث پس از انتخابات پرمناقشه ۸۸، به محلی برای نگه‌داری بازداشت‌شدگان سیاسی تبدیل شد. از آنجا که در بسیاری مواقع، ظرفیت بند ۲۰۹، ۲۴۰، ۲ – الف و دیگر بندهای امنیتی برای نگه‌داری زنان بازداشت‌شده کافی نبود، بسیاری از بازداشت‌شدگان زن به این بند انتقال می‌یافتند و یا پس از اتمام دوران بازجویی در بندهای امنیتی به این بند منتقل می‌شدند.‌
سالن متادون، دارای یک دستشویی و یک حمام است. در ِ ورود و خروج سالن همواره بسته است و فقط در هنگام دادن وعده‌های غذایی به زندانیان، باز می‌شود. از این رو زندانیان سیاسی زن، در حال حاضر شرایط بسیار سختی را می‌گذرانند.
به گفته‌ی منابع آگاه، انتقال زندانیان زن به این بند و قطع تماس‌های تلفنی زندانیان، با تصمیم نیروهای امنیتی و به دستور مستقیم دادستان انجام شده، و قرار است زنان بعد از این در همین مکان نگه‌داری شوند تا کنترل‌های امنیتی بیشتری روی آنان صورت گیرد.
به گفته‌ی خانواده زنان زندانی، زندانیان سیاسی زن از چهارشنبه گذشته به این بند منتقل شده‌اند و تمامی تماس‌های تلفنی آنان نیز قطع شده است. این تصمیم پس از آن گرفته شد که مسئولان جدید حراست زندان در هفته‌های گذشته، شماری از زنان زندانی را مورد تهدید و بازجویی قرار دادند که از انتقال اخبار و گزارش‌های زندان به خارج جلوگیری کنند. برخی از این زنان نیز به تبعید به زندان رجایی‌شهر تهدید شده‌اند.
زنان زندانی هم‌چنین از زمان انتقال به بند متادون از شرکت در کلیه کلاس‌های فرهنگی زندان، حضور در کتابخانه، هواخوری و .. منع شده‌اند و تنها دو ساعت در روز، حق استفاده از هواخوری را دارند.
خانواده‌های زنان زندانی می‌گویند که نسبت به ادامه یافتن این روند و قطع تماس‌های تلفنی عزیزانشان بسیار نگران هستند و بیم آن دارند که شرایط بند ۳۵۰ برای زنان زندانی نیز به اجرا گذارده شود. این در حالی است که شرایط عمومی زندانیان زن به لحاظ زندگی روزمره نیز به مراتب سخت‌تر از مردان سیاسی زندانی است و همین مساله شرایط ناگواری را برای زنان زندانی و خانواده‌های آنان ایجاد کرده است.
هم اکنون در بند متادون بیش از بیست زندانی سیاسی زن از جمله بهاره هدایت، عاطفه نبوی، پروین جوادزاده و مهدیه گلرو نگه‌داری می‌شوند.
کلمه

____________________________

تحلیلی در باره نیروگاه اتمی بوشهر 
دانشمندان روسی سوخت گذاری در راکتور نیروگاه اتمی بوشهر را با اورانیوم غنی شده آغاز کرده اند. انتظار میرود ظرف چند ماه آینده نیروگاه بوشهر کاملاً آماده بهرداری شود. اگرچه تأسیسات اتمی بوشهر اولین نیروگاه اتمی بزرگ ایران بشمار میرود، ولی تاریخ آن به بیش از سی سال پیش، و قبل از روی کار آمدن رژیم آخوندی برمیگردد.
به گزارش صدای آمریکا ایوان اولریش، از فدراسیون دانشمندان آمریکایی، میگوید که تاریخ برنامه اتمی برق ایران به زمان شاه برمیگردد، و در آن زمان این طرح از سوی آمریکا و قدرتهای غربی شدیداً پشتیبانی میشد. ولی در زمان حکومت شاه نیز این مسأله برای ما سؤال‌برانگیز و نگران‌کننده بود: زیرا شاید شاه میخواست سلاح اتمی تولید کند و ما کمی نگران این موضوع بودیم.

کارهای ساختمانی نیروگاه اتمی بوشهر در سال ۱۹۷۵ بر اساس قراردادی که با شرکت زیمنس آلمان به امضاء رسید، آغاز شد. ولی پس از گذشت ۴ سال کارهای ساختمان پروژه نیروگاه اتمی بوشهر متوقف شد.
اولریش میگوید: «در اواخر حکومت پهلوی، شاه با مشکلات مالی روبه رو شد. ولی پس از انقلاب و روی کار آمدن ملاها، حکومت ایران این پروژه را لغو کرد، چرا که فکر میکرد این پروژه، راهی برای غربی ها جهت چاپیدن ایران است».
تا اینکه در سال ۱۹۹۵ روسیه کارهای ساختمانی پروژه تأسیسات اتمی بوشهر را آغاز کرد. نیروگاه اتمی بوشهر باید در سال ۱۹۹۹ تکمیل میشد. ولی به گفته تحلیلگران کارهای ساختمانی پروژه به دلیل مشکلات مالی، مشکلات فنی، و مناقشات قراردادی، و اشکالاتی در روابط بین تهران و مسکو به تأخیر افتاد.
اوت گذشته، روسیه سوخت اتمی را به ایران منتقل کرد تحلیلگران تصور میکردند که سوختگذاری در نیروگاه به زودی صورت خواهد گرفت. ولی انجام این پروسه چندین ماه به علت نشت در بخشی از راکتور به طول انجامید.
مشکلاتی هم با سیستم کامپیوتر بوشهر گزارش شد ولی مسئولان ایرانی بروز این مشکل به دلیل ویروس استاکسنت را تکذیب کردند. کارشناسان غربی گمان میبرند که این ویروس پیچیده کامپیوتری برای هدف قرار دادن تاسیسات ایران طراحی شده است.
گرگ تیلمان، از انجمن کنترل تسلیحات که یک شرکت خصوصی تحقیقاتی است میگوید اگر ویروس استاکسنت را خارجیها کارگذاشتند، آن وقت هدف آنان نیروگاه بوشهر نبود. بلکه این ویروس را در تاسیسات غنیسازی اورانیوم و دیگر تاسیسات اتمی ایران کارمیگذاشتند.
اگرچه برخی در غرب در مورد اینکه چرا ایران دارای منابع غنی نفت، نیاز به انرژی اتمی دارد ابراز نگرانی میکنند، کارشناسان میگویند روسها، حداقل برای مدتی کنترل نیروگاه اتمی بوشهر را در دست خواهند داشت. به گفته اولریش: «روسها راکتور را برای دو سال اول اداره خواهند کرد تا اینکه آنان بتوانند گروهی از ایرانیان را برای اداره راکتور آموزش دهند. ایرانیانی هستند که این امور را یاد بگیرند اما در حال حاضر، روسها این نمایش را اداره میکنند».
گرگ تیلمان میگوید توافق نهایی بین تهران و مسکو یک دهه ادامه مییابد. روسها تمامی سوختی که وارد نیروگاه اتمی بوشهر میشود را تهیه خواهند کرد و آن را پس از مصرف – یعنی وقتی دیگر قابلیت استفاده برای تولید برق را ندارد – از نیروگاه خارج میکنند. و این مسأله، یعنی خروج سوخت از نیروگاه بسیار مهم است چرا که، از سوخت مصرف شده میتوان پلوتونیوم استخراج کرد که قابلیت استفاده در تولید سلاح را دارد.
علاوه بر این، آژانس بین المللی انرژی اتمی، بر فعالیتهای نیروگاه بوشهر از ابتدای ورود سوخت تا انتها نظارت میکند.
به گفته تیلمان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نظامی برای حساب ورود و خروج سوخت اتمی به نیروگاه بوشهر دارد و مقدار سوخت وارد شده و خارج شده ضبط میشود. این کارشناس اضافه میکند که بهاندازه کافی در نیروگاه بوشهر مسأله اندازه گیری در این مورد از سوی آژانس رعایت میشود و خطر کمی برای تغییر فعالیتهای اتمی به سمت برنامه تولید سلاح اتمی وجود دارد. دیگر کارشناسان نیز با این اظهارنظر موافق هستند.
به گفته اولریش: «اگر تلاشی وجود داشته باشد که انحرافی به‌وجود آید، نه تنها روسها از این مسأله آگاهی مییابند، بلکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از آن مطلع خواهد شد. ایجاد انحراف هسته ای در این مورد یک کار ساده ای نیست. وقتی میله های سوخت وارد راکتور شود و روشن شوند، آنها بهشدت رادیواکتیو خواهند بود، و مثلاً نمیتوان یکی از آنها را برداشت و زیر پیراهنتان قایم کنید و از در نیروگاه خارجشان کنید. نگهداری از اینها کار بزرگی است و نمیتوان مخفیانه آن را انجام داد».
مسئولان ایرانی گفته اند که نیروگاه اتمی بوشهر تا اواسط فوریه سال آینده میلادی، به‌طور کامل به بهرهبرداری میرسد، یعنی قابلیت تولید برق را پیدا میکند و سرانجام ۱۰۰۰ مگاوات برق تولید خواهد کرد. به گفته اولریش، نیروگاه بوشهر ۳ درصد کل برق مورد نیاز ایران را تامین میکند. به عبارتی اگر این نیروگاه در غرب بود، برای یک میلیون خانوار برق تولید میکرد.
کشورهای غربی نیروگاه اتمی بوشهر را تهدیدی برای خود نمیبینند. این دیدگاه اخیراً نیز از سوی هیلری کلینتون، وزیر امورخارجه آمریکا تکرار شد. خانم کلینتون به خبرنگاران گفته بود که نیروگاه اتمی بوشهر، مشکل ما نیست، بلکه مشکل ما، تاسیسات هسته ای در نظنز و دیگر تاسیسات هسته ای مخفی در قم و مناطق دیگر است که ما فکر میکنیم در آنها، فعالیتهای مرتبط با تولید بمب هسته ای صورت میگیرد.

نطنز، پایگاه اصلی ایران برای غنی سازی اورانیوم است. تیلمان میگوید: «ایرانیها میگویند قم، جای دیگری برای غنی سازی اورانیوم خواهد بود. راکتور آب سنگین اراک هم وجود دارد… و اینها چیزی است که میتواند سرانجام منبعی برای تولید بمب پلوتونیومی باشد».
ایران بارها اعلام کرده است که فعالیت هسته ای اش تنها هدفهای صلح آمیز دارد. اما کشورهای غربی مدتها بیم داشته اند که تهران در پی ساخت سلاح اتمی است. از سال ۲۰۰۶ ، شورای امنیت سازمان ملل متحد چهار قطعنامه تحریمی علیه ایران تصویب کرده است و از این کشور خواسته است اطلاعات مربوط به برنامه مشکوک اتمی اش را ارائه کند، اما این موارد فایده ای نداشته است.
تلیمان میگوید مشکل ایران، نبود شفافیت در فعالیتهای اتمی اش است تا بتواند جهان را قانع سازد که تنها به دنبال تولید انرژی صلح آمیز اتمی است و نه سلاح اتمی.

همبستگی ملی

 ----------------------------------------


کهریزک اصفهان

با گذشت بیش از یک سال از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک، اما شکنجه همچنان در سایر بازداشتگاه ها و زندان های مخفی جمهوری اسلامی ادامه دارد. این بازداشتگاه ها و زندان های مخفی که عمدتا خارج از حیطه نظارتی سازمان زندان های کشور می باشند، محل نگهداری نه افراد سرشناس و دردسرساز رسانه ای، بلکه محل نگهداری افراد گمنامی است که توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی مورد شکنجه و حتی حذف فیزیکی قرار می گیرند. از جمله این بازداشتگاه ها می توان به بازداشتگاه «الف.طا» اشاره نمود که شکنجه و آزار جسمی، بخشی از زندگی روزمره ساکنان آن می باشد.

اعمال صورت گرفته در این بازداشتگاه ها و زندان های مخفی که نمونه ای است امروزی از زندان های دهه شصت جمهوری اسلامی، با وجود تلاش مسئولین آنها برای به دور ماندن از چشمان رسانه های عمومی و سازمان ها و مدافعین حقوق بشر، امروزه و با پیدایش تجهیزات نوین اطلاع رسانی همچون اینترنت بسرعت در شبکه های اطلاع رسانی منتشر گردیده و هر از گاهی شاهد افشای برخی از آنان می باشیم.


در حالی که نظارت بر زندان ها و بازداشتگاه های کشور بر عهده دستگاه قضایی کشور می باشد، اما نهادهایی همچون وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، بسیج و همچنین نیروی انتظامی هر یک بازداشتگاه های خاص خود را دارا هستند که اکثر این بازداشتگاه ها نیز خارج از نظارت سازمان زندان هاست.


علاوه بر ده ها بازداشتگاه و زندان امنیتی مخفی، بازداشتگاه های اداره آگاهی، بازداشتگاه ۲ الف اطلاعات سپاه، بازداشتگاه ۵۹ سپاه پاسداران، بازداشتگاه سئول، و در راس تمامی اینها بازداشتگاه ٣٣۶ ساحفاجا از جمله اماکنی هستند که برخلاف اصل سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی که صراحتا «هر گونه‏ شکنجه‏ برای‏ گرفتن‏ اقرار و یا کسب‏ اطلاع‏‏» را ممنوع اعلام کرده، بطور گسترده و بدون هیچگونه نظارتی به شکنجه متهمین و بازداشت شدگان می پردازند که تاکنون شناخته شده اند.


از جمله این موارد می توان به بازداشتگاه کهریزک اشاره کرد . بازداشتگاه کهریزک یکی از ده ها بازداشتگاه مخفی جمهوری اسلامی بود که طی سالیان گذشته برای شکنجه و تحت فشار قرار دادن بازداشت شدگان توسط نهادهای انتظامی جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار می گرفته است و در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری، تا به امروز هفت قربانی گرفته است.


این بازداشتگاه که تا پیش از حوادث انتخابات ریاست جمهوری برای نگهداری و شکنجه بازداشت شدگان طرح موسوم به «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» مورد استفاده نیروی انتظامی قرار می گرفت، با وجود هشدارهای قبلی مبنی بر غیراستاندارد بودن این بازداشتگاه و تخلفات صورت گرفته در این بازداشتگاه، توسط مقامات قضایی و با دخالت مستقیم قاضی سعید مرتضوی دادستان وقت تهران برای نگهداری بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات مورد استفاده قرار گرفت.


این بازداشتگاه که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری با وجود افشای تخلفات گسترده صورت گرفته در این مکان، همچنان به ادامه فعالیت خود ادامه می داد، مرداد ماه سال گذشته و در پی رسانه ای شدن این موضوع و قطعی شدن نقش قاضی مرتضوی در جنایات صورت گرفته در این بازداشتگاه و برای جلوگیری از گسترش دامنه تبعات آن، به دستور مستقیم شخص آیت الله خامنه ای تعطیل شد.


بند «الف.طا» کجاست؟


از دیگر بازداشتگاه هایی که بطور گستره ای برای شکنجه متهمین و پروژه های اعتراف گیری مورد استفاده نیروهای امنیتی قرار می گیرد بازداشتگاه امنیتی «الف.طا» در بند حفاظت اطلاعات زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) می باشد.

....این زندان، زندان امنیتی اطلاعات اصفهان، مشهور به بازداشتگاه الف.طا در داخل زندان مرکزی اصفهان زندان مخوفی است که می شود آن را کهریزک دیگر و یا کهریزک اصفهان خواند. این زندان در کنار یکی از پادگان های سپاه به نام ایرانیان قرار دارد.
پادگان ایرانیان در بسیاری از مواقع نقش عمده ای را در جنایات ماموران اطلاعاتی و امنیتی بر عهده دارد. برای نمونه در دوران اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری عده ای بین چهار هزار و پانصد نفر تا پنج هزار تن از بازداشت شدگان، ابتدا به این پادگان تحویل داده می شدند و در آنجا پس از اعمال خشن ترین و زشت ترین شکنجه ها همچون پاشیدن ادرار به سر و صورت، آویزان کردن، سوزاندن نقاط مختلف بدن با آتش سیگار، تنبیه بدنی و بالاخره تجاوز جنسی که به شکسته شدن شخصیت بازداشت شدگان منتهی می شد، آنان را به بازداشت الف.طا تحویل می دادند تا آسان تر بتوانند در برابر بازجوها آنان را به زانو در آورند.

این زندانی سیاسی افزود: بازداشت شدگان پس از ورود به سلول های مخوف و غیرانسانی بازداشتگاه الف.طا از حق ارتباط با خارج از زندان، وکیل و یا خانواده محروم بوده و تنها از طریق پنجره ای کوچک می توانند با زندانبانان خویش ارتباط برقرار کنند که این ارتباط گاه ممکن است تا ماه ها نیز به طول بیانجامد.


بنا بر این گزارش، پرونده های تنظیمی بوسیله بازجوهای اطلاعات، تنها به شعبی از دادگاه های اصفهان ارسال می شود که قاضی نماهایی مطیع و فرمانبردار دارند تا آنسان که مامورین اطلاعاتی می خواهد، برای متهمان رای بگیرند.


شایان ذکر است که علیرضا داوودی فعال دانشجویی چپ و از دانشجویان آزادیخواه و برابری‌طلب و فعال حقوق کارگران نیز به دلیل فعالیت‌های دانشجویی مدتی را در این مکان بازداشت بود، و در هفتم مرداد سال گذشته و اندک زمانی پس از آزادی از این زندان به طرز مشکوکی در بیمارستان خورشید اصفهان درگذشت و مرگ وی از جمله مرگ‌های مشکوک فعالین سیاسی در ایران به حساب می‌آید.

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
 ____________________________

حمله نیروهای تحت امر مالکی به مجاهدان اشرف
همزمان با مراسم بزرگداشت بانوی هنر ایران
مراسم بزرگداشت بانوی هنر ایران خانم مرضیه در اشرف، در روز یکشنبه 25مهر در شرایطی برگزار شده است که نیروهای تحت امر مالکی در آستانه سفر او به تهران در روز بعد، برای خوش‌خدمتی به ولی‌فقیه ارتجاع در گوشه شمال شرقی اشرف شماری از مجاهدین را مورد حمله قرار داده و آتش گشودند. در این حمله وحشیانه 18مجاهد خلق مجروح و مصدوم شدند.

همزمان با این حمله، مزدوران گشتاپوی آخوندی با 66بلندگو در غرب و جنوب اشرف در منتهای لئامت به لعنت کردن بانوی هنر ایران، خانم مرضیه، اشتغال داشتند:

مزدور مصطفى محمدى: ”باز هم آمدم ای اشرفیان، باز هم من مصطفی محمدی از کانادا آمدم.
این خانم مرضیه باعث شد که دخترم سمیه محمدی و بقیه سمیه‌ها در این اشرف بمانند، من به‌عنوان پدر، لعنتش می‌کنم. در عین حال که می‌دانم این همه مغزشویی شده بود، وسیله‌ای شده بود. و این خانم هم مرد و از بین رفت. همه‌جا اعلام کردم تو توی اشرفی هیچ جایی غیر از اشرف نداری.
گفتم که خانواده‌ها را می‌آورم، دیدی که هر روز تعداد خیلی زیادی از شهرستان آوردم… “

درباره حمله وحشیانه نیروهای تحت امر مالکی به مجاهدان اشرف که علاوه بر گروههای مبارز ایرانی، به‌ویژه هموطنان کرد ایرانیمان، از سوی شخصیتها و نیروهای ملی عراق، قویاً محکوم شد، آقای حیدر الملا، سخنگوی رسمی ائتلاف العراقیه، آلترناتیو ملی عراق و فراکسیون برنده در انتخابات این کشور، گفت: امروز آقای مالکی با شلیک به پناهندگان در عراق، مجاهدین خلق، به رژیم ایران قربانی هدیه کرده است تا این‌که رضایت حکام ایران را برای تجدید ولایتش جلب کند…


جالب توجه این‌که، رژیم پلید آخوندی وقوع این حمله را از قبل، اعلام کرده بود. نمونه‌ای که نیروهای آمریکایی و سازمان ملل را به روشنی متقاعد کرد که حمله و شلیک و لجن‌پراکنی علیه اشرف به‌دستور ولی‌فقیه ارتجاع و برای خوش خدمتی به استبداد مذهبی حاکم بر ایران صورت می‌گیرد.

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران در اطلاعیه خود، خاطرنشان کرد: «روز 24مهرماه سایتهای وزارت اطلاعات از نقش رژیم آخوندی در ”برپایی چندین ایستگاه جدید در نقاط مختلف“ اشرف پرده برداشتند. این سایتها برای توجیه حمله و هجوم برنامه‌ریزی شده روز بعد (25مهرماه) به ساکنان اشرف در یک وارونه‌گویی مضحک خبر دادند ”باید در آینده نزدیک منتظر آغاز درگیری و تهاجم مجاهدین به نیروهای عراقی باشیم“.
وزارت اطلاعات آخوندها هم‌چنین برای رد پاک‌کنی افزود: ”رجوی دستور درگیری با نیروهای عراق را صادر کرده است… رجوی قصد آن دارد که تمام نیروهای محصور در اردوگاه را قربانی کرده و به‌جای دستور خودسوزی و خودکشی، به آنها دستور داده است تا با مانع تراشی در برابر اقدامات قانونی دولت عراق، خود را به کشتن بدهند. با این وصف باید در آینده‌ای نزدیک منتظر آغاز درگیری و تهاجم مجاهدین به نیروهای عراقی باشیم… “،

اطلاعات آخوندها روز بعد از حمله نیز، در یک رد گم کنی مسخره دیگر از ورود مجاهدین به فاز مسلحانه در عراق خبر داد و تحت عنوان ”ورود رجوی به فاز مسلحانه در عراق“ نوشت:

”در پی دستور رجوی برای به‌راه انداختن درگیری در عراق و تهاجم به پلیس این کشور روز گذشته با هجوم به پلیس عراق مانع از اقدامات قانونی آنان برای نصب یک برج مراقبت شدند“.
رژیم آخوندی در ادامه می‌افزاید: ”این اقدامات ماهیت تروریستی این گروه را نشان می‌دهد و رهبری آنها ورود به فاز مسلحانه را تنها راه چاره دیده است“.

همزمان با سفر مالکی به تهران در روز 26مهر، رژیم آخوندی صراحتاً در رسانه‌های خود اعلام کرد: ”قطعاً یکی از خواسته‌های ایران از عراق برچیدن پایگاه تروریستی اشرف در عراق است…

قطعاً ایران بار دیگر از مالکی خواهد خواست تا تکلیف تروریستهای مجاهد پناه گرفته در این کشور را روشن کند… “.
به اشاره ولی‌فقیه ارتجاع سایت رژیمی عصر ایران به مالکی آشکارا گوشزد کرد: ”دولت عراق با این‌که بارها بر اخراج مجاهدین خلق از خاک این کشور تأکید داشته و بیانیه‌های مختلفی در این خصوص منتشر کرده اما اقدام عملی روشنی در این زمینه انجام نداده است… سؤال این است که مقامات عراقی برای مقابله با این گروههای تروریستی ضدایرانی چه کرده‌اند؟ آیا انتظارات را برآورده کرده‌اند؟ آیا نباید تاکنون این گروههای شناخته شده تروریستی از عراق اخراج شوند؟ اینها سوالاتی است که باید نوری مالکی پاسخی قانع کننده برای آنها داشته باشد“.

به قرار اطلاع خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، پس از اطلاع از حمله مزدوران تحت‌امر مالکی به مجاهدان اشرف، به آنها پیام داد که مراسم بزرگداشت خانم مرضیه را در شرایط حمله و شلیک و در حالی‌که 18تن از مجاهدین مجروح شده‌اند، لغو و به زمانی دیگر موکول کنند چرا که بر زمین ریختن خون مجاهدین، روح مرضیه، اشرف السادات اشرفی را، بسیار می‌آزارد. اما به ایشان جواب داده شد:

وحوش و مزدوران مهاجم، ناچیزتر از آنند که بتوانند مانع برگزاری مراسم مرضیه عزیزمان شوند. بگذریم که اگر لشکری از مزدوران هم به اشرف حمله می‌کردند، باز هم مجاهدان سوگندخورده، در میان آتش و خون، با خروش «بیا، بیا» بزرگداشت مرضیه را به احترام او و احترام هنر و فرهنگ و تاریخ ایران‌زمین، برگزار می‌کردند. به‌خصوص که از این پس با خروش «بیا، بیا» و به فرمان فرمانده ارتش آزادی، برخلاف 6 و 7مرداد سال گذشته، در دفاع برحق از خود، دست باز دارند و از این بابت بسیار خرسندند.


در پی حمله وحوش تحت‌امر مالکی و نیروی تروریستی قدس، دبیرکل جنبش ملی عراق خواهان توقف اقدامات منزجرکننده و ضدانسانی علیه مجاهدان اشرف شد و این حمله را پیش‌پرداخت سفر مالکی به تهران برای جلب حمایت حکام ایران از نخست‌وزیری مجدد او توصیف کرد.

رهبر عراقی تعجب خود از شیوه برخورد دولت مالکی با انسانهای آرمانخواه در کمپ اشرف را ابراز نموده و گفت: راه‌حل در استقرار تیم مانیتورینگ سازمان ملل و نیروهای آمریکایی برای جلوگیری از بروز فاجعه‌ای جدید است.

روحانی برجسته عراقی آقای ایاد جمال‌الدین، حمله به پناهندگان سیاسی و مهمانان حفاظت‌ شده مردم عراق در اشرف را نقض آشکار قوانین بین‌المللی خواند و آن را یک اشتباه مهلک سیاسی نیز توصیف کرد و گفت: دولت عراق چیزی جز کمپ اشرف و سازمان مجاهدین خلق ایران برای دفاع از خود در برابر رژیم ایران ندارد چرا که این سازمان است که خواب را از چشم رژیم ایران ربوده است.

تجمع آزادیخواهان عراق به رهبری ایاد جمال‌الدین اعلام کرد: حمله نیروهای امنیتی به ساکنان اشرف در آستانه دیدار مالکی از تهران و ضرب‌وجرح آنها که منجر به جراحت 18تن از ساکنان اشرف از زن و مرد شد، توهین به همه اجزاء تشکیل‌دهنده جامعه عراق که خواستار ایجاد یک دولت مستقل و به‌ دور از معاملات بی‌ارزش هستند، محسوب می‌شود هم‌چنین توهینی است به وجدانهای آزاد و آگاه همه عراقیان.

از سوی دیگر حقوقدانان عراقی العراقیه اعلام کردند که از سوی دکتر ایاد علاوی، رئیس این ائتلاف، موظف به پیگیری موضوع اشرف با مقامات بین‌المللی و مقامات قضایی عراقی شده‌اند.

حقوقدانان العراقیه هم‌چنین در نامه‌های خود خطاب به رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور و معاون نخست‌وزیر عراق به صراحت اعلام کردند: بررسی پرونده اشرف باید به تشکیل یک دولت ملی در عراق موکول شود. دولتی که ساکنان قرارگاه اشرف را حراست نموده و برای آنها حفاظت بین‌المللی و قانونی در پرتو کنوانسیون چهارم ژنو که دولت عراق به آن ملتزم است، تامین کند. این دولت باید ساکنان قرارگاه اشرف را در برابر عدم استرداد به رژیم ایران و تامین حفاظت لازم برای آنها تضمین کند. به‌نحوی که این دولت اعتنایی به هیچ‌یک از عذر و بهانه‌های رژیم ایران برای استرداد نفرات مطلوب این رژیم با احکام باطل و بی‌اساس قضایی نداشته باشد.

طبق آخرین خبر، نائب‌رئیس پارلمان اروپا و رئیس کمیته بین‌المللی در جستجوی عدالت از جانب 4000 پارلمانتر در 35کشور جهان با استناد به نامه‌های 8500تن حقوقدانان کمیته بین‌المللی در جستجوی عدالت، در نامه‌های جداگانه به معاون رئیس‌جمهور آمریکا، وزرای خارجه و دفاع ایالات متحده، سفیر آمریکا در عراق و فرمانده نیروهای آمریکایی و هم‌چنین به دبیرکل ملل متحد، معاون سیاسی دبیرکل، کمیسر عالی حقوق‌بشر و نماینده ویژه دبیرکل در عراق، با ابراز نگرانی شدید نسبت به مجروح و مصدوم شدن 18تن از ساکنان اشرف در حمله بعدازظهر روز یکشنبه 17اکتبر نوشت:


”ما با این عقیده کاملاً موافقیم که این حمله یک پیش‌پرداخت به رژیم ایران روز قبل از سفر مالکی به تهران است. او که شانسش برای نخست‌وزیری مجدد کمتر و کمتر شده است، تنها ملجأ خود را برای حفظ این منصب، رژیم ایران یافته است.

شلیک گلوله و ضرب‌وجرح افرادی که به‌صورت مسالمت‌آمیز به نصب غیرقانونی یک برج دیدبانی در اشرف اعتراض کرده‌اند، امری است که سکوت در مقابل آن موجه نیست و انتظار هر دموکراتی اینست که نیروهای آمریکایی در چارچوب وظایف بین‌المللی و تعهد ویژه‌ای که نسبت به ساکنان اشرف بر عهده‌دارند، در مقابل این اقدام جنایتکارانه عکس‌العمل نشان دهد.

گردانندگان کمیته سرکوب اشرف در نخست‌وزیری عراق و فرماندهان عراقی که ظاهراً حفاظت ساکنان اشرف را برعهده‌ دارند، دستورات خود را از فاشیسم دینی حاکم بر ایران و سفارت آن در بغداد و نیروی تروریستی قدس دریافت می‌کنند… به همین دلیل است که ماموران اعزامی وزارت اطلاعات ایران که از فوریه گذشته، در ورودی اشرف به شکنجه روانی ساکنان مشغول هستند، از روز 13اکتبر با 22بلندگوی جدید در ضلع جنوبی، به شکنجه روانی ساکنان، ابعاد بسیار گسترده‌تری بخشیدند. سپس یک پست جدید مسلح در خیابان اصلی اشرف دائر شد و اعتراض ساکنان را بر انگیخت.


هدف نیروهای عراقی از استقرار پستهای جدید، حمله و هجوم به ساکنان اشرف است به‌خصوص که نیروهای عراقی، انواع موانع و کار شکنیها را بر سر راه هیأت قضایی عراق که برای رسیدگی به شکایتهای ساکنان اشرف به محل آمده بود، به‌عمل آوردند چرا که از ثبت قانونی جنایات انجام شده به‌شدت در هراسند.

این وقایع یک بار دیگر ثابت کرد، نیروهای عراقی نه تنها صلاحیت حفاظت ساکنان اشرف را ندارند، بلکه خود در حکم قاتلان آنها به حساب می‌آیند از این‌رو بر مسئو لیت نیروهای آمریکایی که با تک‌تک ساکنان بازای دریافت تسلیحاتشان موافقتنامه حفاظت تا تعیین‌تکلیف فرجام نهایی امضاء کرده‌اند، تأکید می‌کنیم“.
  _______________________
انتساب ارتداد به موکلم دور از ذهن است

به گزارش برخی از وب‌سایت‌های خبری، کشیش بهروز خانجانی نوکیش مسیحی که در شیراز زندانی است، در خطر اعدام قرار دارد. هم چنین برخی از سایت‌ها نوشته‌اند که برای کشیش یوسف ندرخانی نوکیش مسیحی که به مدت یک سال است در رشت زندانی است، از سوی شعبه یازده دادگستری گیلان، به اتهام ارتداد، تقاضای اعدام شده است.
محمود طراوت‌روی وکیل دادگستری که وکالت بهروز خانجانی را برعهده دارد، به پرسش‌های رادیو فردا در مورد وضعیت پرونده موکلش پاسخ گفته است.

  • رادیو فردا: آقای طراوت‌روی، اتهام‌های آقای خانجانی چیست؟
پرونده آقای خانجانی تحت سه چهار عنوان اتهامی مشخص مانند اتهام ارتداد، اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات و ارتباط با گروه‌های مخالف نظام در خارج از کشور، تحت اقدام در شعبه شش بازپرسی دادسرای انقلاب شیراز قرار دارد.

  • الان پرونده ایشان در چه مرحله‌ای است؟
فعلاً پرونده ایشان در دادسراست و هنوز منتهی به قرار نشده و تا کنون قراری به ما ابلاغ نشده که برای ایشان قرار مجرمیت صادر شده یا منع پیگرد. اما از تاریخ ۲۵ خرداد ماه امسال تا امروز ایشان کماکان در بازداشت به سر می‌برند. البته حدود هفتاد تا هشتاد روز هم قبل از این تاریخ در بازداشت به سر می بردند.

  • اخباری مبنی بر اینکه خطر اعدام آقای خانجانی را تهدید می‌کند منتشر شده است، تا چه حد این اخبار درست است؟
من سعی می‌کنم خیلی به شایعات بها ندهم. پرونده آقای خانجانی هنوز در مرحله دادسراست و تا صدور حکم نهایی راجع به ایشان هنوز فاصله بسیاری وجود دارد. منتها بر اساس دفاعیاتی که ما انجام داده‌ایم و دلایل و مدارکی که وجود دارد و از لحاظ فقهی وحقوقی، انتساب عنوان ارتداد به ایشان بسیار دور از ذهن است. بنده بعید می‌دانم چنین اتفاقی در مورد پرونده آقای خانجانی بیافتد.
  • شایعاتی نیز مبنی بر تقاضای اعدام برای کشیش یوسف ندرخانی، نوکیش مسیحی مطرح شده است. شما چقدر از پرونده ایشان اطلاع دارید؟
عنوان اتهامی آقای ندرخانی هم ارتداد است. طبعاً مجازاتی که توسط دادستانی برای ایشان درخواست می‌شود، مجازات اعدام است. منتها خبر قطعی از پرونده ایشان ندارم. به این دلیل که من وکیل ایشان نیستم و خبرهایی که به گوش من رسیده در حد شایعات بوده است به همین دلیل بنده چنین خبری را تأیید نمی‌کنم.

  • آیا آقای خانجانی به طور مخفی تبلیغ مسیحیت کرده‌اند؟ آیا کلیسای خانگی داشته‌اند؟
با توجه به صحبت‌هایی که بنده با خود آقای خانجانی در ایام آزادیشان داشتم و یکی دوباری هم ایشان را در بازداشتگاه اداره اطلاعات به طور حضوری ملاقات کردم، ایشان کاملاً عنوان کردند که هیچ فعالیت تبلیغی برای دین مسیحیت انجام نمی‌دادند و صرفاً یک کشیش ساده مسیحی پروتستان هستند و هیچ فعالیت تبلیغی انجام نداده و اشخاص را هم به گرایش به مسیحیت ترغیب نکرده‌اند.

منتها به هر حال خطوط قرمزی در هر کشور وجود دارد و روی پرونده آقای خانجانی هم متأسفانه حساسیت ایجاد شده است.

  • آیا ایشان با خانواده‌شان ملاقات دارند؟
بله به صورت روتین هفته‌ای یکبار به صورت کابینی با خانواده خود در حد دو سه دقیقه ملاقات می‌کنند.
  • انتظار می‌رود چه زمانی تکلیف ایشان مشخص شود؟
تاریخ تشکیل تبدیل قرارشان از وثیقه به بازداشت موقت و تاریخ دستگیری مجدد آقای خانجانی روز ۲۵ خرداد ماه ۸۹ است و چون دادگاه صالح به رسیدگی به اتهام ایشان، دادگاه کیفری استان است، بر اساس بند اصلاح ماده سه قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب، ظرف چهار ماه پس از تاریخ بازداشت ایشان دادسرا باید تعیین تکلیف کند.

ما روز ۲۵ مهرماه مجدداً می‌توانیم به قرار بازداشت موقت ایشان اعتراض کنیم و دادگاه در این مورد تصمیم می‌گیرد. ولی امیدوارم تا آن تاریخ موجبات آزادی موکلم فراهم شده باشد و نیاز به اعتراض ما به قرار بازداشت ایشان وجود نداشته باشد
رادیو فردا

_______________________________

شرح شکنجه های جسمی و محکومیت یک زندانی محکوم به اعدام

زندانی سیاسی محکوم به اعدام سید سامی حسینی که در زندان مرکزی ارومیه بسر می برد در نامه ای به شرح شکنجه های خود و روند حقوقی طی شده برای محکومیت وی به اعدام پرداخته است.

وی در بخشی از نامه اش به افشای شکنجه های خود پرداخته و می گوید، ساعت ها با مشت و لگد و آویزان کردن از پا و شک الکتریکی شکنجه شده است و در اثر این شکنجه ها 18 روز در بی هوشی بسر برده است.

اتهام و جرم سیاسی دو واژه‌ کلیشه‌ای و در ضمن عمیق و دردسرساز. البته‌ دردسرساز در کشوری که ‌ادبیات حقوقی آن چنان گند نوشته‌ شده‌ است که ‌در شرایطی خاص اتهام با جرم تفاوتی که ‌ندارد هیچ، بلکه ‌در یک معنا تلقی می‌شوند. در حالیکه‌ تفاوت این دو واژه ‌هم در ظاهر(نوشتار)و هم در باطن (‎معنی) می‌باشد. بنده‌ جوشکاری روستازاده‌ و روستا‌نشین بودم. ولی بخاطر همین ماجرای در یک کفه ‌قرار دادن دو کلمه‌ اتهام و جرم، تبدیل به‌ مجرمی با حکم اعدام شدم.

حال اینجانب ایرادهای مراحل بازجویی، بازپرسی و دادگاهی را در این نامه‌ ذکر می‌کنم تا هر گوش شنوایی در این گیتی هست آنرا بشنود. یا اگر هنوز در این قرن بیست و یکم وجدانی بیدار و نهادی حقوقی بر پا هست که ‌ندای مظللومی را بشنود و حس کند و بلرزه‌ درآید. و اگر در مورد ناعدالتی که ‌در حق من روا داشته‌اند را بر طرف نکنند، حداقل صدای تظلم خواهی مرا به‌ تمامی بشریت رسانده ‌و عمق فاجعه ‌انسانی و ضد حقوق بشری موجود در ایران را به ‌سمع و نظر ابنای بشر برسانند. حال آن ایرادهای قانونی موجود در پرونده‌سازی بنده ‌عبارتند از:

-در جریان بمبگذاری روستای حاجی جفان سلماس پس از درخواست حکم بازداشت بنده‌ از سوی اداره‌ اطلاعات سلماس در تاریخ 14. 3 . 87 دستور قضایی در مورخه‌15 ،3 ،87 صادر گردیده ‌و بنده ‌در ساعت 5/4 صبح آنروز در ایست بازرسی شهید شیرازی دستگیر شده‌ام و این در حالیست که‌ منزل بنده‌ در روستای هفتوان سلماس با اداره ‌اطلاعات سلماس حدود 1800 الی 1900 متر یعنی کمتر از 2 کیلومتر فاصله ‌دارد. پس چرا به‌ محض شناسایی من و دریافت حکم قضایی مرا در منزل دستگیر نکردند و هیچوقت جهت دستگیری و بازداشت به ‌منزلم مراجعه‌ نشد؟

-بنده‌ و آقای جمال‌الدین محمدی در ایجاد تور بازرسی دستگیر نشدیم، بلکه‌ در ایست بازرسی شهید شیرازی که ‌قریب 40 سال در آن محل واقع گردیده‌، دستگیر شدیم در حالیکه ‌هنوز 24 ساعت از صدور حکم بازداشتمان نگذشته‌ بود. در صورتیکه ‌فاصله‌ ایست بازرسی و اداره‌ اطلاعات سلماس بیش از 10 برابر فاصله‌ منزل من با اداره‌ اطلاعات سلماس می‌باشد. پس اگر اطلاعات سلماس این اندازه‌ به‌ موضوع (بمبگذاری) اهمیت می‌دادند چرا در منزلم مرا دستگیر ننمودند؟

-به‌ هنگام دستگیری من تنها دو عدد گوشی تلفن همراه ‌با خطوط مربوطه ‌ضبط گردیده‌ و آنها را مجددآ در دادسرا به‌ پدرم تحویل دادند و چیز دیگری در بازرسی از من و رفیقم و اتومبیلم کشف نشد.

-دستگاه‌ ریموت ادعایی اداره‌ اطلاعات در هنگام دستگیری کشف و ضبط نگردید که ‌هیچ، اصلآ همچنین چیزی در پرونده ‌نیست، یعنی ادعا می‌شود که ‌هست ولی موجودیت خارجی ندارد، که ‌در دادگاه حداقل نشان می‌دادند تا ببینیم این ریموت چیست و چگونه‌ است؟

-از بدو دستگیری نه‌ منزل من و نه‌ منزل آقای جمال‌الدین محمدی هم جرم بنده‌ بازرسی نشده‌، در کجای پرونده‌ ضبط و درج گردیده‌ است، حال آنکه ‌در پرونده ‌ادعا شده‌ است که‌ ریموت دستگاه کنترل از راه‌ دور برای انفجار بمب در بازرسی از منزل بنده‌ کشف شده ‌است.

-بنده ‌در مورخه‌15 .3 .87 دستگیر شده‌ام و در صفحه‌ 1 پرونده ذکر شده‌ که‌ مورخه‌16 .3 .87 در بازپرسی شعبه ‌اول حضور داشتم، حال آنکه ‌بنده‌ در آن زمان در اداره ‌اطلاعات سلماس بودم و 6 الی 7 روز زیر سخت‌ترین شکنجه‌های جسمانی اداره ‌اطلاعات سلماس بودم که‌ بخاطر شدت شکنجه‌ قادر به‌ تکلم نشدم و مرا به‌ بیمارستان امام خمینی ارومیه‌ اعزام کردند .پس با این وضعیت چطور من در 16 .3 .87 در بازپرسی شعبه ‌اول دادگاه‌ سلماس بودم؟ بنده ‌از 16 .3 .87 تا 3 .6 .87 در شعبه‌ بازپرسی حاضر نبوده‌ام و کاملآ در اختیار اداره‌ اطلاعات سلماس و اداره‌ کل اطلاعات ارومیه‌ بودم و در این مدت یعنی در ایام شکنجه‌ در اداره‌ کل اطلاعات استان آذربایجان غربی به‌ مدت 18 روز به‌ حالت بیهوشی کامل رفته ‌و در بیمارستان خصوصی اداره‌ اطلاعا ت بستری بودم.

-بنده‌ سامی حسینی و رفیقم جمال‌الدین محمدی هیچ موقع با شهود ادعایی اداره‌ اطلاعات و دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی مواجهه‌ حضوری نشدیم، در حالیکه ‌با استناد به‌ شهادت شهود فرضی محکوم به‌ اعدام شده‌ایم.

-برابر صورت جلسه ‌مورخه‌2 .6 .87 فرماندهی پاسگاه‌ خوناوین صفحه‌ 229 پرونده‌ و گزارش فرماندهی هنگ مرزی سلماس صفحه‌249 پرونده‌ بر حسب تحقیقات بعمل آمده‌ از آن 2 مرجع انتظامی که‌ بیش از سایر مراجع به‌ منطقه ‌آشنایی و تسلط دارند، تاریخ انفجار بمب را 29 .4 .87 تأیید کرده‌اند، در حالیکه ‌بنده ‌و رفیقم 44 روز قبل از زمان بمبگذاری تحت اختیار اداره‌ کل اطلاعات ارومیه‌ بودیم .

-بنده‌ و رفیقم هیچ اقرار و اعترافی به‌ اتهام انتصابی نه‌ شفاهی و نه‌ کتبی نکرده‌ایم. نه‌ در مراحل بازجویی و نه‌ در دادسرا و نه‌ در دادگاه‌.

-درخواست توقف حکم عدم اجرای اعدام از سوی شعبه ‌بدوی یعنی شعبه ‌اول دادگاه انقلاب اسلامی خوی که‌ در آن به‌2مورد ایراد اساسی و قانونی استناد شده‌ است که‌ همان ایرادها از طرف خود قاضی صادر کننده‌ حکم آقای نوروزی به ‌دیوان عالی کشور گوشزد شده ‌است.

-عدم امضای حکم محاربه‌ صادره‌ از سوی شعبه‌ یک دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی توسط نماینده‌ دادستان .

-مغایرت استناد مواد قانونی با جرم انتصابی و اعتراف قاضی صادر کننده‌ حکم به‌ مغایرت جرم و حکم صادره.

-ارجاع پرونده‌ به ‌هنگام اعتراض به ‌رأی اولیه‌ به ‌دادگاه‌ تجدید نظر استان آذربایجان غربی، حال آنکه‌ احکام صادره‌ که ‌منجر به‌ صدور حکم اعدام می‌‌شوند طبق آیین داد رسی کیفری پس از اعتراض متهم مستقیمآ به‌ دیوان عالی کشور ارسال می‌گردند، نه ‌به ‌دادگاه‌ تجدید نظر استان. حال پرونده‌ بنده‌ چرا این روال غیر معمول و غیر قانونی را طی نموده‌ است؟

-در پرونده ‌260 صفحه‌ای بنده‌ فقط دو جلسه‌ یکی در مورخه‌20 .7 .87 در بازپرسی شعبه ‌اول و دیگری در وقت رسیدگی در شعبه ‌اول دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی مورخه‌14 .9 .87 تشکیل جلسه‌ دادگاه‌ گردید. در واقع تمامی این تصمیمات در اداره‌ اطلاعات سلماس و اداره‌ کل اطلاعات ارومیه‌ انجام پذیرفته ‌بود.

اکنون به‌ نحوه‌ بازجویی مسئولان اداره‌ اطلاعات سلماس و ارومیه‌ توجه‌ نمائید:

برخورد فیزیکی از قبیل ساعتها با مشت و لگد بنده‌ را می‌زدند،_ آویزان کردن بوسیله ‌طناب از ناحیه‌ مچ دستها_ استفاده ‌از جریان برق یعنی با جریاندهی برق به‌ بدنم کل سیستم عصبی بنده‌ را به‌ هم می‌ریختند‌_ پارگی کتف به‌ حدود 20 سانتی متر در اثر شکنجه‌ که‌ هنوز با گذشت 2 سال آثار آن موجود است و خود قاضیهای دادگاه ‌تجدید نظر استان این آثار را در جلسه ‌دادگاه‌ تجدید نظر استان مشاهده‌ و تأیید کردند _ شلاق زدن از ناحیه‌ کف پا و ران _ در زیر این شکنجه‌های فیزیکی اعمال شکنجه‌های روحی و استرس‌زا که ‌شدت شکنجه‌های فیزیکی به ‌حدی شد که‌ به‌ مدت 18 روز به‌ حالت بیهوشی کامل رفته ‌بودم و مدت یک هفته ‌بعد از هوشیاری قادر به‌ خوردن غذا نبودم بلکه ‌از طریق سرم تغذیه ‌می‌کردم و حال آنکه‌ مسئولان بازجویی این وضعیت بنده ‌را در پرونده‌ به‌ عنوان اعتصاب غدا در بازداشتگاه ‌ذکر کرده‌اند_ عدم ملاقات با خانواده‌ و حتی تماس تلفنی به ‌مدت 3 ماه ‌و نیم_ ساعتهای بازجویی که‌ بعضی مواقع حدود 48 ساعت بیدار نگه می‌داشتند تا کاملآ تعادل فکری و روحی و فیزیکی بنده‌ به‌ هم بخورد تا هر چیزی را که ‌دوست دارند به‌ من بقبولانند _ حال برگردیم به‌ مطلبی که‌ در شروع نامه‌ام ذکر کردم: آری الان می‌بینم که ‌همان مساوی انگاشتن اتهام با جرم چقدر راحت انجام می‌پذیرد و ماحصل آن می‌شود فاجعه‌ای که‌ هیچ اسمی نمی‌توان بر آن گذاشت. البته‌ در این میان فعالیت وزارت اطلاعات ایران در راستای پوشش گذاشتن بر عدم توانایی پرسنلش و عدم دستیابی به ‌اطلاعات درست را می‌توان مشاهده‌ کرد. چرا سیر روند طبیعی پرونده‌ و نحوه‌ برخورد ایشان نمایانگر آن بود که ‌ایشان در مقابل عمل انجام شده‌ قرار گرفته‌اند که ‌بایستی به‌ نحوی عامل یا عاملان ساختگی آنرا معرفی کنند و در غیر این صورت پرنسیب اطلاعاتیشان خدشه‌دار می‌گردد. حال این مسئله‌ چقدر به ‌افراد معمولی جامعه‌ آسیب می‌رساند و زندگیشان را تباه‌ می‌سازد. توجهی که‌ ندارند هیچ، علاقه‌ای هم به‌ فکر کردن به‌ این مسائل نشان نمی‌دهند. البته‌ جای تعجب نیست، که‌ این اداره‌ اطلاعات دستگاه امنیتی رژیمی است که‌ خود را وابسته‌ به‌ ایدئولوژی می‌داند که‌ در جهان بینی‌اش هیچ نوع حقی برای آزاد اندیشی وجود ندارد. بایستی در یک چارچوب خاص و در یک خط ترسیمی طی طریق نمایید و چون متفاوت اندیشیدن باعث تغییر در نوع نگاه و در نتیجه‌ دگرگونی ساختار فکری و اجتماعی می‌شود و آن باعث پیشرفت فکری، اجتماعی فرهنگی سیاسی می‌گردد و این پیشرفت رفته‌ رفته ‌پرده‌های تعصب و تحجر را به‌ هم می‌زند و در نتیجه‌ جایی برای عرض اندام سیستمهای استبدادی و واپسگرا نمی‌ماند که‌ با پوشش دین و تقدس بخشی به‌ خود و اطرافیانش دژی غیر قابل نفوذ بر خودشان درست نموده‌اند. وجود منافع شخصی چنین افراد و گروههایی مستقیم با زور ، جهالت و تزویر در ارتباط تنگاتنگ می‌باشد. حال چه‌ انتظاری از چنین نظامی می‌توانیم داشته‌ باشیم؟ منظور اساسی کلام بنده‌ سیستم حاکم فعلی در ایران می‌باشد که‌ به‌ اندک توصیف محدودی که ‌از این سیستم برایتان نوشتم خواستم بدانید که‌ واقعآ در جامعه‌ فعلی ایران چه ‌در زندانها و چه‌ در متن جامعه‌ که ‌به‌ ظاهر افراد آن آزاد هستند این تحجر و فشار و سرکوب چه‌ بلاها که‌ بر سر مردم ایران نیاورده‌ است؟ در آخر از تمامی مجامع و محافل حقوق بشری، دبیر کل سازمان ملل متحد، سازمان دیده‌بان حقوق بشر، دادگاه عالی حقوق بشر اروپا تقاضا مندم که‌ نسبت به‌ پرونده ‌سازی که ‌علیه‌ بنده‌ و رفیقم نموده‌اند و با آنکار شنیعشان ما را به ‌اعدام محکوم کرده‌اند، اعتراض خود را اعلام نمائید و مقدمه‌ تشکیل دادگاهی علنی و بی طرف حتی بوسیله‌ خود قضات دستگاه قضایی ایران را فراهم نمائید. با توجه‌ به‌ همه ‌این تناقضهای آشکار در پرونده‌ که ‌تیتروار نوشته‌ام بیگناهی خودمان را ثابت کنیم.

با عرض احترام

زندانی سیاسی سید سامی حسینی زندان ارومیه‌ بند12


هرانا

__________________________
"حملات کم سابقه احمدی نژاد عليه آمريکا نشانه شکست مذاکرات محرمانه نیویورک 
است"
 
حملات مستقيم و کم سابقه روزهای اخير محمود احمدی نژاد عليه آمريکا نشانه دشوار تر شدن مسير عادی سازی مناسبات تهران – واشنگتن و شکست مذاکرات محرمانه ای است که گفته ميشود دو کشور پيش از آغاز اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل تدارک ديده و در حاشيه جلسات مجمع به آن پرداخته اند.

در روز اول ماه جاری ميلادی، رييس دولت ايران در مراسم افتتاح چند واحد مسکونی با اشاره به آمريکا اظهار دشت: « آنها يک سگ وحشی را در منطقه رها کرده و به بهانه آن می‌خواهند ملت‌های منطقه را بچاپند. امروز نيز ماجرای يازده سپتامبر را آغاز کرده‌اند که اگر دير اقدام می‌کرديم اين مساله نيز مقدس‌ترين مساله جهانی شده و ديگر کسی نمی‌توانست در رابطه با آن اظهار نظر کنند.»

احمدی نژاد در بخش ديگری از پرخاش جويی های خود عليه آمريکا که مشابه آن در نزاکت ديپلماتيک روسای دولتها و مقامات رسمی کشور ها، حتی در شرايط جنگ نيز، بسيار کم سابقه و غير متعارفی است گفت : « فکر کرده‌اند دنيا بی صاحب است و به بهانه آن هرگونه که بخواهند می توانند بازی کنند. بعد به خود جرات داده و ملت ما را تهديد ميکنند و ميگويند راه حلها روز ميز است، مرده شور خودتان، چهره اتان و ميزتان که دنيا را به لجن کشيده ببرد.... دور شما تمام شده. بساط خود را جمع کنيد و از منطقه برويد.»

ميانجيگری

طی سالهای بعد از انقلاب که مناسبات رسمی ايران و آمريکا قطع شد همواره تماس هايی مابين نمايندگان دو کشور بصورت غير رسمی و پنهان بر قرار بوده است. پاره ای از اين تماسها هدف دار و متوجه موضوع خاصی بوده و بخشی بصورت عمومی مسائل مشترک مورد علاقه دو کشور را در نظر داشته است.

در زمينه برگزاری مذاکرات پيرامون مسائل خاص، کشور های سوم که از حمايت دو طرف برخوردار بوده اند اغلب نقش ميانجی را ايفا ميکردند. منجمله در مورد رجعت دادن شهرام اميری گفته شد که قطر ايفای نقش واسطه را عهده دار بود و در مورد آزادی سارا شورد، کوهگرد آمريکايی که پيش از عزيمت احمدی نژاد به آمريکا آزاد شد، کشور عمان به ميانجيگری پرداخت.

سابقه

اولين تماس سياسی اعلام نشده ايران و آمريکا پس از پيروزی انقلاب را ابراهيم يزدی وزير امور خارجه دولت موقت بازرگان با زبيگنيو برژينسکی مشاور امنيت ملی جيمی کارتر رييس جمهور وقت آمريکا در اول ماه نوامبر سال ۱۹۷۹ در الجزيره انجام داد. موضوع مذاکرات فی مابين بر قراری روابط عادی سياسی مابين تهران و واشنگتن بود.

سه روز بعد موضوع ديدار های اعلام نشده الجزاير آشکار شد و در واکنش به آن گروهی که خود را دانشجويان خط امام ناميدند سفارت آمريکا را اشغال و ۵۲ آمريکايی را به گروگان گرفتند.

پس از آن، صادق قطب زاده، تماسهايی را با هميلتمون جردن رييس ستاد کارکنان کاخ سفيد برقرار کرد. هدف از انجام تماسهای ياد شده که به موضوع آن فرح پهلوی ملکه سابق ايران نيز اخيرا پرداخت، مبادله شاه سابق ايران با گروگانهای سفارت آمريکا بود-طرحی به نتيجه نرسيد.

پر سرو صدا ترين بخش ار گفتگوهای محرمانه ايران و آمريکا به جنجال سياسی ايران- کونترا معروف است. در معامله پنهانی ايران و آمريکا، سلاح هايی از طريق اسرائيل در اختيار جمهوری اسلامی قرار گرفت و هزينه پرداختی از جانب ايران، در اختيار جنگجويان نيکاراگوئه قرار داده شد.

در آن زمان نه ايران مايل به اعلام دريافت اسلحه از اسرائيل بود و نه دولت ريگان قادر به ارائه کمک رسمی به جنگجويان نيکاراگوئه ، بدون موافقت کنگره.

در سال ۱۹۸۶، مک فارلند مشاور امنيت ملی رونالد ريگان رييس جمهور وقت آمريکاو اوليور نورٍث دستيار جنجالی او سفر اعلام نشده ای را به تهران صورت دادند که پس از آن به تحولات قابل ملاحظه ای در ايران انجاميد.

موضوع سفر ياد شده که ظاهرا با هدايت هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای تدارک ديده بود، يک هفته بعد از طريق پخش اعلاميه هايی توسط مهدی هاشمی داماد و دستيار حسينعلی منتظری که در آن زمان جانشين آيت الله خمينی بود افشا شد.

شش ماه بعد خبر ديدار مک فارلند از تهران را مجله الشريعه چاپ لبنان نيز انتشار داد ولی از اعلام منبع خبر خودداری نمود. يک هفته بعد از آن، هاشمی رفسنجانی با اشاره مختصر به ديدار مک فارلند، موضوع سفر وی را به تهران مورد تائيد قرار داد. هاشمی در جلد اول کتب خاطرات خود که در سال ۸۸ انتشار يافت به اين موضوع اشاره بيشتری کرد.
صادق قطب زاده بعدا به اتهام توطئه تير باران شد . مهدی هاشمی نيز شش سال بعد با اتهامی مشابه اعدام شد. حسينعلی منتظری متعاقبا از منصب خود برکنار و مورد غضب قرار گرفت. ابراهيم يزدی که اولين مذاکره محرمانه با آمريکا را تدارک ديده بود تا کنون چند بار در زندان بسر برده. ( بر حسب تصادف ) در روز اول اکتبر که محمود احمدی نژاد تند ترين حملات خود را متوجه آمريکا کرد، ابراهيم يزدی، عليرغم رنج بردن از بيماری جدی، در اصفهان دستگير و بار ديگر به زندانی در تهران منتقل شد.

تماس های هفت ساله

از زمان بروی کار آمدن محمود احمدی نژاد دور تازه ای از تماسهای پنهانی مابين آمريکا و ايران صورت گرفته است. مصطفی محمدی که در دولت نهم محمود احمدی نژاد به وزارت کشور رسيد، هنگام قرار داشتن در سمت مدير کل وزارت خارجه بخشی از اين تماسها را تدارک ميديد. اين مسئوليت بعدا و هنگام تشکيل دولت نهم به هاشمی ثمره که دستيار ارشد محمود احمدی نژاد است واگذار شد.

در سال ۲۰۰۶ و يک سال بعد از بروی کار آمدن احمدی نژاد، بوش که در گذشته از مذاکرات سه قدرت بزرگ اروپايی ( بريتانيا، فرانسه و آلمان ) با تهران پشتيبانی ميکرد، با ابتکار کونداليزا رايس وزير خارجه خود تصميم گرفت در رابطه با برنامه اتمی ايران به ايفای نقش مستقيم بپردازد.

در ۳۱ ماه مه آن سال امريکا مجموعه امتياز هايی را در قبال تعليق غنی سازی اورانيوم در ايران مورد تائيد قرار داد که از آن بنام « بسته پيشنهادی اروپا » ياد شده بود. متعاقب آن مذاکرات اعلام نشده دو کشور در سطوح مختلف جريان يافته و از حدود مذاکرات اتمی به مناسبات و علائق دو کشور در عراق گسترش داده شد. بخش اخير مذاکرات را حسن کاظمی قمی سفير وقت ايران در بغداد هدايت ميکرد.

تاماس پيکرينک ديپلمات ارشد و بازنشسته آمريکايی بعد از شکست مذاکرات محرمانه نمايندگان آمريکا با نمايندگان وابسته به دولت احمدی نژاد شرکت خود را در اين تماسها مورد تائيد قرا داد.

تماسهای دو دولت پس از سرکوب معترضين به نتيجه انتخابات دو سال پيش رييس جمهوری ايران معوق ماند و در حدود شش ماه بعد از پيروزی اوباما و راه يافتن او به کاخ سفيد دوباره از سر گرفته شد. اين تماسها در طول ۳۰ سال گذشته هرگز بمدت طولانی تعطيل نشده اند.

مذاکرات اخير

با توجه به موقعيت هاشمی ثمره در دولت دهم، سابقه و تجربه تدارک اين گونه مذاکرات محرمانه در گذشته، بی ترديد دستيار ارشد محمود احمدی نژاد در زمينه سازی گفتگوهای احتمالی و ظاهرا شکست خورده نيويورک نيز نقش اصلی را عهده دار بوده است.

با وجود علاقه بسيار دولت احمدی نژاد به حصول توافق های سياسی عمده با آمريکا، پاره ای پاره ای از جناح های نزديک به آيت الله علی خامنه ای با بر قراری اين گونه تماسها چندان موافق نيستند.

برنامه های اتمی ايران و همچنين ايجاد يک کانال ارتباطی بی واسطه و ثابت مابين ايران و آمريکا از جمله هدفهای اصلی مذاکرات اخير در نيويورک بوده است. خبر تماسهای محرمانه اخير را برای اولين بار نشريه اسرائيلی ها ارتص فاش کرد و بعد منابع خبری نيمه رسمی روسی نيز آنرا مورد تائيد قرار دادند.

شايد به دليل اهميت و حساسيت تماسهای محرمانه ايران و آمريکا در نيو يورک رييس دولت ايران قصد داشت تا شخصا در مسير مذاکرات قرار بگيرد. اين گمانه در صورت صحت داشتن، ميتواند حضور هشت روزه احمدی نژاد را در نيو يورک توجيه کند. در گذشته و طی شش ديدار قبلی از نيو يورک، مدت اقامت احمدی نژاد در نيو يورک هرگز بيشتر از سه روز نبوده است.

شکست مذاکرات احتمالی اخير ايران و آمريکا و نرسيدن به نتيجه مطلوب و کامل هر نوع گفتگوی ديگری از اين دست را در آينده، ميبايد تا حدودی ناشی از غير قابل اعتماد بودن طرفهای ايرانی، رقابت شاخه های قدرت در درون نظام جمهوری اسلامی و ناهماهنگ بودن آنها پيرامون اهداف و نتايج مذاکرات دانست.

با توجه به اين سابقه، حتی در جريان انجام مذاکرات محرمانه مورد ادعا در نيو يورک، فشار های آمريکا و مقابله آن کشور عليه جمهوری اسلامی بدون وقفه ادامه يافت. از اين لحاظ با توجه به روند رفتار های گذشته رييس دولت دهم، شايد بتوان به دلايل پرخاش جوئی های اخير وی در پايان سفری نه چندان موفق به نيويورک تا حدودی پی برد. آنچه در حال حاضر کاملا محسوس بنظر ميرسد تيره تر شدن مناسبات تهران با واشنگتن است.

رادیو فردا 
_______________________________

بیش از نه و نیم قرن حبس تعزیری و 8 حکم اعدام صادر برای 290 زندانی در شش ماهه اول سال
 دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در شش ماهه نخست سال جاری برای 290 تن از فعالین سیاسی و مدنی در حوزه های مختلف بیش از نه و نیم قرن حبس تعزیری و 8 حکم اعدام صادر و یا تائید کرده است.

به گزارش واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شعب مختلف دادگاه های انقلاب (بدوی)برای 189 نفر و در مجموع چهار و نیم قرن حکم صادر کرده است که علاوه بر این احکام 2 تن نیز به اعدام محکوم شده اند.

حکم 101 نفر توسط دادگاه تجدید نظر مورد بررسی قرار گرفته است، بیش از پنج قرن حبس تعزیری توسط این دادگاه مورد تائید قرار گرفته است و علاوه بر این احکام اعدام 6 نفر توسط دادگاه های تجدید نظر مورد تائید قرار گرفته است.
52 حکم صادره از سوی دادگاه تجدید نظر عینا طبق حکم دادگاه بدوی مورد تائید قرار گرفته است دست کم 2 حکم افزایش یافته و 47 حکم نیز توسط این دادگاه ها تقلیل یافته است.
14 تن از محکومین در محل غیر از محکومیت خود و در تبعید تحمل حبس خواهند نمود، 10 تن از محکومین علاوه بر تحمل حبس تعزیری در مجموع به 145 سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای و سیاسی محکوم شده اند و برای 10 تن از محکومین نیز در مجموع 100 سال ممنوعیت خروج از کشور صادر شده است.
41 تن از محکومین در مجموع به بیش از هزار ضربه شلاق محکوم شدند و 16 تن از محکومین نیز به پرداخت 10 میلیون تومان جزای نقدی محکوم شدند.

لیست محکومین به زندان در شش ماهه نخست سال 1389 به قرار زیر است:

  1 محمدعلي حاج آقايي از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به  اعدام و در نهایت از سوی شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر به اعدام محکوم شد 2 علی صارمي از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به اعدام و در نهایت از سوی دیوان عالی کشور  به  اعدام محکوم شد 3 جعفر كاظمي از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به اعدام و در نهایت از سوی شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر به اعدام محکوم شد 4 حبيب‌الله گلپری‌پور از سوی  دادگاه انقلاب مهاباد  به تحمل و در نهایت از سوی دیوان عالی کشور  به اعدام محکوم شد 6 احمد کریمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل اعدام و در نهایت از سوی شعبه 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب به تحمل پانزده سال محکوم شد 7 امیررضا عارفی از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل اعدام و در نهایت از سوی  به تحمل پانزده سال  محکوم شد 8 عبدالرضا قنبری از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل اعدام و در نهایت از سوی دیوان عالی کشور به تحمل پانزده سال حبس تعزیری محکوم شد 9 محسن  امین زاده  از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل پنج سال محکوم شد 10 رجبعلی داشاب از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 تجدیدنظر دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال محکوم شد 11 عبدالله رمضانزاده از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجديد نظر استان تهران به تحمل پنج سال محکوم شد 12 محسن صفایی فراهانی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل پنج سال محکوم شد 13 مهدی محمودیان از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل پنج سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل پنج سال محکوم شد 14 سیما اشراقی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل پنج سال  محکوم شد 15 محمد داوری  از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل پنج سال  محکوم شد 16 منیره ربیعی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل پنج سال  محکوم شد 17 ناهید قدیری از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل پنج سال  محکوم شد 18 داور نبیل زاده از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل پنج سال  محکوم شد 19 رزیتا واثقی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل پنج سال  محکوم شد 20 جلایر وحدت از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل پنج سال  محکوم شد 21 برهان بقایی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد  به تحمل پنج سال حبس تعزیری که به مدت پنچ سال تعلیق و در نهایت از سوی  به تحمل پنج سال حبس تعزیری که به مدت پنچ سال تعلیق محکوم شد 22 مهران کوشا از سوی  دادگاه انقلاب مشهد  به تحمل پنج سال حبس تعزیری که به مدت پنچ سال تعلیق و در نهایت از سوی  به تحمل پنج سال حبس تعزیری که به مدت پنچ سال تعلیق محکوم شد 23 محمد امین آگوشی  از سوی  دادگاه نظامی به تحمل تیرباران و در نهایت از سوی دیوان عالی کشور  به تحمل تیرباران محکوم شد 24 احمد  پولاد خانی از سوی  دادگاه نظامی به تحمل تیرباران و در نهایت از سوی دیوان عالی کشور  به تحمل تیرباران محکوم شد 25 مهدی اقبال از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل چهار سال محکوم شد 26 امیر خسرودلیر ثانی  از سوی  شعبه ی 28 دادگاه انقلاب  به تحمل چهار سال و در نهایت از سوی شعبه 54 به تحمل چهار سال محکوم شد 27 سینا گلچین از سوی  شعبه ی 15  دادگاه انقلاب به تحمل هشت سال و در نهایت از سوی  به تحمل چهار سال و نیم  محکوم شد 28 عبدالله مومنی از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل دو سال و شش سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل چهار سال و یازده ماه محکوم شد 29 کاوه گل محمدی  از سوی  نامعلوم به تحمل چهار ماه و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظراستان کردستان به تحمل چهار ماه محکوم شد 30 هومن بخت آور  از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل دو سال محکوم شد 31 سيما رجبيان از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل دو سال محکوم شد 32 هاله سحابی از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران  به تحمل دو سال و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به تحمل دو سال محکوم شد 33 آرش قاسمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب  به تحمل دو سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال محکوم شد 34 نسرين  قديري از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل دو سال محکوم شد 35 كاويز نوزدهي از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به تحمل دو سال محکوم شد 36 علی احسانی از سوی  دادگاه انقلاب سمنان  به تحمل دو سال  و در نهایت از سوی  به تحمل دو سال  محکوم شد 37 مسعود باباپور از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به تحمل دو سال  محکوم شد 38 محسن عبدی از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل دو سال  محکوم شد 39 محمد جواد  رشاد از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  و در نهایت از سوی  به تحمل دو سال حبس تعلیقی محکوم شد 40 محمد قوامی از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل دو سال و چهار ماه و در نهایت از سوی دادگاه تجديد نظر استان کردستان  به تحمل دو سال و چهار ماه  محکوم شد 41 بشتیوان اسم از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل پانزده سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان کردستان به تحمل دوازده سال محکوم شد 42 بهروز توکلی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی  به تحمل ده سال محکوم شد 43 وحید تیزفهم از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 44 مهوش ثابت از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 45 جمال الدین خانجانی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 46 سعید رضایی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 47 حامد روحی نژاد از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل اعدام و در نهایت از سوی  به تحمل ده سال محکوم شد 48 فریبا کمال آبادی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 49 ضیاء نبوی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل پانزده سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر به تحمل ده سال محکوم شد 50 عفیف نعیمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل بیست سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل ده سال محکوم شد 51 داود سلیمانی از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر استان تهران  به تحمل سه سال محکوم شد 52 ابوالفضل قاسمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب  به تحمل سه سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال محکوم شد 53 مهدی کلاری از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به تحمل سه سال و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به تحمل سه سال محکوم شد 54 مهدیه گلرو از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر به تحمل سه سال محکوم شد 55 کوهزاد اسماعیلی از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب گیلان به تحمل سه سال  و در نهایت از سوی شعبه اول دادگاه تجدید نظر گیلان به تحمل سه سال  محکوم شد 57 عذرا سادات قاضی میرسعید  از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  و در نهایت از سوی  به تحمل سه سال  محکوم شد 58 امیر حسین  کاظمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل سه سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر شعبه 54  به تحمل سه سال  محکوم شد 59 آذر منصوری از سوی  شعبه‌ 28 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به تحمل سه سال  و در نهایت از سوی  به تحمل سه سال  محکوم شد 60 سامان نورانیان از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل سه سال  محکوم شد 61 امید شریفی دانا  از سوی  شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال  و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم شد 62 محمد امین ولیان  از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب  به تحمل اعدام و تحمل شش ماه حبس تعزیری و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل سه سال و نیم محکوم شد 64 آرمان رضاخانی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال و در نهایت از سوی  به تحمل سی و شش محکوم شد 65 میثاق یزدان نژاد  از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل سیزده سال و در نهایت از سوی شعبه ۳۶ تجدید نظر دادگاه انقلاب به تحمل سیزده سال محکوم شد 66 ارسلان ابدی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل نه سال و شش ماه  و در نهایت از سوی شبه 54 دادگاه تجدید نظر  به تحمل شش سال محکوم شد 67 صباح خیاط از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل یازده سال  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان کردستان به تحمل شش سال محکوم شد 68 مجید دری از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران  به تحمل یازده سال  و در نهایت از سوی  به تحمل شش سال محکوم شد 69 سلمان سیما از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر به تحمل شش سال محکوم شد 70 هنگامه شهیدی از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و نود یک روز  و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل شش سال محکوم شد 72 فیض الله عرب سرخی از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به تحمل شش سال محکوم شد 73 کیارش کامرانی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال  و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر تهران به تحمل شش سال محکوم شد 74 مسعود لواسانی از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل هشت سال و نیم و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل شش سال محکوم شد 75 علی محمودی از سوی  دادگاه انقلاب مریوان به تحمل شش سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان کردستان به تحمل شش سال محکوم شد 76 مسعود باستانی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال  و در نهایت از سوی شعبه 36 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل شش سال  محکوم شد 77 حمید پیروزفام  از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  و در نهایت از سوی شعبه 36 دادگاه تجدید نظر به تحمل شش ماه محکوم شد 78 سیما دیدار از سوی  شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز  به تحمل یک سال و در نهایت از سوی شعبه یکم دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان شرقی به تحمل شش ماه  محکوم شد 79 علیرضا فرشی از سوی  شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز به تحمل یک سال و در نهایت از سوی شعبه یکم دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان شرقی به تحمل شش ماه  محکوم شد 80 مشفق سمندری از سوی  دادگاه انقلاب اسلامی بابل به تحمل شش ماه حبس تعزیری  و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان مازندران به تحمل شش ماه حبس تعزیری  محکوم شد 81 نعمت اسحاقی از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل دوازده سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان کردستان به تحمل نه سال محکوم شد 82 لقمان منفرد از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل دوازده سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان کردستان به تحمل نه سال محکوم شد 83 بهاره هدایت از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل نه سال و نیم و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر تهران  به تحمل نه سال و نیم محکوم شد 85 مهرداد اصلانی از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل سه سال و در نهایت از سوی شعبه 54 تجدیدنظر دادگاه انقلاب به تحمل هجده ماه محکوم شد 86 مجید توکلی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب  به تحمل هشت سال و نیم و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل هشت سال و نیم محکوم شد 87 میلاد اسدی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل هفت سال  و در نهایت از سوی  به تحمل هفت سال  محکوم شد 88 نصیر اسدی از سوی  شعبه‌ ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و در نهایت از سوی شعبه‌ ۳۶ دادگاه تجدیدنظر به تحمل هفت ماه  محکوم شد 89 ابوالفضل عابدینی از سوی  شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به تحمل یازده سال  و در نهایت از سوی شعبه 13 دادگاه تجدید نظر استان خوزستان به تحمل یازده سال  محکوم شد 90 حمزه کرمی از سوی  شعبه ‪ ۱۵‬دادگاه انقلاب تهران به تحمل شانزده سال و در نهایت از سوی شعبه ‪ ۳۶‬دادگاه تجدیدنظر تهران به تحمل یازده سال  محکوم شد 91 علی تاجرنیا از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل یک سال محکوم شد 92 پیمان عارف از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به تحمل یک سال و در نهایت از سوی شعبه 54 تجدیدنظر دادگاه انقلاب به تحمل یک سال محکوم شد 93 میثم بیگ محمدی  از سوی  شعبه 54 دادگاه های تجدیدنظر به تحمل سه سال و در نهایت از سوی  به تحمل یک سال  محکوم شد 95 سینا شکوهی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  و در نهایت از سوی  به تحمل یک سال  محکوم شد 96 پیام  فناییان از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل شش سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل یک سال  محکوم شد 97 مهرداد بزرگ از سوی  شعبه‌ 26 دادگاه انقلاب تهران به تحمل شش ماه حبس تعزیری و شش ماه حبس تعلیقی و در نهایت از سوی  به تحمل یک سال تعلیقی محکوم شد 98 فریبا  پژوه از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل یک سال حبس تعزیری و در نهایت از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل یک سال حبس به مدت پنج سال تعلیق محکوم شد 99 سوسن تبيانيان از سوی  دادگاه انقلاب سمنان  به تحمل یک سال و شش ماه و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان سمنان به تحمل یک سال و شش ماه محکوم شد 100 کاوه رضایی از سوی  شعبه یکم دادگاه انقلاب کرج  به تحمل یک سال و نیم و در نهایت از سوی شعبه 56 دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل یک سال و نیم محکوم شد 101 امیرحسین توکلی از سوی  شعبه ۲۸دادگاه انقلاب به تحمل سه سال و در نهایت از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل یک سال و نیم  محکوم شد 102 محی الدین  آزادی از سوی  شعبه یک دادگاه نظامی استان کردستان به تحمل چهار سال محکوم شد     104 امیرعلی آقایاری از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل هفت سال  محکوم شد     105 ساسان آقایی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب  به تحمل یک سال  محکوم شد     106 حبیب آوریده از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل یکسال محکوم شد     107 صادق آهنگری از سوی  دادگاه انقلاب شهر مهاباد  به تحمل هجده ماه  محکوم شد     108 حسن ابولولو  از سوی  شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز  به تحمل سه ماه و یک روز محکوم شد     109 منصور اسانلو از سوی  شعبه یک دادگاه انقلاب کرج به تحمل شش سال محکوم شد     110 حسن اسدی‌زیدآبادی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال  محکوم شد     111 فرزاد اسلامی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال به مدت سال تعلیق محکوم شد     112 احسان اعلايي از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل يك سال حبس به مدت پنج سال تعلیق محکوم شد     113 عباسعلی افکار از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل چهار ماه حبس تعلیقی (به مدت سه سال) محکوم شد     114 علی افکار از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل چهار ماه حبس تعلیقی (به مدت سه سال) محکوم شد     115 مریم اکبری منفرد از سوی  شعبه‌ 15 دادگاه انقلاب به تحمل پانزده سال محکوم شد     116 رضا اکوانیان از سوی  شعبه یکم دادگاه انقلاب یاسوج  به تحمل شش سال  محکوم شد     117 احسان امانیان از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     118 حامد امیدی از سوی  شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال محکوم شد     119 حمید رضا  امیرخانی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل یک سال به مدت پنج سال تعلیق  محکوم شد     120 علی امینی از سوی  شعبه ۱۰۵ دادگاه جزایی تبریز  به تحمل نود و یک روز محکوم شد     121 علی ایمانی از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز  به تحمل شش ماه حبس تعلیقی  محکوم شد     122 مهدی ایمانی از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز  به تحمل شش ماه حبس تعلیقی  محکوم شد     123 عباس بادفر از سوی  دادگاه انقلاب  تهران به تحمل ده سال محکوم شد     124 عماد باقی از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل هفت سال محکوم شد     125 جهانبخش بخت آور  از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز  به تحمل سه ماه حبس تعلیقی  محکوم شد     126 نادر بخت آور  از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز  به تحمل سه ماه حبس تعلیقی  محکوم شد     127 رسول بداقی از سوی  شعبه‌ی پانزدهم دادگاه انقلاب به تحمل شش سال  محکوم شد     128 سامان بزرگی از سوی  دادگاه انقلاب گرگان به تحمل یک سال محکوم شد     129 حسن بلوچی بیدختی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     130 ژیلا بنی یعقوب  از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به تحمل یکسال محکوم شد     131 محبوب بوداقی از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل شش ماه محکوم شد     132 خسرو بوکانی از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل دوسال محکوم شد     133 مازیار بهاری از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل سیزده سال محکوم شد     134 قربان بهزادیان نژاد از سوی  شعبه‌ی 28 دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال محکوم شد     135 سما بهمنی از سوی  دادگاه انقلاب مهاباد به تحمل یک سال  محکوم شد     136 مریم بیگدلی از سوی  شعبه دوم دادگاه انقلاب قم به تحمل یک سال  محکوم شد     137 ابراهيم بيگانه از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل دو سال به مدت پنج سال تعليق محکوم شد     138 مصطفی پاپی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران  به تحمل دو سال تعلیقی  محکوم شد     139 مجید پاشایی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل دو سال تعلیقی محکوم شد     140 رشید (هیمن)  پیشگیر از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل يک سال محکوم شد     141 مصطفی تاج‌زاده از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل شش سال محکوم شد     142 مهدی تاجیک از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و سه ماه محکوم شد     143 طره تقي زاده از سوی  دادگاه انقلاب شهرستان ساری به تحمل بیست و دو ماه محکوم شد     144 لیلا توسلی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  محکوم شد     145 محمد توکلی از سوی  شعبه ۱۱۱ دادگاه جزايی کرمانشاه به تحمل  محکوم شد     146 همایون جابری از سوی  شعبه 14 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال حبس تعزیری به مدت سه سال تعلیق محکوم شد     147 زهرا جباری از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال محکوم شد     148 زهرا جدی از سوی  شعبه ۱۰۵ دادگاه جزایی تبریز  به تحمل نود و یک روز محکوم شد     149 مرضیه جدی از سوی  شعبه ۱۰۵ دادگاه جزایی تبریز  به تحمل  محکوم شد     150 محمد علی جعفری از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     151 آیت محمد  جعفری از سوی  شعبه 102 دادگاه جزائی کلیبر به تحمل سه ماه و یک روز محکوم شد     153 پروین جواد زاده از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران  به تحمل هشت سال و شش ماه محکوم شد     154 معصومه چراغی از سوی  دادگستری همدان به تحمل شش ماه محکوم شد     155 سعید حائری از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و شش ماه  محکوم شد     156 عیسی خان  حاتمی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  محکوم شد     157 سعید حدری از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال محکوم شد     158 نظام  حسن پور از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال محکوم شد     159 افشین حسین پناهی از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل یک سال محکوم شد     160 بدیع حسین پناهی از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل یک سال محکوم شد     161 شکرالله حسینی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     162 رحمت حسینی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     163 هادی حکیم شفایی از سوی  شعبه دوم دادگاه انقلاب بجنورد به تحمل سه سال  محکوم شد     164 مهدی خسروی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل یک سال به مدت پنج سال تعلیق  محکوم شد     165 بختيار خوشنام از سوی  دادگاه انقلاب سقز به تحمل يک سال محکوم شد     166 یاشار دارالشفاء از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل هفت سال  محکوم شد     167 مهدی داوودیان از سوی  دادگاه انقلاب ساری به تحمل شش ماه حبس تعزیری به مدت سه سال تعلیق محکوم شد     168 ابراهیم دشتی از سوی  شعبه سوم دادگاه انقلاب تبریز  به تحمل سه ماه و یک روز محکوم شد     169 محسن دگمه چی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل ده سال محکوم شد     170 فرشاد دوستی پور  از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل دو سال  محکوم شد     171 قادر رحیمی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال حبس به مدت پنج سال تعلیق محکوم شد     172 محمد یوسف  رشیدی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  محکوم شد     173 تیمور رضاییان از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     174 پدرام رفعتی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  محکوم شد     177 میثم رودکی از سوی  شعبه ی 15 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     178 امیر روشن مجاور صوفی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     180 امین ریاحی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل یک سال به مدت پنج سال تعلیق  محکوم شد     181 البرز زاهدی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال حبس تعلیقی  محکوم شد     182 سپيده زماني از سوی  دادگاه انقلاب شهرستان ساری به تحمل  محکوم شد     184 پیمان زیرکی از سوی  دادگستری همدان به تحمل شش ماه محکوم شد     185 شاهین زینعلی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و نود و یک روز  محکوم شد     186 معصومه سالاری از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل چهار ماه حبس تعلیقی (به مدت سه سال) محکوم شد     187 مهدی سعد خسروی  از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  محکوم شد     189 مجید سعیدی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     190 علیرضا سعیدی از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب دزفول به تحمل یک سال محکوم شد     191 رامین سلطانخواه از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     192 احمد سلیمانی از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه  به تحمل یک سال  محکوم شد     193 مشتاق سمندری از سوی  دادگاه انقلاب بابل به تحمل سه سال محکوم شد     194 سعيد سودملی از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب  به تحمل یک سال  محکوم شد     196 مازیار شکوری از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال حبس تعلیقی  محکوم شد     197 فواد شمس از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل شش ماه حبس تعزيری و شش ماه حبس تعليقی  محکوم شد     198 رضا شوقی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل چهار ماه حبس تعلیقی (به مدت سه سال) محکوم شد     199 شمس الدین  شهسوار از سوی  شعبه ی یک دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل سیزده ماه محکوم شد     200 امیر صادقی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل  محکوم شد     201 علی صادقی از سوی  شعبه ۱۱۱ دادگاه جزايی کرمانشاه به تحمل  محکوم شد     202 آرش صادقی از سوی  شعبه 28 و 26 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال و شش سال محکوم شد     203 حسن صالح زاده از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل به یک سال حبس تعزیری به مدت دو سال تعلیق  محکوم شد     204 اسماعیل صحابه از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به تحمل چهار سال و نیم  محکوم شد     205 شادی صدر از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال محکوم شد     206 روح الله صفری از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     207 مهران صفوي قمي از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال  محکوم شد     208 بیتا صمیمی زاد  از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال تعلیقی محکوم شد     209 مریم ضیا،  از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  محکوم شد     210 شعله طائف از سوی  دادگاه انقلاب سمنان  به تحمل یک سال  محکوم شد     211 ابراهیم عباس زاده از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     212 حسین عباس زاده بیدختی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     213 محبوبه عباسقلی زاده  از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل دو سال و شش ماه  محکوم شد     214 علیرضا عباسی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     215 علی عباسی بیدختی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     216 ذکریا عباسی فر از سوی  شعبه ١۰٣ جزایی دادگستری کرمانشاه  به تحمل شش ماه محکوم شد     217 حسن عبداللهی جهانی(امیداغلو) از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل شش ماه محکوم شد     218 جهانگیر عبدالهی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران  به تحمل پنج سال حبس تعلیقی  محکوم شد     219 علی عجمی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال  محکوم شد     220 علیرضا عزآباد از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  محکوم شد     221 ادریس  عزیزی از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل پانزده سال محکوم شد     222 فاروق عزیزی از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل پانزده سال محکوم شد     223 منصور عقاب پنجه از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل ده ماه  محکوم شد     224 سهند علی محمدی از سوی  دادگاه انقلاب یزد به تحمل سی ماه محکوم شد     225 محمد غزنویان از سوی  دادگاه انقلاب قزوین به تحمل پنج سال محکوم شد     226 آبتین غفاری از سوی  شعبه بیست و هشتم دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     227 شهناز غلامی از سوی  شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز  به تحمل هشت سال محکوم شد     228 محسن غمین از سوی  شعبه ی 28 دادگاه انقلاب تهران  به تحمل دو سال  محکوم شد     229 میلاد فدایی از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل یک سال  محکوم شد     230 صادق فیروزی از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل پانزده ماه محکوم شد     231 حسین قابل از سوی  شعبه ی 5 دادگاه انقلاب مشهد به تحمل یک سال حبس تعلیقی به مدت چهار سال محکوم شد     232 علی قادر مرزی از سوی  دادگاه انقلاب سنندج به تحمل یک سال محکوم شد     233 عباداله قاسم زاده  از سوی  دادگاه انقلاب یزد به تحمل سی ماه محکوم شد     234 یاسر  قانعی از سوی  دادگاه انقلاب مشهد به تحمل پنج سال حبس تعلیقی  محکوم شد     235 پویا قربانی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل شش سال محکوم شد     236 مهدي قلي تبار از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل شش ماه حبس به مدت سه سال تعلیق محکوم شد     237 علي قلي تبار از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل يك سال حبس به مدت پنج سال تعلیق محکوم شد     238 رضا کاخکی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     239 عبد الرضا کاشانی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     240 محمد کاشانی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     241 سعید کاشانی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     242 علی کاشانی فر از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     243 حسنیه کاظمی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل چهار ماه حبس تعلیقی (به مدت سه سال) محکوم شد     244 هژیر کرد نژاد از سوی  دادگاه انقلاب تهران به تحمل دو سال  محکوم شد     245 اکبر کرمی از سوی  دادگاه انقلاب شهرستان قم  به تحمل شش سال محکوم شد     246 محبوبه کرمی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به تحمل چهار سال  محکوم شد     247 سعید کلانکی از سوی  شعبه‌ی 26 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     248 حسین کیاروستا از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال حبس تعلیقی به مدت 5 سال  محکوم شد     249 محمد كريمی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل يك سال  محکوم شد     250 محمد حسن كيقبادي از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل دو سال به مدت پنج سال تعليق محکوم شد     251 مرتضی گلیزاده از سوی  دادگاه انقلاب اراک به تحمل یک سال  محکوم شد     252 کوهیار گودرزی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  محکوم شد     253 جواد لاری از سوی  شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به تحمل اعدام محکوم شد     254 مرتضی لایقی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال محکوم شد     255 حمید مافی از سوی  دادگاه انقلاب شهر قزوین به تحمل پنج سال  محکوم شد     256 بهروز مجاور صوفی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     257 حسین مجاهد از سوی  دادگستری همدان به تحمل یک سال محکوم شد     258 بخشعلی محمدی از سوی  دادگاه انقلاب یزد به تحمل سی ماه محکوم شد     259 علی محمدی مقدم از سوی  دادگاه نظامی به تحمل اعدام محکوم شد     260 محمد  مروی شهری از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     261 نظر علی مروی شهری از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     262 فاطمه مسجدی از سوی  شعبه دوم دادگاه انقلاب قم به تحمل یک سال  محکوم شد     263 حسين  مطلوبی از سوی  دادگاه انقلاب گرگان به تحمل هجده ماه  محکوم شد     264 محمدجواد مظفر از سوی  شعبۀ ١۵ دادگاه انقلاب تهران به تحمل دو سال  محکوم شد     265 سپيده معصومي از سوی  دادگاه انقلاب شهرستان ساری به تحمل شش ماه  محکوم شد     266 محمد معين از سوی  شعبه‌ ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل شش ماه به مدت پنج سال تعلیق محکوم شد     267 بدرالسادات مفیدی از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل شش سال محکوم شد     268 ظفر علی مقیمی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل پنج ماه محکوم شد     269 بهروز ملازاده از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب دزفول به تحمل یک سال محکوم شد     270 ناهید ملک محمدی  از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به تحمل پنج سال محکوم شد     271 ابراهیم ملکی از سوی  دادگاه ویژه روحانیت مشهد به تحمل خلع لباس محکوم شد     272 علی ملیحی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال  محکوم شد     273 خالق منگورنژاد از سوی  دادگاه انقلاب ارومیه به تحمل هشت ماه محکوم شد     274 حسین مهدوی از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     275 علی میر از سوی  شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان گناباد به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعلیقی ( به مدت سه سال ) محکوم شد     276 محسن ميردامادی از سوی  شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به تحمل شش سال محکوم شد     277 مبين ميرعرب از سوی  دادگاه انقلاب گرگان به تحمل چهار سال محکوم شد     278 محمدرضا نسب عبداللهی از سوی  شعبه ۱۰۲ دادگاه عمومی جزایی شیراز به تحمل هشت ماه  محکوم شد     279 فاطمه نصیرپور از سوی  دادگاه انقلاب مرند  به تحمل شش ماه  محکوم شد     280 شیوا نظرآهاری از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب  به تحمل شش سال  محکوم شد     281 صالح نقره‌كار از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب اسلامی به تحمل یك سال حبس تعلیقی  محکوم شد     282 مسعود نورمحمدی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     283 سعيد نورمحمدي از سوی  شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال  محکوم شد     284 برزو نوزری از سوی  دادگاه ویژه اطفال به تحمل دو سال حبس تعلیقی به مدت سه سال  محکوم شد     285 جواد وفایی از سوی  دادگستری همدان به تحمل شش ماه محکوم شد     287 محمدرضا هاشمی از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل شش ماه محکوم شد     288 رحیم همتی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل سه سال  محکوم شد     289 معصومه یاوری از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل هفت سال  محکوم شد     290 امید یاوری از سوی  شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال محکوم شد 5 قادر محمدزاده از سوی  نامعلوم به تحمل بیست و سه سال و در نهایت از سوی دادگاهی نامعلوم به تحمل بیست و سه سال محکوم شد 56 محمد پور عبدالله از سوی  شعبه‌ی پانزدهم دادگاه انقلاب به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 36 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل سه سال  محکوم شد 63 محمد نوری زاد  از سوی  شعبه ی ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی  به تحمل سه و نیم سال  و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به تحمل سه سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد 71 کیوان صمیمی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران به تحمل شش سال و در نهایت از سوی شعبه 54 دادگاه تجديدنظر استان تهران به تحمل شش سال محکوم شد 84 محمد امین  عبدالهی از سوی  نا معلوم به تحمل هجده سال و در نهایت از سوی نامعلوم به تحمل هجده سال محکوم شد 94 احسان دولتشاه از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب به تحمل یک سال  و در نهایت از سوی  به تحمل یک سال  محکوم شد 103 حسین آسیابی از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل شش ماه محکوم شد     152 علی اصغر  جمالی از سوی  شعبه دوم دادگاه انقلاب شهر قزوین به تحمل سه سال  محکوم شد     175 حسين رفعتي از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل دو سال به مدت پنج سال تعليق محکوم شد     176 محمد رفعتي از سوی  شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي گرگان به تحمل شش ماه حبس به مدت سه سال تعلیق محکوم شد     179 عليرضا رهنمايی از سوی  دادگاه انقلاب گرگان به تحمل پانزده ماه محکوم شد     183 فراز  زهتاب از سوی  شعبه ۱۱۱ جزائی تبریز به تحمل شش ماه محکوم شد     188 ناصر سعیدی از سوی  دادگاه انقلاب سقز به تحمل هجده ماه  محکوم شد     195 محمدحسین سهرابی از سوی  شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل چهار سال  محکوم شد     286 علی وفقی از سوی  شعبه 26 دادگاه انقلاب  به تحمل شش سال  محکوم شد   

جرس

___________________________________

 دویست و پنج هزار هزار زندانی و سالی ۸ میلیون پرونده قضائی در ایران

هفته گذشته پیشنهاد مشترک قوه قضائیه و کمیسیون قضائی مجلس شورای اسلامی برای افزایش بودجه قوه قضائيه، زیر فشار نماینده دولت، در کمیسیون تلفیق بودجه رد شد. نماینده دولت، به شدت مخالفت بالابردن بودجه قوه قضائيه بود.

پایگاه اینترنتی "الف" که به احمد توکلی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس تعلق دارد، به همین مناسبت آمار تکان دهنده‌ای را درباره تعداد زندانیان، پرونده‌ها و قضات منتشر کرده و نشان می‌دهد که قوه قضائيه در شرایط فعلی قادر به انجام وظایف قانونی خود نیست.

۲۰۵ هزار زندانی

براساس آمار پایگاه اینترنتی الف، زندان‌های ایران حداکثر برای ۸۰ هزار زندانی ظرفیت دارند، اما هم اکنون ۲۰۵ هزار زندانی را در خود جای داده‌اند. یعنی تعداد زندانی‌ها دو برابر و نیم ظرفیت زندان‌ها است.

پیش از انتشار آمار پایگاه الف، روز ۶ شهریور، غلامحسین اسماعیلی رئيس سازمان زندان‌ها اعلام کرده بود که فضای زندان‌ها متناسب با تعداد زندانیان نیست. وی همچنین گفته بود که در سال‌های قبل از انقلاب، تنها ۵ درصد زندانیان ایران را قاچاقچیان مواد مخدر تشکیل می‌دادند، اما امروز این نسبت به ۵۰ درصد افزایش یافته است.

به گفته رئیس سازمان زندان‌ها، دولت برای استاندارد کردن شرایط نگهداری، بهداشت و تغذیه زندان‌ها اعتبار کافی تامین نمی‌کند. فروردین ماه سال ۱۳۸۸، روزنامه اعتماد ظرفیت زندان‌ها را ۶۰ هزار نفر و تعداد واقعی زندانیان را ۱۶۸ هزار نفر اعلام کرده بود. به این ترتیب، اگر آمار ارائه شده در پایگاه اینترنتی الف دقیق باشد، ظرف یک سال گذشته  ۳۷ هزار نفر بر تعداد زندانیان ایران افزوده شده است.

مشکلات قوه قضائيه

جلیل محبی (حقوقدان) در مقاله‌ای برای پایگاه اینترنتی الف می‌نویسد که هر سال ۸ میلیون پرونده جدید به دادسراهای ایران وارد می‌شود و با محاسبه پرونده‌‌های قدیمی، دستگاه قضائیه باید هر سال به ۱۱ میلیون پرونده رسیدگی کند.

در این مقاله، تعداد قضات دادگستری ۷ هزار نفر اعلام شده که ۱۵۰۰ نفر از آنان در رده‌های مدیریتی کار می‌کنند. به این ترتیب،هریک از ۵ هزار و ۵۰۰ قاضی دیگر، باید روزانه به ۲۰ پرونده رسیدگی کنند.  به نوشته محبی، میانگین حجم هر پرونده ۵۰ صفحه است. این بدان معنا است که قاضی باید روزی هزار صفحه را بخواند و در کنار آن با شاکیان و متهمان و وکیلان آن‌ها هم صحبت کند.

عوارض ضعف قوه قضائيه

کمبود قاضی و بودجه، به نوشته سایت الف سبب شده است که دائما بر حجم پرونده‌های رسیدگی نشده افزوده شود. در این شرایط، از یک سو جوانانی که به دام بزهکاری افتاده‌اند، برای مدتی طولانی در زندان‌ها می‌مانند و از سوی دیگر، کلاهبرداران و خلافکاران حرفه‌ای، با آگاهی از شرایط رسیدگی به پرونده‌ها، با جسارت به کار خود ادامه می‌دهند.

در همین حال، برخی کارشناسان مشکل قوه‌ی قضاییه ایران را صرفاَ در کمبود بودجه نمی‌دانند. فساد گسترده در این دستگاه، استواری قوانین قضایی و شیوه‌های دادرسی بر شریعت و سنت‌ها و بی‌اعتنایی به مبانی علم حقوق نوین، و نیز سپردن اکثر مسئولیت‌های مدیریتی و قضایی به نیروهای "خودی" از دیگر مشکلات دستگاه قضایی ایران تلقی می‌شوند. کارشناسان همچنین به این نکته اشاره می‌کنند که  افزایش ضریب خشونت و ارتکاب جرم در جامعه به دلیل شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از نوع مدیریت و ایدئولوژی حاکم نیز، از دیگر مسائلی است که قوه‌ی قضائیه‌ ایران را با انبوهی از مشکلات پیچیده روبرو کرده است.

رادیو آلمان

 

_______________________

رویای یک تعلیق

یاداشت : وحید پوراستاد

سعید مرتضوی دادستان سابق تهران از مقام قضایی خود تعلیق شد. این خبر کوتاه، در میان ایرانیان آنقدر سریع پخش شد که هر لحظه انتظار دارند او را پای میز محاکمه ببینند. سال هاست که فعالان سیاسی ، دانشجویی و روزنامه نگاران چنین روزی را آرزو می کردند. اما آیا این فقط یک آرزو نیست؟

تاریخ سی ساله نظام سیاسی – قضایی ایران گواه این است که هیچگاه وفاداران و محرمان خود را بخاطر قتل، شکنجه ، اذیت و آزار ، بازداشت غیر قانونی و ... به پای میز محاکمه نکشانده است و اگر هم چنین شود پشت درهای بسته آنان را یا از مجازات سنگین مصون می دارد و یا مشمول احکام ارفاقی می کند. حتی اگر حکمی چون اعدام برای محرمان خود صادر کند. آنقدر موضوع را لوث می کند که یا شاکی و اولیاء دم از خیر مجازات می گذرند و یا خود حاکمیت به خاطر یک عمر وفاداری و محرم بودن ، آنان را از مجازات رهایی می بخشد.

به حکم دادگاه بدوی متهمان بازداشتگاه کهریزک که چند هفته پیش صادر شد نگاه کنید : سه نفر از متهمان  این پرونده  به اتهام قتل محسن روح‎الامينی، محمد کامرانی و امير جوادی‎فر به قصاص محکوم شدند. همچنين ۹ متهم ديگر نيز به «تحمل حبس، پرداخت ديه، جزای نقدی، انفصال موقت از خدمت و شلاق تعزيری» محکوم شدند و يک متهم ديگر نيز «به دليل احراز نشدن جرم»، از اتهام‌های وارده تبرئه شد.

از این نوع احکام سخت و سنگین نظام سیاسی- قضایی ایران علیه محرمان خود بسیار دارد. احکامی بدون نام متهم برای ناشناس ماندن . و اگر هم خیلی سرشناس باشند مجازاتی هم چون مهریه ایرانی برای شان صادر می شود. به مصداق این سخن که مهریه را کی داده! کی گرفته!. حاکمیت هم برای مجازات وفاداران خود می گوید کی مجازات داده! کی اجرا می کنه!

گذشته از مصداق های متعددی که از ابتدای انقلاب درمورد مصونیت آهنین محرمان و خودی های داخل حاکمیت ایران وجود دارد، موارد زیر فقط نمونه هایی است از پرونده هایی که در سالهای اخیر، این گونه موارد را نشان می دهد:

شکنجه شهرداران تهران

در سال ۱۳۷۷ در دومین سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، غلامحسین کرباسچی شهردار تهران از طرفداران کلیدی خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ بود؛ او به همراه تعدادی از معاونان و شهرداران مناطق تهران، توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی به فرماندهی سردارمحمد رضا نقدی دستگیر و برخی از آنان به بازداشتگاه مخوف و غیر قانونی وصال منتقل شدند. اما تعدادی از شهرداران پس آزادی با افشای شکنجه و اذیت و آزار وحشتناکی که در زمان بازداشت دیده بودند دادخواهی خود را نزد مقامات قضایی بردند.

سردار نقدی چندی بعد در دادگاه نظامی فقط به اتهام لغو دستور ورود غیر مجاز در پرونده شهرداری تهران و افترا به کرباسچی به ۸ ماه حبس قطعی محکوم شد و تعدادی دیگراز ماموران ناشناس بازداشتگاه وصال به اتهام اذیت و آزار و بازداشت غیرقانونی به چند ماه حبس محکوم شدند.

ولی نه تنها این احکام اجرا نشد بلکه چند ماه بعد با وجود اینکه نقدی از سمت اش در نیروی انتظامی کنار گذاشته شد اما خیلی زود به مشاورت نظامی رهبری رسید، تهدید به "اجرای حکم خدا" علیه "توهین کنندگان به مقدسات" توسط نقدی در صبحگاه مشترک نیروی انتظامی که توسط روزنامه صبح امروز منتشر و بازتاب گسترده ای در جامعه داشت،  نشان داد که او به عنوان محرم نظام با وجود محاکمه و محکوم شدن در دادگاه باز با حمایت مقام های ارشد نظام ، وظیفه مقابله با نامحرمان نظام را برعهده دارد.

اما این پایان ماجرای محمد رضا نقدی نبود. با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴، نقدی به ریاست ستاد مبارزه به قاچاق ارز و کالا منصوب شد. و در مهرماه ۱۳۸۸ به حکم سید علی خامنه‌ای به سمت فرماندهی سازمان بسیج مستضعفین (نیروی مقاومت بسیج) منصوب گردید.

قتل های زنجیره ای

پرونده قتل های زنجیره ای از بارزترین نمونه هایی است که نشان می دهد جمهوری اسلامی خون چند محرم خود در مراکز امنیتی را در مقابل خون منتقدین و نامحرمان خود رنگین تر می داند چه برسد که آنان برای حفظ نظام، دست به جنایت و سلاخی زده باشند.

در پرونده قتل های زنجیره ای که به کشته شدن داریوش و پروانه فروهر، محمد جعفر پوینده و محمد مختاری منجر شد سعید امامی یکی ازمقامات ارشد وزارت اطلاعات و چند تن دیگر از ماموران این وزارت خانه بازداشت شدند. هرچند سعید امامی خیلی زود خودکشی کرد و یا به تعبیری خودکشی داده شد، اما ۱۸ متهم دیگر این پرونده در شعبه پنجم دادگاه نظامی یک تهران بطور غیرعلنی و پشت درهای بسته محاکمه شدند.

قاضی برای مصطفی کاظمی، مهرداد عالیخانی، حمید رسولی و محمد عزیزی حبس ابد داد و محمد حسین اثنی ‌عشر، علی صفایی ‌پور، مرتضی فلاح، ابوالفضل مسلمی، مصطفی هاشمی، علی ناظری، اصغر سیاح و خسرو براتی را به حبس از ۵ تا ۱۰ سال محکوم کرد. و علی روشنی، محمود جعفرزاده و علی محسنی را به قصاص نفس محکوم و سه نفردیگر را تبرئه کرد.

حکم هر چند شامل آمرین اصلی و پشت پرده نمی شد اما در نوع خود قابل تامل به نظر می رسید. اما در همین پرونده که سید علی خامنه ای رهبر ایران، به عنوان «حوادثی زشت، نفرت آور و جنایاتی غیرقانونی » نام برده بود متهمانی که به قصاص ، حبس ابد و زندان محکوم شده بودند نه تنها خیلی زود آزاد شدند بلکه برخی از آنان دوباره به وزارت اطلاعات برگشتند. سعید امامی هم اگر زنده می ماند بی تردید سرنوشت دیگر همکاران خود را پیدا می کرد. تنها خودکشی مشکوک او این ظن را تقویت کرد که استثنا اگر محرمین نظام روزی بخواهند اصراری را افشا کنند هنوز به پای میز محاکمه نرسیده قربانی می شوند.

نکته تاسف انگیز این پرونده تنها این نبود که قاتلین خیلی زود آزاد شدند بلکه تاسف آور این بود که در عوض ناصر زرافشان وکیل اولیا دم مقتولین پنج سال راهی اوین شد. و عمادالدین باقی و اکبر گنجی روزنامه نگاران پیگیر این پرونده از ۳ تا ۶ سال جایی بهتر از اوین نیافتند.

زهرا کاظمی

زهرا کاظمى خبرنگار کانادايى ايرانى تبار، تير ماه ١٣٨٢ در حين عکسبرداری از تجمع خانواده های زندانيان در مقابل زندان اوين بازداشت شد. اما در دوران بازداشت به دلیل خونریزی مغزی فوت کرد.

بر اساس گزارش هیئت منتخب سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت، یعنی (وزیر دادگستری، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزیر کشور و وزیر اطلاعات) « مرگ خانم کاظمي براثر ضربه به جمجمه و خونريزی حاصل از آن به وقوع پيوسته و اين ضربه موجب ايجاد شکستگی خطی در جمجمه شده است... علت فوت شکستگی جمجمه و خونريزی مغزی به علت برخورد جسم سخت به سر يا برخورد سر به جسم سخت می باشد »

در همان گزارش آمده بود: « ساعت ۲۲:۲۵ مورخ ۲.۰۴.۸۲ لغايت ۲:۳۰ بامداد روز ۳.۰۴.۸۲ توسط معاون دادستان بازجويی به عمل ميآيد که در بخشی از بازجويی دادستان تهران- سعید مرتضوی - نيز حضور داشته است »

اما وقتی سعید مرتضوی یکی از شهود و حتی متهمین این پرونده بود، رئیس قوه قضاییه او را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد.

در جريان یکی از دادگاه به وکلای خانواده کاظمى اجازه داده نشد تا شهود خود را برای روشن شدن حقايق به دادگاه دعوت کنند، آنان خواهان این بودند که محمد بخشى معاون مرتضوی در زندان اوين و خود دادستان تهران که شخصا در بازجويى از زهرا کاظمى شرکت داشته اند در دادگاه حضور پیدا کنند اما این مسئله هیچ وقت محقق نشد.

مرتضوی دادستان، یک سال پس از آن واقعه، محمدرضا اقدم احمدی، کارمند وزارت اطلاعات را تحت عنوان "قتل شبه عمد" زهرا کاظمی متهم کرد. اما این مامور وزارت اطلاعات در نهایت به دلیل "فقدان مدرک برای اثبات اتهامات" در دادگاه تجدید نظر تبرئه شد.

اما در نهایت هم هیچ کس بخاطر مرگ یک انسان در زندان جواب گو نشد و بعدا به جای آنان محمد علی دادخواه و عبدالفتاح سلطانی وکلای خانواده زهرا کاظمی توسط مرتضوی دادستان و به بهانه های مختلف به زندان اوین انداخته شدند و شیرین عبادی دیگر وکیل این پرونده روزهای پر تهدیدی را گذراند.

سعید عسگر

سعید عسگر تروریست جوانی بود که سعید حجاریان عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و تئوریسین جریان اصلاحات را در سال ۱۳۷۸و در مقابل شورای شهر تهران ترور کرد. گلولهٔ شلیک شده توسط او به گونهٔ حجاریان اصابت و وارد گردنش شد. هر چند وی از این ترور جان به در برد، اما او از آن پس زندگی را به سختی بر صندلی چرخدار می‌گذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شده‌است.

سعید عسگر پس از یک محاکمه علنی به ۱۵ سال حبس محکوم شد، اما پس از طی مدتی قریب به یک سال از زندان آزاد شد.

و بر اساس اخبار نشریات وی حتی در سال ۱۳۸۲ رهبری گروهی ۲۵۰ نفره از لباس‌شخصی‌ها را در حمله به خوابگاه دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی بر عهده داشت و هم اکنون رئیس امور ایثارگران نیروی مقاومت بسیج است.

متهمان کوی دانشگاه

نیروهای امنیتی و انصار حزب الله در پی تظاهرات دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام به داخل کوی دانشگاه حمله بردند و ضمن تخریب اموال دانشجویان ، آنان را مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار دادند. حمله و ضرب و شتم دانشجویان تا صبح ادامه داشت. این حمله به اعتراضات گسترده دانشجویان در تهران و شهرستان ها انجامید. در دانشگاه تبریز نیز روز شنبه ۱۹ تیر درگیری های گسترده‌ای روی داد.

در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران بر اساس گزارش‌های رسمی، عزت الله ابراهيم نژاد کشته شد، چشم يک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه شد و تعداد زيادی دانشجو مورد ضرب وشتم شدید قرار گرفتند و تعدادی از دانشجویان بازداشت شدند.

اما در این پرونده هم ، باز کسی که تحت مجازات های سخت قرار گرفت دانشجوی مظلوم بود وگرنه قوه قضاییه همه نیروهای پلیس و شبه نظامیان وابسته را تبرئه کرد و فقط یک سرباز ساده به نام اروجعلی ببرزاده را بخاطر دزدیدن یک دستگاه ریش تراش محکوم کرد. حکومت تنها تحت فشار افکار عمومی سرتيپ پاسدار فرهاد نظری را که در هنگام حادثه، فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ بود از مقام خود برکنار کرد.

اما در مقابل احمد باطبی، به جرم بلند کردن يک پيراهن خونين که عکس آن بر روی جلد هفته نامه "اکونوميست" به چاپ رسيد، ابتدا به اعدام و سپس به ۱۵ سال زندان محکوم شد.او تا ۹ سال هم در اوین تحت فشار و شکنجه بود سرنوشت برادران محمدی ودیگر دانشجویان بازداشتی هم بهتر ازاحمد باطبی نبود.

اما در این پرونده هم نه تنها آمرین و مسببین اصلی ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان مجازات نشدند و قاتل عزت الله ابراهيم نژاد به سزای عملش نرسید بلکه مقتول حادثه کوی دانشگاه- ابراهیم نژاد - به اتهام سنگ پرانی و سردادن شعار عليه ماموران انتظامی مجرم شناخته شد.

مجرمیتی که دست مقتول از دفاع هم کوتاه بود. بعد از صدور این حکم محسن رهامی وکیل اولیا دم عزت ابراهيم نژاد و دیگر دانشجویان آسیب دیده طی نامه‌ای به هاشمی شاهرودی رياست وقت قوه قضاييه ضمن انتقاد نسبت به این حکم، به نکته جالبی اشاره کرد: «در حكم صادره دادگاه اتهاماتی از قبيل: اقدام عليه امنيت ملی كشور از طريق شركت در تجمع و راهپيمايی غيرقانونی منجر به اغتشاش و سر دادن شعار عليه ماموران انتظامي و پرتاب سنگ و شركت در جلساتی كه عليه مسئولان نظام برگزار می شده، ارتباط با افراد موسوم به ملی مذهبی و درگيری با انصار حزب‌الله متوجه مرحوم عزت‌الله ابراهيم‌نژاد شده و وی به عنوان يكی از افراد موثر در درگيری دانشجويی قبل و بعد از حادثه ‌١٨ تير معرفی شده است، يعنی پس از ‌١٨ تير و كشته شدن نيز از افراد موثر در درگيريهای دانشجويي بوده است».

البته این نیز آخر این پرونده نبود. سناریوی این پرونده با بازداشت محسن رهامی و شیرین عبادی وکلای مدافع دانشجويان و مقتول – ابراهیم نژاد – کامل تر شد تا حاکمیت عملا اعلام کند خون محرمانش از خون دانشجویان معترض رنگین تر است.

اما امروز بار دیگر همه چشم ها به یک محاکمه دیگر دوخته شده است سعيد مرتضوی، حسن حداد و علی‌اکبر حيدری‌فر سه مقام قضایی به نام هستند که حکم تعليق گرفته‌اند و باید به زودی پای میز محاکمه قرار بگیرند . هر چند انتظار محاکمه و مجازات این سه محرم وفادار بعید به نظر می رسد اما چه بسا این بار حاکمیت بخواهد برای حفظ آبرو ، سه تن از محرمان خود را قربانی کند. هر چند این موضوع به خواب شبیه تر می ماند تا واقعیت
رادیو فردا.

 

  _________________________________

مشخصات و سابقه عملکرد سه قاضی برکنار شده در ارتباط با جنايات کهريزک 

پس از گذشت بيش از يک سال از جنايات صورت گرفته در بازداشتگاه کهريزک، سه تن از مقامات قضايی کشور از کار برکنار و با حکم تعليق مواجه شده اند
.
روز گذشته خبرگزاری مهر يکی از خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی خبر برکناری اين سه قاضی را منتشر کرد اما نام اين‌ قضات را ذکر نکرد.
به گزارش دانشجونيوز، اين ٣ قاضی برکنار شده عبارتند از:
سعيد مرتضوی دادستان سابق تهران اهل تفت يزد.
حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد، معاون امنيت دادستان تهران، اهل شهر کرمان.
علی اکبر حيدری‌فر‌ قاضی شعبه ١ دادياری دادگاه انقلاب، اهل شهر فسا. 

از اين بين سعيد مرتضوی دادستان سابق تهران چهره ای آشنا برای بسياری از فعالين دانشجويی، سياسی، اجتماعی و روزنامه نگاران است. وی يکی از عوامل اصلی در تشکيل پروژه های امنيتی بر عليه دانشجويان و توقيف روزنامه‌ها طی سالهای اخير بوده است.
مرتضوی از متهمين اصلی پرونده قتل زهرا کاظمی، روزنامه‌نگار و عکاس بود که هيچ‌گاه به نقش وی در اين قتل رسيدگی نشد. سعيد مرتضوی همچنين از متهمين اصلی در پرونده انتشار سؤالات کنکور دانشگاه آزاد بود که حتی نمايندگان مجلس نيز خواستار بررسی نقش وی در اين جريان شده بودند اما اين مساله هيچ‌گاه پيگری نشد. در يکی ديگر از موارد، قاضی مرتضوی در جريان جعل نشريات دانشجويی دانشگاه اميرکبير، و در ديدار با خانواده‌های احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی که خواستار رسيدگی به موضوع شکنجه فرزندانشان شده بودند، خطاب به اين خانواده‌ها پاسخ داده بود: "هنوز شکنجه جنسی نکرديم که بفهميد شکنجه چيه..."
گرچه اعمال خلاف قانون سعيد مرتضوی با سمت مهم دادستانی تهران، پيش از اين بارها آشکار شده بود، اما مصونيت آهنين وی مانع از هرگونه توبيخ و تنبيه وی می شد. مرتضوی طی سالهای اخير عليرغم ارتکاب جنايات مختلف بارها در سمت خود ارتقا يافت. اين بار نيز در پرونده جنايات مرتبط با بازداشتگاه کهريزک، تنها به دليل آنکه يکی از قربانيان يعنی محسن روح الامينی فرزند يکی از مقامات سياسی نزديک به آيت الله خامنه ای است، قاضی مرتضوی مصونيت خود را از دست داده است.
حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد نيز يکی از چهره‌های آشنا برای بسياری از فعالين دانشجويی، حقوق بشری و سياسی است که طی سالهای اخير طعم تهديد و بازداشت و سرکوب را چشيده اند. وی با سمت معاونت امنيتی سعيد مرتضوی دارای اختيارات فراوانی در بسياری از پرونده های قضائی بود. لازم به ذکر است سمت «معاونت امنيت دادستان تهران» از جمله معاونت های خودساخته سعيد مرتضوی بود که پس از برکناری وی، اين معاونت از ساختار تشکيلات دادستانی تهران حذف شده است.
بنابر گزارش ها قاضی حداد در سال گذشته و پس از وقايع مرتبط به بازداشتگاه کهريزک، از مسئوليت خود به عنوان معاون دادستانی تهران برکنار شده و به عنوان مستشار يکی از شعب دادگاه های جنايی کشور مشغول به کار شد.
سومين قاضی برکنار شده علی اکبر حيدری‌فر‌ است که از سال ١٣٨٧ تحت نظر قاضی حداد به عنوان قاضی شعبه ١ دادياری داداگاه انقلاب مشغول به کار شد. وی که در حدود ٣٥ سال سن دارد با هماهنگی کامل قاضی حداد و برای پيش بردن پرونده های مدنظر حداد مشغول به فعاليت شد.
حيدری فر نيز يکی از قضاتی است که از زمان آغاز به کارش بر عليه بسياری از دانشجويان پرونده سازی کرد. يکی از ويژگی‌های حيدری فر ارتباط نزديکش با بازجويان وزارت اطلاعات و حضورش در بازجويی ها در زندان اوين بود. وی در پرونده بسياری از فعالين دانشجويی از جمله تعدادی از دانشجويان دانشگاه اميرکبير به عنوان قاضی حضور داشته و بارها با حضور در زندان اوين و با همکاری بازجويان زندان در اعتراف گيری و آزار و اذيت دانشجويان نقش داشت.
حيدری‌فر‌ همچنين در جريان بازداشت دانشجويان دانشگاه اميرکبير در زمستان سال ١٣٨٧ و پرونده سازی بر عليه آنان با حضور در بند ٢٠٩ زندان اوين در جلسات بازجويی دانشجويان شرکت کرد. بازجويان وزارت اطلاعات در حضور حيدری فر دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار داده و با انتساب اتهاماتی واهی، اعلام می‌کردند که قاضی پرونده به آنان اختيار کامل داده است. حيدری فر همچنين در زمان ابلاغ حکم بازداشت اين دانشجويان، آنان را مجبور می‌کرد که فرمی سفيد و خالی با سربرگ قوه قضائيه را به عنوان حکم بازداشت خود امضا کنند.
علاوه بر آن حيدری فر در ممنوع الخروج کردن بسياری از فعالين جنبش زنان در سالهای اخير نيز نقشی اساسی داشته است.
حيدری فر همچنين يکی از افرادی بود که در مرحله اول پرونده مرتبط با آرش رحمانی نقش داشت. آرش رحمانی جوان ۲۰ ساله ای بود که ناجوانمردانه و با پرونده سازی جعلی اعدام شد. آرش رحمانی تحت فشارهايی غيرانسانی مجبور به اعترافاتی دروغين بر عليه خود شده بود. نسرين ستوده وکيل آرش رحمانی به بخشی از اين فشارهای غيرانسانی اشاره کرده و گفته بود: خواهر باردار آرش را بازداشت می کنند و در حضور خواهرش او را بازجويی می کردند تا او را وادار کنند اعترافاتی که بازجوها می خواهند را به زبان بياورد.
به گزارش دانشجونيوز به جز اين ٣ قاضی برکنار شده چندی پيش خبرهايی در مورد برکناری و توبيخ قاضی سبحانی قاضی شعبه ٢ بازپرسی دادگاه انقلاب منتشر شد. قاضی سبحانی نيز در شعبه امنيت دادستانی تهران و تحت نظر قاضی حداد مشغول به فعاليت بود.
گرچه اين ٣ قاضی برکنار شده يعنی مرتضوی، حداد و حيدری فر طی سالهای اخير حامی يکديگر در اعمال جنايات و قانون شکنی ها بوده‌اند اما به نظر می‌رسد اکنون پس از آشکار شدن جنايات کهريزک اين ٣ قاضی تلاش می‌کنند تا مسئوليت را به گردن ديگری اندازند. چندی پيش مرتضوی در نامه‌ای به مجلس، تلويحا حداد و حيدری فر را مقصر جنايات کهريزک و خود را بی اطلاع از آن دانسته بود. وی خطاب به علی لاريجانی نوشته بود:
"… با طرح موضوع در جلسه مذکور با معاونت امنيت دادسرای تهران و قاضی رسيدگی کنده تماس گرفته و تاکيد نمودم با بررسی دقيق پروژه‌ها تنها افرادی که با چاقو و قمه در اغتشاشات شرکت داشته و اموال خصوصی و عمومی مردم را به آتش کشيدند و در زمره اراذل و اوباش هستند تا زمان تدارک جا در اوين به صورت موقت می‌توانند به بازداشتگاه کهريزک اعزام نمايند و تاکيد مضاعف نمودم چنانچه افراد تحصيل کرده يا دانشجو در بين بازداشت شدگان باشد به هيچ وجه به بازداشتگاه کهريزک اعزام نشوند ."
اکنون مرتضوی، حداد و حيدری فر قربانی سيستم حکومت جمهوری اسلامی هستند. سيستم فاسدی که در آن افراد برای کسب قدرت و کسب رضايت خاطر مقامات بالاتر دست به هر جنايتی ميزنند. سيستم فاسدی که در آن صاحبان قدرت اصلی برای ادامه حکومت خود، جنايت هايشان را توسط افراد رده های پايين‌تر مرتکب شده وسپس در صورت لزوم آنان را قربانی ميکنند.
سعيد امامی تئوريسن معروف وزارت اطلاعات نيز يکی از قربانيان اين سيستم حکومتی بود که پس از انجام خدمت‌های فراوان، قربانی آن شد. اما به نظر می‌رسد ارضای حس قدرت طلبی باعث می‌شود تا راه طی شده توسط سعيد امامی ها، مرتضوی ها و … باز هم پيروانی داشته باشد

دانشجونيوز



_________________________________
تلاش حداکثری خامنه ای و پاسداران برای افزایش بار تنش خارجی


منصور امان

سپاه پاسداران به طور رسمی تهدید کرده است که به حملات تروریستی علیه "منافع دُشمنان" در "هر نُقطه دلخواه" دست خواهد زد. این موضوع را بازوی نظامی رژیم ولایت فقیه در اطلاعیه ای که در آن از احتمال حمله نظامی آمریکا خبر داده شده، گُنجانده است.

بیانیه جنگی پاسداران در امتداد تغییر ریل تبلیغات رسمی حُکومت از گزافه گویی و اقدامات نمایشی در باره توان تسلیحاتی و نیرویی به تاکید بیشتر بر روشهای ایذایی، خرابکارانه و تروریستی صورت می گیرد.

افزایش حجم اخبار و هُشدارهای مُستقیم در این رابطه در هفته گُذشته، نشانگر آن است که رهبران جمهوری اسلامی تهدید توسط امکانات کلاسیک جنگی و جنگ افزارهای مُتعارف را برای مُتشنج ساختن شرایط و تحریک طرفهای مُقابل کافی نمی دانند. از این رو، آنها به سمت قُمار رو باز گرایش یافته و در این راستا برای تکاندن کارتهای واقعی خود از آستین، از یکدیگر سبقت می گیرند.

در ابتدای هفته پیش، پاسدار جزایری کشورهای همسایه ایران را به "ویران" کردن شان تهدید کرد و روز چهارشنبه پاسدار علی شادمانی که منابع حُکومتی از وی به عُنوان "مُعاون ستاد کُل نیروهای مُسلح" یاد کردند، در اظهاراتی بی پیشینه از وجود نقشه هایی برای "بستن تنگه هُرمُز، گروگان گرفتن آمریکاییها در عراق و افغانستان و حمله به اسراییل" خبر داد.

در حالی که به نظر می آمد اعتراف صریح و غیر طبیعی یک مقام بُلندپایه نظامی به تصمیم و تدارُک چینی برای عملیات ایذایی و تروریستی و توضیح جُزییات آن یک نقص فنی در اثر پریدن فیوز وی بوده، یک روز بعد رهبر جمهوری اسلامی شخصا قلم و دوات به دست گرفت تا نه فقط زیر سُخنان مزبور خط تایید بکشد بلکه، آن را بسط هم بدهد. آیت الله خامنه ای به اطلاع رساند: "همه بدانند اگر تهدید نظامی آمریکا عملی شود میدان مُقابله ملت ایران فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه، این مُقابله، میدان گُسترده تری خواهد داشت."

اینک سپاه پاسداران که به طور سُنتی مسوولیت "عملیات برون مرزی" و "فرنگی کاری" را به عُهده دارد، روی همین خط به جولان درآمده و با شفافیتی نادر، موضوع "بهره گیری از ظرفیت جهان اسلام" که اشاره ای روشن به افراد و باندهای خارجی تپانچه کش و بُمب گذار تحت استخدام جمهوری اسلامی است را به میدان جنگ لفظی افکنده است.

تلاش حداکثری رژیم ولایت فقیه برای افزودن بار تنش خارجی، افزایش حساسیت بین المللی نسبت به خود و از این راه تقویت محافل جنگ طلب، از موثر بودن تحریمها و دست و پا زدن آقای خامنه ای و همدستان برای خارج کردن گردن خود از حلقه آن به هر قیمت حکایت می کند.

آنها به طور ابلهانه ای از ریسک بُزُرگ جنگ، بسته بُزُرگ تر پاداشی را انتظار می کشند که در آن پروانه نجات از زندگی نکبت بار در باتلاق بُحران داخلی در کنار کارت دعوت گُذر از سد فشارهای یکپارچه بین المللی جای داده شده است.

 جنگ خبر

________________________________

«مسیح جمهوری اسلامی» در لبنان جنجال آفرین شد

پخش سريال ايرانی «بشارت منجی» در باره زندگی عيسی مسيح از دو شبکه لبنانی «المنار» وابسته به حزب الله و «ان بی ان» وابسته به جنبش امل، می رفت تا باعث شعله ور شدن بحرانی مذهبی- سياسی در لبنان شود، اما اين دو شبکه پس از پخش قسمت اول اين سريال که آن را نادر طالب زاده ساخته است، تصميم به توقف پخش آن گرفتند.

پس از آن که «المنار» و«ان بی ان» قسمت اول سريال بشارت منجی را اول ماه رمضان به نمايش گذاشتند، «شاره الراعی» رئيس هیأت اسقف های کاتوليک لبنان روز پنجشنبه ۱۲ آگوست در کنفرانسی خبری در بيروت، اعتراض خود به اين سريال را اعلام کرد و گفت: «سريال ايرانی بر پايه انجيل برنابا که انجيلی جعلی است و کليسا آن را به رسميت نمی شناسد، ساخته شده است. از همين رو اين سريال اعتقادهای مسيحيان را تحريف کرده است و به صليب کشيده شدن مسيح را رد می کند. همچنين به قيامت مسيح نپرداخته که ما اين را بزرگترين اهانت به حضرت مسيح و کليسا می دانيم که پايه های دين و معنای آن را زير سوال برده است.»

پس از اين اعلام نظر، اعتراض های دينی در لبنان بالا گرفت تا جايی که برخی از شخصيت های مسيحی تهديد به به راه انداختن راهپيمايی در اعتراض به پخش سريال کردند.

برای فرو نشاندن اين جنجال که در حال بالا گرفتن بود، رهبران سياسی لبنان ناچار به مداخله شدند. «ميشل سليمان»، رئيس جمهور لبنان از «زياد بارود» وزير کشور خواست تا برای ايجاد راه حلی برای اين مناقشه دخالت کند کند.

البته «قاسم السويد» رئيس شبکه «ان بی ان» در گفت و گو با روزنامه الشرق الاوسط مدعی شده است که اين شبکه تلويزونی بنا به در خواست مرکز رسانه ای کاتوليک لبنان خلاصه اين سريال را ۴ روز پيش از آغاز پخش آن به اين مرکز فرستاده است اما هيچ پاسخی نداده است ولی ناگهان جنجال راسانه ای برپا شد. .....

توقف پخش سريال در لبنان، مورد استقبال روحانيون مسيحی لبنانی قرار گرفته است.

البته نارضايتی از سريال های دينی ايرانی به تونس هم رسيده است. شماری از حقوقدان های تونسی در پيامی از "شيخ عثمان بطيخ" مفتی تونس خواستند تا با دخالت سريع مانع از ادامه پخش سريالهای دينی ايرانی شود که در آن ها پيامبران به نمايش گذاشته می شوند. به گفته اين حقوقدانان ها، به تصوير کشيدن پيامبران توسط يک بازيگر بی حرمتی به مقام آن ها است.

  رادیو فردا

  _______________________________

همایش سادیس خوران  خارج از کشوربا حضور احمدی نژاد

آقای نافعی گرامی! با سلام و ارادت. چون شما را از قدیم ها می شناسم و مطالب شما را هم در وبسایتی که دارید می خوانم، تصمیم گرفتم این نامه را برای شما بنویسم تا اگر صلاح دیدید منتشر کنید. من یکی از ایرانیانی هستم که برای شرکت در همایش ایرانیان خارج از کشور به ایران رفتم و اکنون بازگشته و به شغلی که دارم ادامه می دهم. همینجا بگویم که من یکی از پزشکان با سابقه در آلمان هستم.
بنظر من، درباره همایش، اگر دوستانی که مطالبی در خارج از کشور می نویسند اطلاعات دقیق تری داشتند، یک تنه به قاضی نمی رفتند.
این همایش تاکنون سه بار در ایران برگزار شده است، بنابراین نباید آن را به حساب دولت احمدی نژاد گذاشت. اما، نکاتی در حاشیه این کنفرانس وجود داشت که به نظر بنده، اصلی ترین بخش این همایش بود. من برخی از این نکات را برایتان می نویسم:
۱- قرار بود همایش دو روز باشد. البته یک روز هم، بعنوان روز ورود و جابجائی. تاریخ آن ۱۱ تا ۱۲ مرداد اعلام شده بود، اما به محض این که ما رسیدیم به ایران، آن را کش دادند و گفتند تا ۱۴ و حتی ۱۷ می خواهند طول بدهند.
۲- ورود ما به فرودگاه امام خمینی؛ خودش یک داستان است. حدود ۵ ساعت ما را در این فرودگاه نگهداشتند. پاسپورت های ما را اسکن کردند، به این بهانه که می خواهند براساس مشخصات آن کارت همایش صادر کنند. اما چنین کارتی هرگز صادر نشد و بجای آن کارت هائی بدون عکس و تنها با مشخصات اولیه صادر کردند، که بعدا دلیل آن را متوجه شدیم.
۳- هم پیش از رفتن به ایران و در برنامه ای که پیش از رفتن به سالن همایش به ما ابلاغ کرده و اطلاع دادند، صحبت از شرکت احمدی نژاد و سخنرانی وی درمیان نبود. همایش قرار بود پس از شروع، شرکت کنندگان را که همگی تحصیل کردگان و متخصصین بودند به چند “کارگروه” تقسیم کرده و ارتباط آنها را با دانشگاه ها برقرار کنند. قرار بود هیچ نوع تبلیغات سیاسی درباره این همایش نشود. هیچکدام از این قول و قرارها عملی نشد. یعنی به یکباره سروکله احمدی نژاد در مراسم افتتاح همایش پیدا شد.
۴- تا آنجا که من اطلاع دارم بیش از ۷۰۰ نفر به ایران دعوت شده بودند اما، شما اگر به فیلم های این همایش که حتی از تلویزیون ایران پخش شد خود دقت کنید، بسیاری از صندلی ها خالی بود، زیرا بیش از ۲۵۰ نفر از دعوت شدگان به محض پیدا شدن سرو کله احمدی نژاد از سالن خارج شدند. همه آنها معترض به این حضور بودند، چون قرار نبود همایش تبدیل به نمایشی برای تبلیغ احمدی نژاد بشود. نزدیک ۴۰۰ نفر در سالن ماندند که از میان آنها هم، در اواخر سخنرانی احمدی نژاد عده ای در اعتراض به حرف هائی که او زد سالن را ترک کردند. روز دوم کنفرانس به زحمت تعداد حاضران به ۴۰۰ نفر می رسید. خیلی از آنها حتی محل استقرار خود در سه هتل بزرگ تهران که برایشان در نظر گرفته شده بود را ترک کرده و رفتند به خانه های اقوام خود.
۵- از همان ابتدای استقرار ما در هتل محل اقامت، متوجه دعوا و رقابت وزارت خارجه با دارو دسته دفتر ریاست جمهوری شدیم. این دعوا و اختلاف چنان بود که کارمندان وزارت خارجه کار را رها کرده و رفتند و بعد از مدتی یک عده ای دیگر آمدند که گفتند کارمندان ریاست جمهوری اند. کارمندان وزارت خارجه در همان روز ورود ما، درباره این اختلاف با مهمانان صحبت کردند و بعد که دعوا بالا گرفت، خیلی بیشتر حرف زدند و گفتند که در وزارت خارجه چه دعوائی بین مدیران این وزارتخانه با دفتر ریاست جمهوری است.
۶- عمده ترین صحبت بین کارمندان وزارتخارجه و کارمندان ریاست جمهوری که در ارتباط با ما قرار گرفته بودند، چه زن و چه مرد، پرس و جو درباره تحصیل در خارج بود. این سئوالات و خواهش و درخواست ها روز دوم باعث کلافه شدن ما شده بود. پرفسور…. که یکی از جراحان ایرانی بنام در آلمان است، بالاخره حوصله اش سر رفته و با صدای بلند اعتراض کرد که “مگر ما بنگاه بورس تحصیلی داریم؟”
۷- به هیچکدام از “کارگروه”هائی که تشکیل شد، اجازه ارتباط با دانشگاه را ندادند. یک سد امنیتی بین ما و دانشگاه ایجاد کرده بودند.
۸- از همان روز اول و پیش از مراسم افتتاحیه، عده ای که مانند ما کارت همایش به گردن داشتند وارد سالن شده و بین صندلی ها پخش شدند. آنها از خارج نیآمده بودند و هیچکدامشان را در سه هتل محل استقرار مهمانان ندیده بودیم و اصلا ریخت و قیافه پرفسور و متخصص و تحصیل کرده خارج از ایران نداشتند. با ورود آنها به سالن همایش، تازه ما متوجه شدیم که چرا کارت های عکس دار برای ما، مطابق پاسپورت هایمان صادر نشده بود. این نکته را معدود کارمندان وزارتخارجه که تا روز دوم در همایش مانده بودند و در هتل به ما سر می زدند گفتند. همان ها گفتند که برنامه وزارتخارجه صدور کارت عکسدار مطابق مشخصات پاسپورت ها بود، اما دفتر ریاست جمهوری و شخص رحیم مشائی این قرار را بهم زد و یکی از دلائل اختلاف و کنار کشیدن وزارتخارجه از همایش همین نکته بود.
۹- آن کسی که نمایش تهوع آور زدن زانو در برابر احمدی نژاد را اجرا کرد، یکی از همین افرادی بود که میان مهمانان همایش جا زده بودند. تمام آن مراسم را قبلا شاید بارها تمرین کرده بود. خیلی خوب میدانست از کدام سمت برود بالا، کجا بایستد و چگونه زانو بزند. خیلی تمرین کرده بود.
۱۰- یکی از سخنرانی های بسیار کوتاه و اعتراضی این همایش را پرفسور نجابت کرد. او در واکنش به آن صحنه ها و وضعی که درست کرده بودند و این همه خودی و غیر خودی که در کشور بوجود آورده اند، آرام و متین گفت: من در این مملکت بیش از هزار عمل جراحی بدون مزد انجام داده ام. از جبهه تا پشت جبهه. یک روز امام خطاب به ما گفت: شما به مردم خدمت کردید و هرکس که به مردم خدمت کند، در هرکجای دنیا که باشد، اسلام را معرفی کرده است.
واقعا که پاسخ آن صحنه سازی ها و صحنه هائی که ما به چشم دیدیم، همین سخنرانی کوتاه پرفسور نجابت و جمله ای بود که از امام نقل کرد.
۱۱- آن تشویق هائی که در سالن، هنگام سخنرانی احمدی نژاد دیدید، همه مربوط به همان کسانی بود که با کارت بدون عکس قاطی ما به سالن آورده بودند و اتفاقا دوربین های تلویزیون هم همیشه روی آنها متمرکز بود.
۱۲- بحث اصلی بین همه ما در فاصله سخنرانی ها، اوضاع آشفته و بلبشوی حاکم بر کشور بود و خیلی ها از این فرصت چند روزه استفاده کردند و رفتند محل اصلی تظاهرات بعد از انتخابات ۲۲ خرداد را دیدند. پل حافظ بیشترین بیننده را داشت.
۱۳- سخنرانی بی سر و ته رحیم مشائی که آن بالا برایش یک میز مخصوص گذاشته بودند و پشت آن می نشست، با نمایش بوسیدن پرچم ایران همراه شد. اما همین نمایش هم بسیار مصنوعی و مضحک بود. یکنفر یک پرچم ایران را که مخصوص روی میز اداری است پشت رحیم مشائی نگهداشته بود و تا سخنرانی اش تمام شد، پرچم را آورد جلو تا رحیم مشائی ببوسد و آن را نوازش کند!
روز دوم که شتابزده ختم همایش را اعلام کردند، یک گروه دژبان آوردند روی “سن” تا سرود “ای ایران” را بخواند. خیلی خوب و مرتب بودند و خوب هم تمرین کرده بودند. تا شروع کردند به خواندن سرود، همه ما که در سالن بودیم شروع کردیم همراه آنها سرود ایران را خواندن. رحیم مشائی فورا رفت به سمت در خروجی سالن. چند نفری که سن و سالی داشتند و ارشد ایرانیان بودند، به او اعتراض کردند که : شما که پرچم ایران را بوسیدی، پس چرا وقتی سرود آن را می خوانند از سالن می روید بیرون؟
موقع خروج از سالن، هرکس از جلوی دسته سرود رد شد، از آنها بخاطر خواندن سرود “ای ایران” تشکر کرد.
۱۴- تا یادم نرفته این نکته آخر را هم بگویم. روز دوم، یکی از پرفسورهای معروف ایرانی مقیم آلمان به رحیم مشائی گفت: ما از اینجا (داخل کشور) بی خبر نیستیم. شما می گوئی ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشورند. این ۵ میلیون اگر با خانواده خود، همسر و پدر یا پدربزرگ خود درتماس باشند، حداقل شامل ۱۵ میلیون ایرانی می شود. فکر نمی کنید که آن ۱۰ میلیون، به این ۵ میلیون می گویند که در کشور چه می بینند؟
۱۵- اگر درباره حضور هوشنگ امیراحمدی، که فکر می کنم رئیس شورای ایرانیان امریکا باشد در همایش ننویسم، چشم بر یکی از سوژه های اصلی این همایش بسته ام.
من با ایشان در یک هتل بودم. همان شب اول به رسم ادب رفتم پیش و سلام و علیکی کردیم. انسانی است مبادی آداب و به همان اندازه هم دیپلمات و هوشیار. پرسیدم که برای شما هم سخنرانی در نظر گرفته اند؟ گفت: خیر. من اصلا به سالن همایش نمی آیم. گفته اند صلاح نیست و جنجال می شود.
به شوخی پرسیدم: از اوباما خبری آورده اید؟
فورا و قاطع پاسخ داد: خیر.
پرسیدم: از اینطرف قرار است پیامی ببرید؟
پاسخش با لبخند یک “ببینیم” کشدار بود.

سایت آینده ما

 

  _____________________________

, شکست ساندیس خوران خارجه نشین ,,


 
دلال خامنه ئی : دستاورد اقتصادی همایش ایرانیان خارج از کشور ناچیز است

همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور در تهران که از روز دوشنبه، 2 ژوئیه آغاز شد امروز نیز ادامه داشت.
این همایش با حضور رئيس جمهور و وزراي اقتصاد، بهداشت، امور خارجه و دادگستري همراه با حضور برخي از شخصيت‌هاي نظام و رئيس دفتر رئيس جمهور در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي آغاز شد.

هوشنگ امیر احمدی، استاد دانشگاه "راتگرز" آمریکا در حاشیه برگزاری این همایش، با مفید توصیف کردن این گونه همایش ها برای آشتی دادن ایرانیان خارج با کشورزادگاهشان، دستاورد اقتصادی و یا به عبارت دیگر ایجاد انگیزه در سرمایه دار ایرانی را برای سرمایه گذاری در ایران، آن هم در شرایط سیاسی کنونی، ناچیز توصیف می کند.

هوشنگ امیر احمدی در مورد همایشی که بحث های زیادی در مجلس، در رسانه های ایرانی و در مورد حضور خود وی بر انگیخته، و در پاسخ به این پرسش که این همایش با چه هدفی تشکیل شده و چه کسانی در آن شرکت کرده اند ؟ می گوید : در این همایش شرکت نکرده و در سازمان دهی آن نیز نقشی نداشته است. او در عین حال به گونه گونی افراد شرکت کننده در آن اشاره داشته می گوید برخی حتا برای پس گرفتن املاک مصادره شده خود در زمان انقلاب آمده بودند...

خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس به آنچه در پیرامون همايش ايرانيان مقيم خارج از كشور گذشت چنین اشاره دارد که :
" در ابتداي اين همايش گروه همخواني عليرضا عصار همراه با 10 دختر جوان اقدام به آوازخواني كردند كه دختران و پسران نيز دف مي‌زدند. هنگام دف‌زني دختران حجت‌الاسلام رازيني و حجت‌الاسلام گركاني به نشانه اعتراض به پخش موسيقي در سالن برگزاري همايش، سالن را ترك كردند. در عین حال قرار بوده محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور قبل از دف‌زني دختران وارد سالن شود اما او پشت در سالن مانده است تا دف‌زني دختران به اتمام برسد.
بعد از حضور رئيس جمهور، عليرضا عصار سرودهاي متفاوتي را همراه با تيم آواز خواني خود در سالن اجرا كرد كه البته دختران اين بار به جاي دف، تار مي‌زدند و دو نفر از همراهان عليرضا عصار پشت دستگاه ارگ بودند.

بعد از سخنراني رئيس جمهور حاضرين براي استراحت و شركت در ضيافت ناهار به هتل استقلال رفتند اما هنگام برگشت برخي از آنها در هتل استقلال ماندند و تمايلي براي شركت در برنامه بعد از ظهر از خود نشان ندادند. .....

______________________________________

تولید بمب هیدروژنی یا رآکتور گداخت
علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در حاشیه مراسمی که بمناسبت «طرح ملی گداخت» در تهران برپا شده بود، از بسیج ۵۰ کارشناس و همچنین تخصیص بودجه‌ای معادل هشت میلیون دلار برای دست یافتن به نیروی برق پایدار ناشی از گداخت اتمی خبر داد. این اظهارات می‌تواند به شائبه تلاش ایران برای دست یافتن به تکنولوژی ساختن بمب هیدرژنی دامن بزند.

«توکامک»

......صالحی نیز طی گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا به قصد ایران برای ساخت آن‌ اشاره کرد، «توکامک»نامیده می‌شود. «توکامک» وسیله‌ای است که برای ایجاد شرایط گداخت هسته‌ای و تولید پلاسما مورد استفاده قرار می‌گیرد. «توکامک» از طریق ایجاد یک طیف مغناطیسی، موجب ایجاد جوش یا گداخت هسته‌ای می‌شود. حرارت تولید شده از این طریق در سطح حرارت تولید شده توسط خورشید است. ایران پیش از این با کمک روسیه در زمینه تولید پلاسما فعالیت‌هایی انجام داده و یک «توکامک» آزمایش ابتدایی نیز از روسیه خریداری کرده است.

یکی از تفاوت‌های تولید برق در رآکتورهای اتمی با روش گداخت هسته‌ای در این است که روش گداخت هسته‌ای برخلاف روش رآکتوری پسمانده سوختی برجای نمی‌گذارد. تا کنون تولید برق از راه گداخت هسته‌ای در یک توکامک تنها به مدت یک ثانیه دوام داشته است. جهان امروز در تلاش است تا این مدت را ۱۵ ثانیه افزایش دهد. بنا بر ارزیابی فیزیک‌دان‌ها، دستیابی به این هدف به ۱۵ سال زمان و حدود ۱۳ میلیارد دلار هزینه نیاز دارد.

مقایسه دو طرح

.....با این‌حال، علاوه بر اظهارات آقای صالحی، آقای علی اصغر صدیق‌زاده نیز که از او تحت عنوان «رئیس پژوهشکده فیزیک پلاسمای پژوهشگاه علوم و فناوری هسته‌ای آزمایش» یاد می‌شود، تأکید کرده است که مطالعات لازم برای طراحی رآکتور گداخت از حدود دوسال پیش آغاز شده و ساخت و تکمیل این رآکتور مدت هشت سال به طول خواهد انجامید. همچنین آقای صدیق‌زاده که ظاهراً پژوهشکده تحت مدیریت وی بخشی از سازمان انرژی اتمی ایران به حساب می‌آید اعلام کرده است که این پژوهشکده در تاریخ ۲۰ آذرماه سال ۸۸ قرارداد طراحی و ساخت رآکتور و نیروگاه گداخت را با معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری به امضاء رسانده است.


بمب هیدروژنی

اگرچه عوامل علمی و مالی موجب خواهد شد که ایران در رقابت بر سر دست‌یافتن به انرژی صلح‌آمیز ناشی از گداخت هسته‌ای از قدرت‌های صنعتی جهان عقب بماند، با این حال ادعاهای جمهوری اسلامی در زمینه گداخت هسته‌ای می‌تواند حساسیت‌های تازه‌ای را در جهان برانگیزد.

نظریه استفاده از روش گداخت هسته‌ای در ایجاد حرارت از حدود ۷۰ سال پیش مورد توجه دانشمندان هسته‌ای قرار گرفت. بمب موسوم به بمب هیدروژنی نیز با استناد به این نظریه به دست آمد. اولین تجربه در به آزمایش گذاشتن این نظریه در پروژه‌ای موسوم به پروژه «منهتن» بدست آمد که به تولید اولین بمب اتمی ایالات متحده انجامید. این درحالی است که این کشور هفت سال بعد و در سال ۱۹۵۲ موفق به آزمایش اولین بمب هیدروژنی شد.کشور روسیه نیز اندکی پس از آمریکا موفق به تولید بمب هیدروژنی شد. همچنین بریتانیا، چندی بعد با استفاده از تجارب آمریکا اولین بمب هیدروژنی خود را تولید کرد. اولین بمب هیدروژنی بریتانیا در سال ۱۹۵۷ و تنها دو سال پس از پیوستن آن کشور به گروه کشورهای دارنده بمب اتمی، مورد آزمایش قرار گرفت.

در حال حاضر تکنولوژی ساخت بمب هیدروژنی می‌تواند به راحتی در اختیار تمامی کشورهای دارنده بمب اتم قرار گیرد و این در حالی است که قدرت تخریب فوق‌العاده این بمب نسبت به بمب اتمی شدیدتر است و خطر بزرگتری برای صلح جهانی به شمار می‌آید. در بمب هیدروژنی، شکسته شدن اتم و متعاقب آن ایجاد هسته‌ای بزرگتر به دلیل گداختن و جوش خوردن هسته‌های کوچک به یکدیگر موجب انفجار می‌شود که این فشار با حرارت بسیار بالایی همراه است. این آزاد شدن حرارت شدید همان چیزی است که فیزکدانان از طریق رآکتور گداخت هسته‌ای در صدد تداوم بخشی به آن هستند.

رادیو فردا

_______________________________________

گسترش اعتصاب به بازار تبریز و اصفهان

گزارش‌های دریافتی نشان از ادامه اعتصاب در بازار تهران و آغاز اعتصاب در بازار بزرگ تبریز و زمزمه اعتصاب در بازار بزرگ اصفهان دارد.رسانه‌های داخلی در دو روز اخیر از توافق و تفاهم میان شورای اصناف و مسئولان امور مالیاتی وزارت بازرگانی خبر دادند. توافقی که بر اساس آن، دولت با عقب‌نشینی آشکار، طرح افزایش ۷۰ درصدی مالیات‌ها را پس گرفته و به افزایش ۱۵ درصدی مالیات رضایت داده است.
اگرچه به نظر می‌رسید رقم پیشنهادی دولت می‌تواند رضایت بازاریان را جلب کند، اما تداوم اعتصاب در بازار تهران، آغاز اعتصاب در تبریز و زمزمه اعتصاب در بازار بزرگ اصفهان، نشانگر ناپایداری توافقی است که رسانه‌های دولتی در تبلیغ و ترویج آن کوشیده‌اند.در پی رایزنی‌های روز گذشته‌ی بازاریان، از صبح روز سه‌شنبه اعتصاب گسترده در بازار سرپوشیده سنتی تبریز که بزرگ‌ترین بازار این شهر است نیز آغاز شده است. یکی از بازاریان تبریز، با تایید خبر اعتصاب گسترده در بازار این شهر، در گفت‌وگو با دویچه وله گفت که بسیاری از پاساژها و مراکز اصلی خرید شهر هم «در اعتراض به تصمیم غیرمنطقی دولت» در حالت تعطیل به سر می‌برند. گزارش‌های رسیده از بازار تهران هم حاکی از جو به شدت امنیتی و ادامه اعتصاب بسیاری از اصناف است.

تعطیلی کشور، حربه‌ای برای فرونشاندن تب بازار؟

اعتصاب اصناف گوناگون بازار تهران در اعتراض به افزایش ۷۰ درصدی مالیات، از ۱۵ تیرماه آغاز شد. به نظر می‌رسد در پی این واکنش غیرمنتظره بازاریان بود که دولت اعلام کرد، روزهای یک‌شنبه و دوشنبه در ۱۹ استان کشور از جمله تهران تعطیل است. «گرمای شدید هوا» علت این تعطیلی بی‌سابقه عنوان شد، اما از زمان انتشار این خبر، گمانه‌زنی‌ها پیرامون علل واقعی پشت پرده‌ی این تصمیم آغاز شد..... هدف دولت از تعطیلی دو روزه‌ی اکثر استان‌های کشور، جلوگیری از انتشار اخبار اعتراض و اعتصاب بازار و کاستن از دامنه‌ی تاثیرگذاری و احتمال سرایت آن به دیگر نقاط کشور بود.»
اعتراض بازار و اختلاف میان بازاریان و دولت اگرچه بی‌سابقه نیست، اما با توجه به رویدادهای یک سال اخیر و تولد جنبش اعتراضی مخالفان، اهمیت فراوانی یافته و بسیاری از ناظران و فعالان سیاسی، به تحولات این حوزه چشم دوخته‌اند؛ تحولاتی که ریشه در مسائل اقتصادی دارد و به اعتقاد برخی از ناظران می‌تواند منجر به ایجاد تغییرات سیاسی شود.

رادیو آلمان

  ______________________________

ولایت فقیه سالانه چقدر براى شهروندان ایرانى خرج در بر دارد؟

چکیده
.......آیا شهروندان ایرانى حق دارند در مورد هزینه‌اى که براى ولایت فقیه از جیبشان مى رود سوال کنند؟ آیا مشخص است ولایت فقیه و دستگاه ذیل وى سالانه چقدر براى تک تک شهروندان ایرانى هزینه دارد؟ آیا دستگاه رهبرى در ایران را مى توان با سرانه ۶۲ پنى رتق و فتق کرد؟
.......سالانه ده‌ها هزار میلیارد تومان به حساب بیت رهبرى ریخته مى شود. منابع مشخص و شناخته‌ شده این ورودى‌ها درآمد آستان‌هاى قدس (درآمد حاصل از غبار روبى و موقوفات رضوى یا دیگر قبور خاندان ائمه در ایران)، بنیادها (مثل مستضعفان و جانبازان، شهید، ۱۵ خرداد، مسکن) و مجموعه اوقاف کشور هستند. همچنین در کشورى که ولى فقیه صاحب اموال بى صاحب، مصادره‌اى و انفال (تمام معادن زیر زمین، اراضى موات، جنگل‌ها و دیگر منابع طبیعى) به حساب مى آید منافع ناشى از اجاره یا فروش همه این‌ها به حساب رهبرى ریخته مى شود یا مى تواند ریخته شود.

در عرض سى و یک سال گذشته حتى در حد یک صفحه کاغذ گزارشى از حساب‌هاى رهبرى و دستگاه وى و دخل و خرج این حساب‌ها به مردم ایران عرضه نشده است. در مقابل بر اساس مصوبه‌هاى مجلس انتصابى دستگاه رهبرى از نظارت دستگاه هاى قانونى کشور استثنا شده‌اند. حتى مشخص نیست خبرگان رهبرى که وظیفه نظارت بر دستگاه وى را بر عهده دارند اما به طور غیر مستقیم منصوب وى هستند از این امور اطلاعى داشته باشند. هیچ کس به جز خاصان درگاه ولى فقیه نمى دانند سالانه چقدر درآمد از آستان قدس یا غبار روبى ضریح امام هشتم شیعیان یا از شرکت‌ها و موسسات وابسته به بنیادها به حساب رهبرى ریخته شده است و این درآمدها چگونه هزینه شده‌اند.


درآمدهاى نجومى بنیاد جانبازان که حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد تولید ناخالص ملى کشور (حدود ۳۰ تا ۶۰ میلیارد دلار) را در اختیار دارد هیچگاه اعلام نشده است. بر اساس برخى تخمین‌ها بنیاد جانبازان سالانه صدها میلیون تا چند میلیارد دلار درآمد دارد. با این اطلاعات در ایران به صورت اطلاعات فوق سرى رفتار مى شود.


به دلیل همین عدم شفافیت است که همواره شایعاتى در مورد اخذ درصدى از درآمد نفت، درصدى از فروش هر اتومبیل و بسیارى دیگر از درآمدهاى دولت توسط دستگاه رهبرى میان مردم مطرح بوده است. مسئولیت اخلاقى و قانونى این شایعات نه بر عهده مردم بلکه بر عهده دستگاه رهبرى است که با پنهانکارى زمینه را براى این گونه شایعات فراهم مى کند. همچنین هیچگاه در مورد ثروت و درآمد افراد وابسته به خانواده خمینى و خامنه‌اى اطلاعاتى به مردم داده نشده است که این هم فضا را براى انواع حدس‌ها و گمان ها (در جامعه اى که سوء استفاده از قدرت یک اصل است و نه استثنا) فراهم مى آوره است. از همین جهت فهرست هاى گوناگونى از حساب‌هاى بانکى افراد منسوب به خامنه‌اى به سایت‌هاى اینترنتى راه یافته است.

دستگاه رهبرى هیچ گاه روشن نکرده است چگونه ده ها هزار میلیارد تومان درآمد خود را هزینه مى کند: چقدر در حوزه‌هاى علمیه هزینه مى شود؟ مراکز تبلیغاتى حکومتى (تحت نظر خامنه‌اى و نه دولت) در خارج کشور سالانه چقدر هزینه دارند؟ چه میزان در خارج از کشور تحت عنوان تبلیغات اسلامى به گروه‌هاى ستیزه جو داده مى شود؟ آیا کمک‌ها به حماس و حزب الله یا دیگر گروه ها همه از حساب دولت و بر اساس تبصره‌هاى بودجه پرداخت مى شوند یا دستگاه رهبرى نیز در این حوزه هزینه مى کند؟ دستگاه رهبرى از حیث اداره و پرسنلى چقدر هزینه دارد و چه افرادى با چه مناصبى در این دستگاه حقوق و مزایا و مواجب مى گیرند؟ به چه افرادى (سیاسیون، هنرمندان، ادبا و غیره) به طور مرتب یا هر از چند گاهى از طرف بیت رهبرى پول پرداخت مى شود و این پرداخت‌ها چقدر است؟ در مورد این پرسش‌ها، جامعه ایران در تاریکى مطلق به سر مى برد.

در این میان تنها حدس ها و گمان‌هایى به چشم مى خورد. خامنه‌اى بیشترین شهریه را به طلاب حوزه‌ها مى پردازد، پرداختى که از دوره وى توسط رهبرى باب شد. اگر به طور متوسط ماهى ۶۰ هزار تومان (که بسیار محافظه کارانه در نظر گرفته شده است) به ۵۰ هزار طلبه شیعه از سوى خامنه‌اى پرداخت شود سالانه ۳۶ میلیارد تومان فقط میزان شهریه پرداختى است. خامنه اى داراى دفترى در قم است که به بسیارى از مدارس علمیه کمک مالى مى کند. گفته مى شود سالانه حدود ده میلیارد تومان به موسسات زیر نظر مصباح پرداخت مى شود (پابوسى مصباح از خامنه‌اى نمى تواند چندان ارزان قیمت بوده باشد). حوزه‌هاى علمیه اهل سنت نیز شهریه و دیگر هزینه‌هاى خود را از دستگاه رهبرى دریافت مى کنند تا مطیع ولى فقیه باشند. خامنه‌اى براى تحکیم مرجعیت خود به طلاب مستقر در نجف نیز شهریه مى پردازد (بنا به یک خبر، حدود ۱۲۰ هزار دینار عراقى معادل حدود یک میلیون ریال در ماه براى طلابى که درس خارج مى خوانند). در دیگر مدرس علمیه شیعه در لبنان و افغانستان و هند و بحرین و پاکستان نیز چنین هزینه‌هایى صرف مى شوند.


دستگاه رهبرى به انواع پروژه‌هاى ساختمانى (مدرسه، خوابگاه) در قم و مشهد و دیگر شهرها و کشورها مشغول است که سر به صدها میلیارد تومان مى زنند. خامنه‌اى در سفرهاى استانى خویش به کسانى که به دست بوسى وى مى روند سکه و پول نقد مى داده است (میزان آن روشن نیست) و اصولا سفرهاى استانى احمدى نژاد و جمع کردن نامه براى پرداخت پول نقد نوعى تقلید از رهبرى است.


دستگاه رهبرى امروز به یک دیوانسالارى عریض و طویل با هزاران کارمند و ده ها موسسه‌ تبلیغاتى و مدرسه در سراسر دنیا تبدیل شده که به بودجه‌اى چند صد میلیون دلارى سالانه براى اداره خود نیازمند است. تنها یک قلم از هزینه‌هاى این دستگاه که از طریق بودجه مجلس در داخل پرداخت مى شود حقوق و مزایاى حدود سى هزار نیروى سپاه انصار المهدى است که وظیفه حفاظت از خامنه‌اى و دیگر سران کشور را بر عهده دارد.


بودجه نهادهاى انتصابى و زائد تحت نظر رهبرى مثل شوراى نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نیز که از بودجه عمومى استفاده مى کنند نیز بخشى از هزینه هاى نهاد رهبرى است. با حذف ولایت فقیه و بازگشت حاکمیت به مردم این دستگاه‌ها نیز حذف و بودجه آنها صرف خدمات عمومى خواهد شد. عدم شفافیت نهاد رهبرى تا آن حد براى حکومت جدى است که حتى بودجه مصوب نهادهاى تحت نظر ولى فقیه مثل مجمع تشخیص و شوراى نگهبان در قانون بودجه مصوب مجلس نیز ذکر نمى شود.

در طول سى و یک سال گذشته رهبرى یا رئیس دفتر وى حتى براى یک بار در برابر خبرنگاران رسانه‌ها ننشسته‌اند تا به این پرسش‌ها و پرسش‌هاى دیگر پاسخ دهند و اصولا اگر کسى شجاعت به خرج داده و این سوالات را در فضاى ایران بپرسد بلافاصله سروکارش با دستگاه قضایى یا امنیتى است. رابطه میان رهبرى و دفتر وى با مردم یک طرفه است: رهنمودهایى از سوى این فرد یا دفتر وى اعلام مى شود و همه باید از آن ها بهره بگیرند و شکرگزار باشند.

پایین ترین حدس در مورد میزان ورودى و خروجى سالانه بیت رهبرى بر اساس اطلاعات فوق حدود سه و نیم میلیارد دلار و بالاترین حدس حدود ۱۸ میلیارد دلار (دومى، حدود پنج درصد بودجه سالانه کشور) است (اینها بر اساس مجموعه‌اى از حدس و گمان محاسبه شده‌اند و اگر دستگاه رهبرى آنها را خلاف واقع مى داند ارقام اصلى را اعلام کند). بدین ترتیب دستگاه رهبرى و ولایت فقیه سالانه میان پانصد تا دو هزار و پانصد دلار براى تک تک شهروندان ایرانى هزینه ایجاد مى کند. مشخص نیست چه حد از این میزان به مردم باز مى گردد (مثل هزینه‌هایى که بنیاد جانبازان براى جانبازان مى کند یا نمى کند) و چه حد هیچ نسبتى با مردم ندارد. بخشى از هزینه‌ها مثل شهریه به طلاب نیز اصولا نسبتى با وظایف رهبرى کشور ندارد و تنها جاه طلبى براى دست یابى به مرجعیت عامه موجب پرداخت آنها شده که منجر به فربه شدن بیش از حد دستگاه روحانیت در کشور شده است.

رادیو فردا

_________________________________

اقتصاد ایران گروگان سپاه پاسداران شده است

گزارش

پس ازانتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه 1388 ، در سال اخیرسپاه پاسداران فعالیت اقتصادی خود در را ایران ، بطور چشمگیری توسعه داده است. در این راستا، سپاه از طرفی از فرآیند به اصطلاح خصوصی سازی، و از طرفی دیگر از خواست رژیم ایران مبنی بر ادامه دادن به نظارت شدید بر اقتصاد ایران، سوء استفاده نموده است. بدین ترتیب، سپاه پاسداران از وظیفه ای که در آغاز انقلاب به آن محول شده بود، یعنی دفاع از انقلاب و حفظ امنیت رژیم ایران، به نحو چشمگیری منحرف شده است.
قابل ذکر است که بازوهای این نهاد در راستای نگهداری از منافع رژیم فعالیت میکنند، ولی در سال اخیر ، تغییرات بسیاری مانند موارد فوق الذکر مشاهده شده اند، که شدیداً سئوال برانگیز میباشند: علت این امر چیست؟ ایا منافع رژیم از نظر فرماندهان سپاه در بالاترین اولویت قرار دارند یا پس از تثبیت جایگاه خود بعنوان حمایت کننده رژیم، اکنون مایلند موقعیت اقتصادی خود را تثبیت نموده و در واقع مانند یک اختاپوس بر هر زمینه ای در اقتصاد کشور مسلط شوند؟
یکی از بازوهای مرکزی که سپاه برای تثبیت موقعیت اقتصادی خود مورد استفاده قرار میدهد، بنیاد تعاون سپاه است، که در واقع متعلق به سپاه میباشد. این نهاد در سال 1367 به دستور خمینی توسط افراد عالیرتبه سپاه برپا شد و وظیفه اش ایجاد پایه اقتصادی برای سپاه میباشد. هیئت مدیریه این نهاد از 9 افسر عالیرتبه سپاه، از جمله فرمانده سپاه، فرمانده نیروی هوایی سپاه، فرمانده نیروی دریایی سپاه، فرمانده نیروی زمینی سپاه و فرمانده بسیج، متشکل شده است و این امر دال بر اهمیت آن میباشد.
سایر اشخاص مرکزی بنیاد تعاون سپاه، علی اکبر احمدیان (رئیس هیئت مدیره)، مسعود مهردادی (از افراد عالیرتبه مدیریت خرید وزارت دفاع که وظیفه اش کمک به سپاه قدس و ارتباط با آن میباشد)، محمود راهنما، غلامحسن مالک شاه و عسکر صالح اصفهانی میباشند.
آمار سال 1386 حاکی از این است که درآن موقع، سپاه بر 57 درصد از واردات و 30 درصد از صادرات غیر نفتی (non-oil exports) ایران مسلط بوده است. سود سپاه در سال جاری بالغ بر 5 میلیارد دلار میباشد و در واقع سپاه بر 30 درصد از فعالیت اقتصادی ایران، منجمله در زمینه ساختمان، انرژی، فلزات، صنایع سنگین، بانکداری، مؤسسات مالی، ارتباطات، کشاورزی و ... مسلط میباشد.
طبق داده های مختلف، سپاه پاسداران بر 800 شرکت تابعه دست اندرکار در 1500 پروژه اقتصادی بزرگ و چندین هزار پروژه کوچک درایران تسلط دارد. همانطور که مشاهده میشود، سپاه بر زمینه های کلانی تسلط دارد و تقریباً هیچ زمینه ای اقتصادی وجود ندارد که این سازمان بر آن تسلط نداشته باشد.
این فعالیت ها عمدتاً از طریق بنیاد تعاون سپاه و خاتم الانبیاء، نهاد ساختمانی و مهندسی این سازمان صورت میپذیرند.
از آنجا که سپاه پاسداران مستقیماً تحت نظر رهبر فعالیت مینماید، این سازمان در رابطه با فعالیتهای اقتصادی خود، گزارشی به دولت و یا مجلس نمیدهد.
سپاه پاسداران برای نیل به اهداف اقتصادی خود، به تسلط بر فعالیت اقتصادی داخلی اکتفا نمیکند، بلکه بر صدها شرکت بزرگ و کوچک در کشورهای خلیج فارس (امارات، دبی و ....) و کشورهای دیگری در خاورمیانه، مرکز آسیا، جنوب شرق آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز، تسلط دارد. برای عرض مثال، تنها در امارات، سپاه دارای 500 شرکت صوری میباشد.
ذیلاً چند نمونه از شرکتهایی که سپاه بر آنها تسلط یافته است، آورده میشود:
شرکتهای انرژی Petropars و Petrolran، شرکتهای فولاد مبارکه و ایرالکو، شرکت کشتی سازی صدر و ده ها شرکت دیگر که مشخصاتشان در ادامه ارائه خواهد شد.
هدف این گزارش، ارائه یک تصویر کلی از تسلط سپاه پاسداران بر اقتصاد ایران است. بزودی سری گزارشهايی منتشر خواهیم کرد که در هر کدام از آنها فقط یکی از بسیار موارد تسلط سپاه بر شرکتهای مختلف در ایران را آشکار میکنیم، و بطور مفصل شرح خواهیم داد. 
ایران پرس نیوز

______________________________

سپاه پاسداران: شرایط منطقه جنگی است

تحلیل بولتن های داخلی سپاه

 در پی اعزام ناو هواپیمابرآمریکایی ترومن با همراهی 12 کشتی به منطقه خلیج فارس و اضافه شدن آن به ناو هواپیمابر آیزنهاور و یا جایگزینی احتمالی آن و همچنین تصویب چهارمین قطعنامه تحریمی علیه ایران و تمرکز بیشتر آن برمنافع و روابط سپاه، سرداران سپاه پاسداران، برخلاف گفته های خود در خبرگزاری های رسمی، در بولتن های داخلی این نیروی نظامی با انتشار اخبار مربوط به این تحرکات، شرایط منطقه را جنگی دانسته و از تحرکات نظامی در کشور برای مقابله با این وضعیت خبر داده اند.
در همین راستا یکی از بولتن های داخلی سپاه پاسداران ضمن ابراز نگرانی از بوجود آمدن شرایط جنگی در منطقه ....نوشته: "چند هفته پس از مانور مشترک ناوهاي هواپيمابر و هواپيماهاي آمريکا، فرانسه و جنگنده هاي بريتانيايي، ناو هواپيمابر هري ترومن، با 90 بالگرد و هواپيما، به همراه 12 کشتي همراه متعلق به نيروي دريايي ايالات متحده آمريکا، از کانال سوئز عبور کرده و وارد درياي سرخ و حوالي آب هاي ايران شد."....
وبسایت بصیرت، ارگان اینترنتی سپاه پاسداران نیز همزمان با انتشار این خبرها و تحلیل ها در نشریات داخلی سپاه، از رویگردانی روسیه از ایران و عدم تحویل موشک های اس 300 در چنین شرایطی ابراز نگرانی کرده و ضمن خبردادن از احتمال عدم تحویل محموله سوخت برای نیروگاه بوشهر، این موضوع را "چرخش معنا دار مقامات روسي به سمت سياستهاي آمريكا وهمراهي اين كشور با واشينگتن در شوراي امنيت"دانسته است.

تحلیل قطعنامه تحریمی
نشریه اداره سیاسی سپاه پاسداران برای هادیان سیاسی آن در یکی دیگر از مطالب خود در تحلیل قطعنامه تحریمی علیه ایران(قطعنامه 1929) نوشته است: "بخشي از محتواي قطعنامه 1929 و قطعنامه هاي قبلي بر روي نيروهاي نظامي ايران و فرماندهان آنها متمرکز شده است. به نظر مي رسد طراحان قطعنامه 1929 سعي دارند ضمن ايجاد رعب در ميان نظاميان، تصوير خاصي از آنها در ميان افکار عمومي داخلي و خارجي ايجاد نمايند. در واقع براساس سياست اعلامي کاخ سفيد در زمينه اتخاذ ديپلماسي هوشمند، تحريم شرکت ها و افراد نظامي سعي دارد افکار عمومي داخلي را به اين نتيجه برساند که تحريم ها به خاطر عملکرد اين نهادها يا به خاطر رفتار دولت جمهوري اسلامي است."
این بولتن داخلی سپاه پاسداران در ادامه افزوده: "آنها از سوي ديگر در تلاشند تا با فشارهايي که از قبل قطعنامه هاي زنجيره اي بر نظام جمهوري اسلامي وارد مي شود، به تدريج ناکارآمدي و مقبوليت نظام و در نتيجه مشروعيت نظام را زير سئوال برده و بسترهاي نارضايتي در داخل را از حوزه اي به حوزه ديگر منتقل نمايند تا در نهايت زمينه هاي فروپاشي از درون فراهم گردد."
سایت روز

________________________________
دلال معروف رژیم  مجددا وارد تهران شد

به نظر می رسد دیدارهای سال گذشته این چهره جنجالی با برخی از مقامات ارشد دولت اگر در عرصه روابط با امریکا نتیجه نداد در زمینه ایجاد یک فرصت اقتصادی کلان نتیجه بخش بوده و مسئولیت ساخت این هتل و پروژه 5 ستاره به فرزند امیر احمدی واگذار شد .
به گزارش آخرین نیوز ، پس از فروکش کردن فضای رسانه ای در کشور و آرام شدن اوضاع، هوشنگ امیراحمدی برای پیگیری پروژه اقتصادی خود در کیش مجددا وارد ایران شد.

چندی پیش "آخرین " در خبری اعلام کرده بود که تنها فرزند دلال رابطه ایران با آمریکا مدیریت ساخت بزرگترین هتل و سالن ایران به منظور برگزاری اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در سال 2012 در منطقه آزاد کیش را بر عهده دارد و برای همین موضوع دیدارهای مختلفی با برخی مدیران ارشد هم داشته است .
اخبار رسیده به آخرین حکایت از آن دارد که هوشنگ امیر احمدی برای سومین بار در چند ماه اخیر وارد ایران شد و زادگاه خود گیلان بسر می برد و پیگیر اخذ وام برای ساخت هتل در کیش است . در عین حال تحرکات وی بعد از تحریم ایران بار دیگر افزایش یافت .

امیر احمدی که ساکن آمریکا بوده و در سال های اخیر به عنوان واسطه غیر رسمی برای ایجاد روابط میان ایران و آمریکا تلاش های ناموفقی داشته است
اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در سال 2012 به میزبانی جمهوری اسلامی ایران و در جزیره کیش برگزار می شود. بر همین اساس هم اکنون بزرگترین سالن اجلاس در جزیره کیش به منظور برگزاری اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در حال ساخت است. برای این سالن بیش از 350 اتاق به منظور اقامت سران در نظر گرفته شده و سرمایه گذاری عظیم دهها میلیاردی در حال انجام است .

براساس اطلاعات رسیده به آخرین نیوز دختر هوشنگ امیراحمدی دلال بزرگ رابطه ایران با امریکا که از شهرت بین المللی در این خصوص برخوردار است پیمانکاری این پروژه عظیم را بر عهده گرفته است . به نظر می رسد دیدارهای سال گذشته این چهره جنجالی با برخی از مقامات ارشد دولت اگر در عرصه روابط با امریکا نتیجه نداد در زمینه ایجاد یک فرصت اقتصادی کلان نتیجه بخش بوده و مسئولان ساخت این هتل و پروژه 5 ستاره را به دختر امیر احمدی واگذار کردند . بودجه این پروژه مستقیما از سوی دولت و زیر نظر یکی از معاونان رییس جمهور تامین و مدیریت می شود.
گفتنی است هوشنگ امیر احمدی چندی پیش بعد از 10 سال که ممنوع الورود به ایران بود با کمک محمود احمدی نژاد به ایران آمد و با برخی مقامات برای برقراری رابطه میان ایران و آمریکا دیدار هایی داشته است . امیر احمدی پیشتر به شهروند امروز گفته بود: « بعد از 10 سال که دولت آقای خاتمی به بهانه های واهی مرا از حضور در ایران منع می کرد، آقای احمدی نژاد درخواستم برای حضور در ایران را پذیرفت و من به این سفر آمدم .»

آخرین نیوز

_________________________


















بیگاری، بیماری" و بلاتکلیفی زندانیان سیاسی"

یک ‌سال از دستگیری گروهی از فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران متعهد و شهروندان معترض به نتیجه‌ی انتخابات می‌گذرد. بیشتر آنان از بلاتکلیفی، مشکلات جسمی و نقض حقوق قانونی خود شکایت دارند. در اوین گروهی را به کار واداشته‌اند. سایت "کلمه" از وضعیت نامطلوب بند ۳۵۰ اوین خبر داده و از اتاق‌هایی با مساحت ۳۸ متر یاد کرده که ۳۳ نفر را در خود جای داده‌اند. هوای گرم و آزاردهنده، سرویس‌های بهداشتی محدود و وجود یک تلفن برای تعداد کثیری زندانی از جمله موارد نقض حقوق زندانی در این بند عنوان شده‌اند. در بند ۳۵۰ اوین، بیش از ۲۰۰ تن از دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات نگاهداری می‌شوند. این بند در زیرزمین اوین قرار دارد و فاقد دستگاه‌های تهویه و خنک‌‌کننده‌ی معمول است. سایت "کلمه" از بیگاری زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ نیز گزارش داده است.  روزهاست که به دلیل شروع ساخت و سازهایی در این بند، زندانیان جای مناسبی برای استراحت و خواب ندارند و ناچارند در زیر آفتاب و در حیاط به‌سر برند.  این زندانیان مجبور شده‌اند برای سر و سامان دادن به کارهای ساختمانی موجود، بنایی و بیگاری کنند. برخی خانواده‌های این زندانیان با مراجعه به دادستانی، نسبت به کار اجباری عزیزان‌شان اعتراض کرده‌اند.  امکانات پزشکی این بند نیز بسیار نامناسب است و زندانی بیمار باید زمان زیادی در انتظار ویزیت پزشک بماند. شاهدان عینی نقل کرده‌اند که در طول شب، صدای سرفه‌های ممتد زندانیان از این بند به گوش می‌رسد. "کلمه" از تشدید بیماری محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار و نویسنده و مسعود لواسانی روزنامه‌نگار دیگر خبر داده است. سایت یادشده می‌نویسد که مسعود لواسانی به دلیل حمله‌های عصبی شدید، نیاز جدی به روانپزشک دارد اما از هرگونه امکان درمانی محروم شده است.....خانواده‌های زندانیان سیاسی هم  در بیانیه‌ای به مناسبت گذشت یک سال از دستگیری عزیزان خود، به بازداشت‌های غیرقانونی و ادامه بلاتکلیفی آنان اعتراض کرده و از صدمات جسمانی و لطمات روحی دستگیرشدگان نوشته‌اند.

رادیو آلمان